به گزارش آوا دیپلماتیک، ریچارد دالتون دیپلمات ارشد و با سابقه انگلیسی است که کارنامه دیپلماتیک درخشانی را در پیشینه خود دارد؛ از جمله سوابق کلیدی وی می ‌توان به تصدی پست سرکنسولی در قدس در دهه ۹۰ میلادی، نقش ‌آفرینی در بازسازی روابط دیپلماتیک لندن و طرابلس در سال ۱۹۹۹ و در نهایت، فعالیت به عنوان سفیر بریتانیا در تهران در سال ‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ اشاره کرد. دالتون پس از دوران سفارت، با اندیشکده موسسه سلطنتی امور بین‌الملل (چتم‌هاوس) همکاری داشته و مدتی نیز ریاست اتاق بازرگانی انگلیس و ایران را بر عهده داشته است.

این هفته زمزمه ‌هایی شنیده ‌ایم مبنی بر اینکه شاید صلح در شرف وقوع باشد، اما اظهارات متناقضی مطرح می شود آمریکایی ‌ها می ‌گویند در حال گفتگو هستیم و ایرانی‌ ها می‌ گویند گفتگویی نداریم، تحلیل شما از این وضعیت چیست؟

پیشنهادها رد و بدل شده‌اند؛ در این شکی نیست. اما پیشنهادهای آمریکا افراطی و پیشنهادهای ایران نیز افراطی هستند. بنابراین هیچ‌ یک از طرفین واقعاً به دیگری گوش نمی ‌دهد، چه رسد به اینکه آماده باشد با یک سند مشترک پشت میز بنشیند و روی آن مذاکره کند. این احتمال وجود دارد که چنین گفتگوهایی طی چند روز آینده شکل بگیرد، اما نشانه ‌های بسیار اندکی از آن دیده می ‌شود.

 به نظر شما در طرف ایرانی چه کسی با آمریکایی‌ ها مذاکره می ‌کند؟ در حال حاضر چه کسی رشته امور را در دست دارد؟ هفته‌هاست که آیت الله مجتبی خامنه ای را ندیده‌ایم. نمی‌دانیم در چه وضعیت جسمانی قرار دارد. واقعاً چه کسی کشور را اداره می ‌کند؟

کنسرسیومی از رهبران نظامی و غیرنظامی که ترور نشده‌اند، هرچند احتمالاً در لیست ترور قرار دارند البته آنها برای برقراری ارتباط با یکدیگر بدون لو رفتن موقعیت مکانی ‌شان، با دشواری بزرگی روبرو هستند.

در بخش نظامی، ایران سالها فرصت داشته تا یک سیستم فرماندهی چندلایه را به کمال برساند؛ سیستمی که شامل تفویض اختیار به فرماندهان منطقه‌ ای و فرماندهان بخشی است؛ برای مثال، فرماندهی نیروی موشکی به بهترین شکلی که می ‌تواند عملیات ‌های تلافی‌جویانه را پیش ببرد، اقداماتی که از نظر آن فرماندهان، دقیقاً در راستای سیاست‌ های مرکز به نظر می ‌رسد.

بنابراین، درباره اینکه چه کسی برای مثال در این سلسله «گفتگوهای مبهم درباره گفتگو» با پاکستانی ‌ها صحبت می‌ کند؟ اینها مذاکره نیستند. این گفتگوها درباره گفتگو هستند. در سمت ایران احتمالاً به آقای عراقچی، وزیر امور خارجه که همچنان فعال است، آقای قالیباف، رئیس مجلس ایران که او نیز قادر به انتشار مواضع عمومی است، رئیس قوه قضائیه و فرماندهان نیروهای نظامی، به ‌ویژه فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارجاع می ‌شود.

آنها احتمالاً از طریق پیک‌ هایی که دست ‌نوشته‌ها را جابجا می ‌کنند، هماهنگی ‌ها را انجام می ‌دهند. این کار زمان ‌بر است، اما همچنان یک پاسخ دولتی منسجم به رویکردهای آمریکا وجود دارد.

حضرتعالی در دوران فعالیت حرفه ‌ای خود در انواع بحث ‌های خصوصی و عمومی حضور داشته ‌اید. وقتی ارتباطات پشت درهای بسته یا کانال‌های پشتی بین طرف‌ های درگیر در جنگ برقرار می ‌شود، در واقعیت چه رخ می ‌دهد؟ این گفتگوها چگونه انجام می شوند؟

پاکستانی‌ ها و شاید دیگران، مثلاً ترک ‌ها و مصری ‌ها، در حال رد و بدل کردن دست‌ نوشته‌ هایی بوده‌ اند و در کنار آنها پیام‌ های شفاهی نیز برای انتقال مواضع یک طرف به طرف دیگر داشته ‌اند.

وقتی کار به یک مذاکره بین ‌دولتی می ‌رسد، دقیقاً همان چیزی است که از مشاهده اتفاقات شماره ۱۰ خیابان داونینگ (نخست‌وزیری بریتانیا) انتظار دارید.

یک تیم در یک طرف میز و طرفی که با او مذاکره می ‌کنید در طرف دیگر میز قرار می ‌گیرد و سعی می ‌کنید با بررسی بندهای سندی که پیش رو دارید، شکاف ‌ها را کاهش دهید؛ این سند متنی است که مشترکاً تدوین شده و شامل عبارات توافق ‌شده است، و عباراتی که بر سر آنها توافق نشده معمولاً در داخل «کروشه» قرار می ‌گیرند که نشان می ‌دهد هنوز باید بحث‌ هایی بین طرف‌ های متخاصم بر سر فرمول مندرج در آن کروشه‌ ها صورت گیرد و این فرآیند تا زمان شکست نهایی یا توافق نهایی تکرار می‌ شود.

نکته اینجاست که این کار روزها زمان می ‌برد و این ضرب الاجل ‌های مضحکی که رئیس‌ جمهور ترامپ مدام تعیین و سپس از آنها عقب‌ نشینی می ‌کند، نشان می ‌دهد که او هیچ تصوری ندارد که مذاکره با ایرانی‌ ها چقدر دشوار است. آنها وقتی تصمیم بگیرند که تلاش برای دستیابی به توافق ارزشمند است، در تبادل نظر روی آن سند مشترک جدی هستند. البته هنوز ایرانی ها به این نتیجه نرسیده اند که دستیابی به توافق برایشان مناسب است، زیرا از آنها خواسته می‌ شود امتیازاتی بدهند که به منزله تسلیم شدن است همان‌ طور که ترامپ، علیرغم داشتن گزینه خروج از جنگ، آن را تسلیم شدن می‌ داند، ایرانی‌ ها نیز در حال حاضر اجازه نمی دهند مردم خودشان و جهان آنها را در وضعیت تسلیم بببینند.

یکی از امتیازاتی که ترامپ در پی کسب آن از سوی ایرانی‌هاست، به برنامه هسته‌ ای این کشور مربوط می ‌شود؛ چنانکه ۶ مورد از محورهای ۱۵‌ گانه‌ گزارش‌ شده، بر این موضوع متمرکز بود. البته، این دلیلِ اعلام ‌شده آمریکا و اسرائیل برای شروع این جنگ هم بود؛ آنها بر این باور بودند که برنامه هسته ‌ای ایران — که تهران همواره بر ماهیت صلح‌ آمیز بودن آن تأکید داشته است — تهدیدی قریب‌الوقوع علیه غرب محسوب می‌ شود و ایران در آستانه دستیابی به توانمندی تولید سلاح هسته ‌ای قرار دارد. آیا شما با این ارزیابی موافق بودید؟

 خب، این یک دروغ بود. آنها می ‌دانند که مواد شکافت ‌پذیر در اثر جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بلااستفاده شده بودند.

اظهارات اخیر تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا در جلسات استماع وی در کنگره ایالات متحده مشخص کرد که ایرانی‌ ها پس از حملات ژوئن، هیچ تلاشی برای بازسازی برنامه غنی‌ سازی خود نکرده بودند. بنابراین، این پروپاگاندایی است که توسط اسرائیل و آمریکا، بدون هیچ جزئیات اساسی منتشر شده می شود اما جهان دست آنها را خوانده است. ما از اظهارات افرادی مانند آقای کنت که از سمت خود به عنوان مأمور عالی مبارزه با تروریسم در ایالات متحده استعفا داد، مطلع هستیم. ما از اظهارات فرانک والتر اشتاین مایر رئیس ‌جمهور آلمان، می ‌دانیم که بهانه‌ های ارائه ‌شده برای آغاز جنگ، در برابر واکاوی‌های دقیق تاب نمی‌آورند و این جنگ از وجاهت لازم برخوردار نیست.

اجازه دهید درباره برنامه هسته ‌ای ایران شفاف ‌سازی کنیم؛ موضوع این است که آنها همواره دستیابی به بمب را تکذیب کرده ‌اند. آنها در پاسخ به انتقادات، همواره بر این موضع پافشاری می‌کردند که “ما فتوایی علیه سلاح‌ های هسته‌ ای داریم، پس طبیعتاً به دنبال بمب نیستیم.” با این حال، آنها غنی ‌سازی ۶۰ درصدی را انجام دادند. زمانی که من این پرسش را با دیپلمات‌ های بریتانیایی (در دورانی که این موضوع در دستور کار دیپلماتیک بود) مطرح کردم، پاسخ آنها این بود که به ‌نظر می ‌رسد ایران هنوز تصمیم قطعی برای ساخت یا عدم ساخت بمب نگرفته است. دیدگاه شما در این باره چیست؟ آیا معتقدید هدف نهایی ایران دستیابی به بمب هسته ای بوده است؟ آیا در صورت برقراری آتش ‌بس، آنها برای دستیابی به یک عامل بازدارنده، به سمت ساخت بمب خیز بر می دارند؟

 برای پاسخ به این سوال، باید به سال ۲۰۰۳، زمانی که من سفیر بریتانیا در تهران بودم، برگردید. پیش از آن زمان، ما می ‌دانستیم که ایرانی ‌ها برخی تحقیقات و توسعه ‌های مرتبط با تولید سلاح‌ های هسته ‌ای را انجام داده بودند، اما هیچ تصمیم قاطعی از سوی رهبر ایران برای توسعه سلاح ‌های هسته‌ ای وجود نداشت.

در سال ۲۰۰۳ تحت هدایت دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، آقای روحانی و آیت ‌الله خامنه ‌ای فقید، کنترل عناصری در سلسله‌ مراتب نظامی ایران را که علاقه ‌مند به کاوش در پتانسیل سلاح‌ های هسته ‌ای بودند به دست گرفتند و گفتند «نه» و آن برنامه ‌ها به پایان رسید. این موضوع در ارزیابی ‌های مکرر اطلاعات ملی ایالات متحده از سال ۲۰۰۷ به بعد و تا سال ۲۰۲۶ تأیید شد.

ما از طریق گزارش های آژانس بین‌ المللی انرژی اتمی می ‌دانیم که ایران برنامه توسعه سلاح‌ های هسته ‌ای را بازسازی نکرده بود. «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) که در سال ۲۰۱۶ اجرایی شد و تحت آن برنامه هسته‌ ای ایران مشمول بالاترین سطح نظارت، محدودیت در میان تمامی برنامه ‌های هسته‌ ای در سراسر جهان بود، این اطمینان را ایجاد می‌ کرد که مواد هسته ‌ای به مقاصد نظامی منحرف نخواهند شد.

آن توافق در سال ۲۰۱۸ به درخواست اسرائیل توسط ترامپ تخریب شد. آن کار نهایتِ بی‌خردی بود و یکی از دلایل اصلی وضعیتی است که امروز در آن هستیم؛ با تنگه هرمزی که بسته شده و این تجاوز غیرقانونی و به شدت ویرانگر که هنوز باید منتظر عواقب نهایی آن بود.

پس از خروج یک‌ جانبه آمریکا از آن توافق بین ‌المللیِ مورد تأیید شورای امنیت، شاهد دوره طولانی و فرساینده ‌ای از مذاکرات نافرجام بود. در نهایت، تحت فشار سنگین تحریم‌ ها، ایران تصمیمی اتخاذ کرد که به باور من غیرعاقلانه بود؛ یعنی استفاده از «تاکتیک افزایش مخاطره» از طریق بالا بردن سطح غنی ‌سازی به ۶۰ درصد به عنوان یک ابزار چانه ‌زنی. این تاکتیک نتیجه معکوس داد و یکی از دلایل اصلی وضعیت بحرانی کنونی است.

اما آنچه در ژوئن ۲۰۲۵ و بار دیگر در فوریه مورد مذاکره قرار گرفت، بازگشت به همان محدودیت ‌های شدید و نظارت ‌های دقیقی بود که تا پیش از تخریبِ توافق توسط آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۱۸، به خوبی به امنیت جهان خدمت کرده بود؛ البته با افزودن امتیازات و شروط تکمیلی که آن را به توافقی حتی کارآمدتر تبدیل می ‌کرد. به ‌ویژه در فوریه امسال، ایران برای نخستین بار پذیرفته بود که هیچ ذخیره‌ ای از اورانیوم غنی‌ شده انباشت نکند.

البته حق با شماست. اکنون نه تنها برای ایران، بلکه برای بسیاری دیگر از کشورهای در آستانه هسته ‌ای شدن، انگیزه قدرتمندی ایجاد شده تا برای تضمین امنیت خود در برابر دشمنان وقت، «گام نهایی» را برداشته و به سلاح هسته ‌ای دست یابند. در حال حاضر ایران می ‌داند که تحت نفوذ سرویس‌ های اطلاعاتی بیگانه است؛ لذا بسیار بعید است که اکنون تصمیم به ساخت سلاح بگیرد، چرا که بلافاصله شناسایی خواهد شد. با این حال، حقیقت این است که ریسک وقوع این سناریو، اکنون به مراتب بیشتر از دوران پیش از جنگ است.

می ‌دانم که شما به‌ خوبی با برنامه هسته ‌ای ایران و موضوع اورانیوم غنی‌ سازی ‌شده‌ ای که بحث روز است یعنی همان حدود ۴۰۰ کیلوگرم آشنایی دارید. اما عملاً چه استفاده ‌ای از آن م ی‌توان کرد؟ زمزمه ‌هایی شنیده ‌ایم مبنی بر اینکه نیروهای آمریکایی ممکن است در جریان یک عملیات جسورانه، برای مصادره و خارج کردن آن وارد عمل شوند. این اورانیوم غنی ‌شده چه شکلی دارد؟

این ماده به شکل گاز در مخازنِ به‌ شدت مستحکم و پلمب ‌شده نگهداری می‌ شود. در حال حاضر، این مواد در پی بمباران‌ های ژوئن ۲۰۲۵، در زیر آوار مدفون شده و عملاً غیرقابل بهره‌ برداری و غیرقابل بازیابی هستند.

آیا نسبت به این موضوع اطمینان کامل داریم؟ چرا که گمانه‌ زنی‌ های بسیاری وجود داشت مبنی بر اینکه ایران پیشاپیش بخشی از مواد را خارج کرده یا راهی برای انتقال آنها یافته است. شما با قاطعیت صحبت می ‌کنید؛ می ‌توانید علت این اطمینان را توضیح دهید؟

به این دلیل که معتقدم اگر آن را جابه‌جا کرده بودند، حتماً ردیابی می ‌شد. سطح اشراف اطلاعاتی در ایران گسترده است و نظارت ‌های آژانس بین ‌المللی انرژی اتمی همچنان تداوم دارد که من متقاعد شده ‌ام ذخایر کماکان در همان جایی است که ایرانی ‌ها و آمریکایی ‌ها می‌گویند.

 به عبارت دیگر، آن محموله دفن شده است. بنابراین اگر قصد بازیابی آن را داشته باشند به فرض آنکه آن کپسول‌های سنگین همچنان سالم مانده باشند باید به نحوی در میان آوار حفاری عمیقی انجام شود. آیا می ‌دانید این کپسول‌ ها چقدر بزرگ هستند یا وزنشان چقدر است؟

وزن آنها ۴۰۰ کیلوگرم است. من همیشه بر این باور بوده ‌ام که اگر کسی آنقدر نادان باشد که بخواهد یک عملیات ضربتی به عمق خاک ایران ترتیب دهد، برای مدیریت و جابه‌جایی آن، به یک نیروی نظامی بزرگ و ترابری نیاز خواهد داشت.

پایان این جنگ را در شرایط کنونی چگونه پیش ‌بینی می‌ کنید؟ به نظر می ‌رسد هدف دیگری پدیدار شده که واقعاً باید محقق شود تا دونالد ترامپ بتواند بگوید پیروز شده است، و آن بازگشایی تنگه هرمز است. به نظر شما این امر از طریق دیپلماسی میسر خواهد بود، یا پیش ‌بینی می ‌کنید که برای بازگشایی این آبراه، ناگزیر به استفاده از نیروی نظامی و درگیری خواهند بود؟

تصور اینکه بتوان با نیروهای موجود در منطقه یا نیروهای در حال اعزام، از طریق نظامی به اهداف دست یافت، غیرممکن است. حضور چند هزار نیروی هوابرد و چند هزار تفنگدار دریایی به‌ هیچ ‌وجه کافی نیست؛ به‌ ویژه زمانی که پهپادهای ایران می‌ توانند کشتی ‌ها یا سایر اهداف را از فاصله دورایستا در ۱۰۰۰ کیلومتری مورد اصابت قرار دهند. همان ‌طور که وزیر امور خارجه پاکستان دیروز اشاره کرد، به نظر می ‌رسد هدف جنگ به بازگشایی تنگه هرمز تغییر یافته است؛ تنگه ‌ای که البته پیش از جنگ باز بود.

بنابراین من نمی ‌دانم این جنگ چگونه به پایان خواهد رسید چرا که ایالات متحده و اسرائیل در موقعیتی قرار گرفته ‌اند که گویی قادر به وادار کردن طرف مقابل به نوعی تسویه سیاسی که مدنظرشان است، نیستند.

بنابراین، این احتمال وجود دارد که ترامپ از جنگ عقب‌ نشینی کند؛ زیرا می ‌تواند اعلام کند که در مورد سه هدف «نبود سلاح هسته‌ ای، نبود گروه‌ های نیابتی و نبود موشک»، به دستاوردهای کافی رسیده است تا به مردمش بگوید هزینه‌ های هنگفت، رنج ‌ها و اختلال در اقتصاد جهانی ارزشش را داشته است.

شاید بقیه جهان لزوماً موضوع را این ‌گونه نبینند، اما اگر او بخواهد از این وضعیت خارج شود که واقعاً هم باید بشود می ‌تواند صرفاً فرمان توقف جنگ را صادر کند که این درست ‌ترین راه برای بازگشت نظم به تنگه هرمز است. با این حال، در این صورت یک مشکل جدی باقی خواهد ماند: اینکه رژیم حقوقی حاکم بر منطقه (تنگه هرمز) فعلاً در اختیار ایرانی‌هاست و نه بر اساس کنوانسیون ‌های بین‌المللی و حقوق دریاها، آن‌ گونه که پیش از جنگ حاکم بود.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin