روابط کوبا و ایالات متحده، از قطع روابط دیپلماتیک تا تلاش‌های مقطعی برای تنش‌زدایی و سپس تشدید دوباره فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه هاوانا، همواره یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های ژئوپلیتیکی در نیمکره غربی بوده است. اکنون این رابطه وارد مرحله‌ای شده است که واشینگتن و هاوانا حتی درباره ماهیت تماس‌های میان خود نیز روایت یکسانی ندارند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، از تعامل با هاوانا سخن گفته و واشینگتن از وجود مذاکرات خبر داده است؛ اما مقام‌های کوبایی می‌گویند آنچه میان دو طرف جریان دارد، صرفاً «کانال‌های ارتباطی» است و نباید آن را مذاکره رسمی تلقی کرد. این اختلاف روایت در شرایطی شکل گرفته که محدودیت‌ها و فشارهای آمریکا علیه کوبا تشدید شده و مؤلفه فشار همچنان جایگاهی مهم در سیاست واشینگتن در قبال هاوانا دارد.

در چنین فضایی، پرسش اساسی این است که راهبرد نهایی واشینگتن در قبال کوبا چیست؟ آیا واشینگتن می‌کوشد از طریق افزایش فشار، هاوانا را به تغییر برخی سیاست‌های خود ترغیب یا وادار کند و در نهایت از مسیر گفتگو، به نوعی توافق دست یابد؟ یا سیاست آمریکا هدفی فراتر را دنبال می‌کند و در پی زمینه‌سازی برای تغییر در نظام سیاسی کوبا است؟ در کانون این معادله، نام مارکو روبیو نیز قرار دارد؛ وزیر امور خارجه آمریکا و سیاستمداری کوبایی‌تبار که سال‌ها از سرسخت‌ترین منتقدان حکومت کوبا بوده است.

پرسش های مذکور تنها یکی از محورهای گفتگوی اختصاصی آوا دیپلماتیک با خورخه فرناندو لفبره نیکولاس، سفیر جمهوری کوبا در ایران، است. این مصاحبه همچنین به رویارویی ایران با ایالات متحده و اسرائیل، فشارهای اقتصادی و امنیتی بر کوبا، پیامدهای تحولات ونزوئلا پس از عملیات آمریکا که به دستگیری نیکلاس مادورو انجامید، و چشم‌انداز گسترش همکاری‌های تهران و هاوانا می‌پردازد.

گفتگوی اختصاصی آوا دیپلماتیک با خورخه فرناندو لفبره نیکولاس، سفیر جمهوری کوبا در ایران

 کوبا حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کرده و نسبت به پیامدهای آن برای صلح و امنیت بین المللی هشدار داده است. از نگاه هاوانا، جنگ علیه ایران تا چه اندازه از یک بحران منطقه ای فراتر رفته و چه تهدیدهایی برای امنیت بین المللی ایجاد کرده است؟

این جنگ منطقه ای نبود و تقریباً بر همه کشورهای جهان و مناطق مختلف تأثیر گذاشت؛ زیرا در منطقه ای رخ داد که یکی از مراکز اصلی انرژی جهان است و بسیاری از کریدورهای نفتی از آن عبور می کنند. از این رو، نخستین برداشتی که شکل می گیرد این است که هدف از این جنگ، کنترل نفت بوده است. اگر موضوع را بررسی کنیم، می بینیم که دلیل اصلی وقوع جنگ، کنترل نفت و مسیرهای انتقال آن بوده است.

آنها دلایل متعددی برای آغاز جنگ مطرح کردند، اما به نظر من، هدف اصلی این بود که دولتی در ایران روی کار باشد که به آنها اجازه دهد نفت ایران را کنترل کنند. به نظر من، سایر دلایل صرفاً بهانه بودند. آنها می خواستند کنترل کشوری با ذخایر عظیم نفت و گاز را در دست بگیرند.

وزارت امور خارجه کشور من با جنگ، نسل کشی و هرگونه دخالت در امور داخلی کشورها مخالف است. آمریکا حدود پانزده یا شانزده بار به کشورهای آمریکای لاتین حمله کرده است. در آسیا نیز در مورد ویتنام و در اروپا در مورد صربستان، چنین اقداماتی انجام داده است. آمریکا تلاش می کند در مناطق مختلف جهان پایگاه نظامی داشته باشد تا در مواقع موردنظر از این پایگاه ها استفاده کند.

در طول تاریخ کشورمان، دو بار با چنین حملاتی مواجه شده ایم. به همین دلیل، ما که آمریکا را کشوری امپریالیستی می بینیم، همواره آماده مبارزه و دفاع از کشورمان هستیم.

البته ممکن است یک نفر بگوید که کوبا هم خیلی وقت ها در جنگ های خارج از منطقه شرکت کرده است، اما ما این کار را همیشه با هدف آزادی خواهی انجام داده ایم. مثلاً هرگاه امپریالیسم دخالت کرده بود، کوشیدیم به مردم آن کشورها برای به دست آوردن آزادی کمک کنیم. جنگی که با انگیزه های اقتصادی است، با جنگی که هدفی انسان دوستانه دارد، تفاوت بسیاری دارد. این موضع دولت ماست.

اگر نفت را یکی از عوامل اصلی حمله آمریکا به ایران می دانید، در این میان پرونده هسته ای ایران چه نقشی در تصمیم واشینگتن برای اقدام نظامی علیه تهران داشته است؟

برداشت شخصی من این است؛ در بیست و پنج سال اخیر، آنها همواره بر موضوع هسته ای ایران تمرکز داشته اند و بارها گفته اند که ایران تا دستیابی به سلاح هسته ای تنها یک هفته فاصله دارد. رهبر ایران نیز گفته بود که سلاح هسته ای در سیاست های ما جایی ندارد. هیچ مدرک مستدلی وجود ندارد که نشان دهد ایران سلاح هسته ای تولید کرده است.

این موضوع مربوط به امروز نیست؛ بیست و پنج سال است که این ادعا را مطرح می کنند. هر کشوری حق دارد برای مصارف صلح آمیز از انرژی هسته ای استفاده کند؛ موضوع سلاح هسته ای مقوله ای جداگانه است. این دو موضوع با یکدیگر متفاوت هستند.

اگر ایران پیش از این حملات از توان هسته ای نظامی برخوردار بود، آیا این عامل می توانست از وقوع چنین حملاتی جلوگیری کند یا دست کم احتمال آن را کاهش دهد؟

این موضوع سابقه ای طولانی دارد. بسیاری از کشورها در پی دستیابی به سلاح هسته ای برآمدند تا از حمله دیگر کشورها به خود جلوگیری کنند. کشورهای دارای سلاح هسته ای حتی اجازه نمی دهند دیگر کشورها با هدف بازدارندگی به چنین سلاحی دست یابند. پس از جنگ جهانی دوم، اسرائیل نیز به سلاح هسته ای دست یافت و هیچ قانون بین المللی را در این زمینه نمی پذیرد.

کشورهایی که سلاح هسته ای در اختیار دارند، مسئولیت های سنگینی بر عهده دارند؛ زیرا استفاده از چنین سلاحی در برخی شرایط می تواند به معنای پایان بشریت باشد. باید به این موضوع نیز توجه داشت که آمریکا کشوری است که تاکنون از سلاح هسته ای در جنگ استفاده کرده است؛ هرچند کشورهای دیگر معمولاً تلاش کرده اند از به کارگیری چنین سلاحی خودداری کنند.

اگر کشوری بخواهد برای جلوگیری از حمله دیگر کشورها به سلاح هسته ای دست پیدا کند، بسیاری از کشورهای دیگر نیز ممکن است در پی دستیابی به چنین سلاحی برآیند. برای مثال، اوکراین به دلیل نگرانی از روسیه، تایوان به دلیل نگرانی از چین و کوبا به دلیل نگرانی از آمریکا ممکن است در پی دستیابی به سلاح هسته ای برآیند. البته اگر چنین روندی گسترش یابد، جهان در معرض خطر قرار خواهد گرفت. بشریت باید به سمتی حرکت کند که هیچ کشوری سلاح هسته ای در اختیار نداشته باشد. بنابراین، ابتدا کشورهایی که سلاح هسته ای دارند باید خلع سلاح شوند.

آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ های دوازده روزه و سی و نه روزه علیه ایران اعلام کردند که از تسلیحات بسیار دقیق برای حمله به اهداف مشخص استفاده می کنند. با این حال، طی این حملات، اماکن و مناطق غیرنظامی نیز مورد اصابت قرار گرفتند. این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟

این جنگ واقعاً یک جنگ مدرن بود و در آن از سلاح های نقطه زن استفاده شد. با این حال، دیدیم که با وجود امکان هدف قرار دادن نقطه مشخصی از ساختمانی که فرد موردنظر در آن حضور داشت، گاه کل ساختمان را هدف قرار می دادند.

آنها با این رویکرد می خواستند احساس غرور مردم را در هم بشکنند و در میان نظامیان و مردم ترس ایجاد کنند. با وجود برخورداری از سلاح های دقیق، شاهد بودیم که در نخستین روز جنگ یک مدرسه دخترانه را هدف قرار دادند و ۱۶۴ دانش آموز را کشتند. این یکی از تلخ ترین اتفاقات این جنگ بود.

اینکه دو بار به یک مدرسه حمله کنند، در حالی که می گویند از سلاح های نقطه زن برخوردارند، بسیار عجیب است. خطا ممکن است یک بار رخ دهد، اما وقتی اتفاقی دو بار تکرار می شود، دیگر نمی توان آن را خطا دانست. از همین رو، می بینیم که گاهی هدف، ایجاد ترس و وحشت است.

در ایران به مکان های غیرنظامی نیز حمله شد. مثلاً در کرج پلی را هدف قرار دادند که اساساً مورد استفاده قرار نمی گرفت، چه رسد به اینکه کاربرد نظامی داشته باشد. برخی زیرساخت های غیرنظامی، مانند خطوط راه آهن، نیز هدف قرار گرفتند. یکی از اهداف نیز این بود که ایران را تا حدی از نظر اقتصادی تضعیف کنند. حتی اکنون نیز درباره احتمال وقوع جنگی در آینده می گویند که قصد دارند زیرساخت هایی مانند پل ها را هدف قرار دهند.

شما پیش از آغاز جنگ، احتمال هدف قرار گرفتن رهبر جمهوری اسلامی را پیش بینی کرده بودید. اکنون، با توجه به تحولات میدانی و بن بست دیپلماتیک، احتمال ورود جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل به مرحله ای تازه و گسترده تر را چگونه ارزیابی می کنید؟

البته تحلیلگر نظامی نیستم. من به عنوان یک دیپلمات، فقط اتفاقاتی را که ممکن است رخ دهند بررسی می کنم. در ماه فوریه، نشانه های جنگ کاملاً مشهود بود. در جنگ، معمولاً یکی از نخستین اقدامات، هدف قرار دادن رئوس نظام است. از نظر من، احتمال وقوع جنگ تقریباً صد در صد بود؛ اما با گذشت چند ماه، ناگهان مسیر جنگ تغییر کرد.

پس از شش ماه، آمریکا به این نتیجه رسید که نمی تواند از راه نظامی، نظام سیاسی ایران را از بین ببرد. این جنگ از نظر اقتصادی برای آمریکا و جهان مشکل ساز شد. برای آمریکا کاملاً روشن شده است که نمی تواند ایران را از راه نظامی شکست دهد. در واقع، حمله نظامی به تنهایی کافی نیست و عوامل دیگری نیز لازم است. به همین دلیل است که اکنون فشار اقتصادی علیه ایران را تا این اندازه افزایش داده اند.

البته ایران ۴۶ سال تحت این تحریم ها بوده است، اما شرایط اکنون متفاوت است؛ زیرا فشارها و تحریم های اقتصادی با تهدید جنگ همراه شده اند. به همین دلیل نمی توانم بگویم که دیگر حتماً جنگی رخ نخواهد داد. اگر آنها نتوانند به هدف اقتصادی خود برسند، حملات موردی انجام خواهند داد. به نظر من، ایالات متحده اکنون آمادگی آغاز یک جنگ طولانی مدت با ایران را ندارد.

اگر آمریکا از پایگاه های نظامی خود در کشورهای منطقه برای حمله علیه ایران استفاده کند، آیا هدف قرار دادن این پایگاه ها، می تواند در چارچوب حق دفاع مشروع قرار گیرد؟

پس از حملات ایالات متحده به مراکز نظامی ایران، این کشور نمی تواند مستقیم به خاک ایالات متحده حمله کند، اما پایگاه های نظامی آمریکا در اطراف ایران فراوان هستند. همچنین بسیاری از جنگنده ها از همان پایگاه ها به پرواز درآمدند. در جنگ های جدید، محل پرتاب موشک ها نیز می تواند هدف حمله قرار گیرد. این از قواعد جنگ است که می گوید مکانی را که موشک از آن شلیک شده است، می توان هدف قرار داد.

در واقع، قوانین بین المللی می گویند که نباید از خاک یک کشور برای حمله به کشورهای ثالث استفاده شود. از همین رو، اگر از خاک کشوری برای حمله به کشورهای ثالث استفاده شود، دولت آن کشور نیز مسئولیت هایی خواهد داشت. در واقع، ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله نکرد، بلکه پایگاه های نظامی آمریکا در آن کشورها را هدف قرار داد.

در جنگ ایران و آمریکا، “«انیمیشن‌های کوتاهِ تولید شده با هوش مصنوعی در سبک بصری لگو” بازتاب گسترده‌ ای در شبکه‌ های اجتماعی یافتند. این شیوه تا چه اندازه توانست در جنگ روایت ‌ها تاثیرگذار باشد؟

به نظر من، ایران توانست در کنار مدیریت ابعاد نظامی جنگ، در عرصه رسانه و افکار عمومی نیز ابتکارهای قابل توجهی به کار گیرد. یکی از نمونه‌ های جالب، همین انیمیشن‌ های کوتاهی بود که با استفاده از هوش مصنوعی و در قالب بصری شبیه «لگو» برای شبکه ‌های اجتماعی تولید شدند. این محتواها به دلیل زبان ساده، تصویر محور و جذابی که داشتند، به‌ ویژه توانستند توجه نسل جوان را در کشورهای مختلف جلب کنند. اهمیت چنین ابتکارهایی در این است که امروز جنگ‌ ها فقط در میدان نظامی رخ نمی‌ دهند؛ بخش مهمی از رویارویی در فضای رسانه ‌ای و در نبرد بر سر روایت ‌ها شکل می‌ گیرد.

در عین حال، من معتقدم یکی دیگر از عناصر مهم رویکرد ایران، اتخاذ مواضع قاطع بدون استفاده از ادبیاتی بود که الزاماً به تشدید بیشتر تنش منجر شود. چنین مواضعی می‌ توانند این پیام را منتقل کنند که یک کشور برای دفاع از حاکمیت و منافع خود آمادگی دارد، و همین امر می ‌تواند بخشی از منطق بازدارندگی باشد.

دونالد ترامپ در ماه مارس اعلام کرد که واشینگتن ابتدا پرونده ایران را به سرانجام خواهد رساند و سپس به موضوع کوبا خواهد پرداخت. به نظر شما، تمرکز ترامپ بر مسئله ایران چه تأثیری بر سیاست خارجی ایالات متحده در قبال کوبا داشته است؟

ایالات متحده در قبال کوبا همان کاری را انجام می دهد که با ایران انجام داد. در مورد ما، این روند هنوز به مرحله نظامی نرسیده است، اما همچنان گزینه نظامی روی میز قرار دارد. ما خود را برای یک حمله نظامی آماده می کنیم. البته تلاش می کنیم این مشکل را از راه دیپلماتیک حل کنیم تا کار به مرحله نظامی نرسد؛ زیرا اگر جنگی رخ دهد، نمی توانیم آن گونه که ایران از خود دفاع کرد، از خودمان دفاع کنیم.

حمله به کوبا خطری آشکار است، زیرا از ایالات متحده می توان انتظار هر چیزی را داشت. آنها قبلاً نیز ما را به جنگ تهدید کرده بودند. آنها ایران را نیز تهدید کرده بودند و سپس تهدید خود را عملی کردند. در عین حال، فشار اقتصادی علیه ایران را به تدریج افزایش دادند. در مورد کوبا نیز دیدیم که تحریم های نفتی را اعمال کردند و در حال منزوی کردن ما هستند تا برای کشور مشکلات بیشتری ایجاد کنند.

آیا می توان گفت که طولانی تر شدن جنگ آمریکا و ایران به سود کوبا خواهد بود؟

در سال ۱۹۶۵، زمانی که آمریکا به ویتنام حمله می کرد، همین تحلیل را درباره کوبا نیز مطرح می کردند؛ چراکه آمریکا در سال ۱۹۶۱ به کوبا حمله کرده بود. آن زمان چه گوارا گفته بود که باید ویتنام دوم یا سوم در جهان ایجاد کنیم تا آمریکا نتواند به کشورهای دیگری مانند کوبا حمله کند؛ یعنی آمریکا از لحاظ اقتصادی دچار خون ریزی و فرسایش شود و دیگر توان حمله به کشورهای دیگر را نداشته باشد.

درست است که هرچه ایالات متحده در کشوری بیشتر درگیر باشد، کمتر به جنگ بعدی فکر می کند. با این حال، ایالات متحده روش دیگری هم دارد: گاهی وارد جنگی می شود تا جنگ قبلی را فراموش کند. در مورد ایران، این روش جواب می دهد؛ زیرا ایالات متحده نتوانسته است در جنگ با ایران پیروز شود و جنگ نیز در حال طولانی شدن است.

وزیر امور خارجه کوبا تحریم های آمریکا علیه این کشور را اقدامی علیه اقتصاد و مردم کوبا دانسته است. با توجه به تشدید فشارهای اقتصادی واشینگتن، آیا هاوانا هنوز معتقد است که امکان مذاکره و توافق با دولت ترامپ وجود دارد یا روابط دو کشور وارد مرحله ای از تقابل ساختاری و بلند مدت شده است؟

ما شصت و هفت سال است که با تحریم ها دست و پنجه نرم می کنیم. همواره این مردم بوده اند که فشار تحریم ها را بیشتر احساس کرده اند. اگر به اقتصاد یک کشور ضربه وارد کنید، این مسئله بر زندگی همه مردم آن کشور تأثیر می گذارد. هدف تحریم همین است که آنقدر بر مردم فشار وارد شود و شرایط زندگی شان به حدی دشوار شود که به خیابان بیایند. در مقاطع بسیاری از تاریخ نیز دیده ایم که این روش نتیجه داده است. ما این موضوع را در طول این سال ها دیده ایم و فکر می کنیم در آینده نیز شاهد آن خواهیم بود.

ما در این شصت و هفت سال بارها به آمریکا گفته ایم که بیایید گفتگو کنیم و مشکلاتمان را حل کنیم. اکنون نیز بار دیگر همین را به آنها می گوییم. در این سال ها دیده ایم که هدف آمریکا رسیدن به توافق با کوبا نیست؛ آنها در اصل می خواهند رژیم تغییر کند. برای همین، هر زمان که با آنها گفتگو می کنیم، می گویند کوبا به عنوان یک مدل سیاسی باید حذف شود. این مسئله از دید ما قابل قبول نیست.

ما از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آماده ایم که مشکلاتمان را حل کنیم، اما هیچ وقت این دیدگاه را که کوبا به عنوان یک مدل سیاسی باید حذف شود، نمی پذیریم.

با توجه به توضیحاتی که درباره رویکرد ایالات متحده در قبال مذاکره با کوبا مطرح کردید، به نظر می رسد در عمل نمی توان انتظار داشت که این مذاکرات در دوران ترامپ به نتیجه برسد. آیا چنین برداشتی درست است؟

بله، در شرایط کنونی رسیدن به نتیجه بسیار دشوار و تقریباً غیرممکن به نظر می رسد. با این حال، از طرف ما درهای گفتگو همچنان باز است. اگر ایالات متحده واقعاً به دنبال مذاکره ای جدی و دستیابی به تفاهم از مسیر دیپلماسی باشد، ما آمادگی گفتگو را داریم. اما آنچه تاکنون در عمل مشاهده کرده ایم، بیش از آنکه نشان دهنده اراده ای واقعی برای مذاکره و رسیدن به توافق باشد، ادامه و حتی تشدید سیاست فشار، تحریم و اقدامات یک جانبه علیه کوبا بوده است.

در ایران دو رویکرد مطرح است. بخشی بر اقدام نظامی برای خروج از محاصره اقتصادی تأکید دارند ولی دولت آقای پزشکیان مذاکره را راه کم هزینه تری می داند. با توجه به محدود بودن گزینه ها، این دو سناریو را چگونه ارزیابی می کنید؟

بله، این موضوع را در بیانیه ها و مواضعی که آقای پزشکیان اعلام کرد، کاملاً دیدیم. آنچه نظامی ها با آن آشنایی دارند، جنگ است. نظامی ها معمولاً نقطه آغاز مسائل را از منظر جنگ می بینند، زیرا ابزار نظامی در اختیار دارند و وظیفه شان این نیست که بررسی کنند چه بر سر فرهنگ یا نظام آموزشی می آید. اما وظیفه دولت متفاوت است و فشار مردم نیز بر دولت وارد می شود.

ایران اکنون گزینه های بسیار محدودی دارد. یا باید جنگی را آغاز کند تا از این وضعیت خارج شود، یا وارد مذاکره شود و به توافق برسد. انتخاب جنگ هزینه های زیادی دارد؛ مذاکره نیز هزینه هایی در پی خواهد داشت که البته بیشتر ماهیت سیاسی دارند. از این رو، اکنون مهم است که نوعی اتحاد و همگرایی وجود داشته باشد تا بتوان بهترین راه را انتخاب کرد.

برخی تحلیلگران معتقدند که با توجه به احتمال حمله ای مجدد از سوی آمریکا، ایران باید سناریوی حمله پیش دستانه را مدنظر قرار دهد. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟

از منظر سیاسی و راهبردی، من چنین رویکردی را به سود ایران نمی دانم، زیرا جنگ پیامدهای خود را دارد. اکنون در جهان برای ایران ارزش و اعتبار بیشتری قائل هستند، زیرا ایران توانست به خوبی از خود دفاع کند. اما اگر این بار ایران آغازگر حمله باشد، دیگر آن اعتبار ناشی از دفاع از خود را نخواهد داشت.

آمریکا دستگاه تبلیغاتی قدرتمندی دارد و بلافاصله از چنین اقدامی بهره برداری خواهد کرد تا بگوید: «ایرانی ها جنگ طلب هستند؛ دیدید که ما حق داشتیم و باید کار ایران را یکسره کنیم.»

حضرتعالی در پاسخ پیشین تأکید کردید که در مناسبات بین المللی، میان دفاع از حاکمیت یک کشور و آغاز اقدام نظامی تفاوتی اساسی وجود دارد. بر مبنای همین تمایز، کوبا اقدام نظامی آمریکا در خاک ونزوئلا و انتقال نیکلاس مادورو و همسرش به آمریکا در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ را چگونه ارزیابی می کند؟ از دیدگاه هاوانا، چه عواملی موجب شده است که این عملیات با تعبیر «اقدامی با ماهیت تروریستی» توصیف شود؟

آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد، به نوعی نقض تمام قوانین بین المللی بود که تاکنون می شناختیم. اینکه یک کشور رئیس جمهور کشور دیگری را برباید و برای محاکمه به کشور خود منتقل کند، با تمام قوانین شناخته شده مغایرت داشت.

از سوی دیگر، حملات نظامی به شهرهای ونزوئلا که تا ساعت دو یا سه بامداد ادامه داشت، نقض حاکمیت و استقلال این کشور بود. اینکه رئیس جمهور آمریکا دستور ربودن رئیس جمهور کشوری دیگر را صادر کرده، خود یک جرم بین المللی است. برای همین می توانیم بگوییم که آن عملیات تمام شرایط حمله تروریستی نامیده شدن را داشت.

در آن عملیات، شدت تهاجم به گونه ای بود که تعداد قابل توجهی از نیروهای مسئول حفاظت از مادورو کشته شدند. این موضوع را از آن جهت مطرح کردم که در میان کشته شدگان، ۳۲ نفر شهروند کوبایی نیز بودند. با توجه به قراردادهای امنیتی میان کوبا و ونزوئلا، تعدادی از نیروهای گارد امنیتی اقامتگاه مادورو را کوبایی ها تشکیل می دادند.

با توجه به روابط نزدیک روسیه و ونزوئلا و توانمندی های اطلاعاتی روسیه، آیا انتظار نمی رفت دستگاه های اطلاعاتی روسیه بتوانند نشانه هایی از عملیات آمریکا علیه مادورو را پیشاپیش شناسایی کنند و به او هشدار دهند؟

سیستم اطلاعاتی روسیه در ونزوئلا آنقدر هم که فکر می کنید قدرتمند نبود. شاید سیستم اطلاعاتی ما به خاطر نزدیکی به ونزوئلا، نفوذ بیشتری نسبت به روسیه داشت. البته ما از طریق سیستم های اطلاعاتی خودمان به آنها هشدار داده بودیم. یکی از دلایل حضور شمار زیادی از محافظان کوبایی در اطراف مادورو نیز حضور سرویس اطلاعاتی ما در آنجا بود.

هنوز بسیاری از جزئیات این حمله روشن نشده است. یکی از نکات قابل توجه، میزان شناخت نیروهای مهاجم از محل استقرار مادورو و سازوکار حفاظتی اقامتگاه او بود. آنها حتی می دانستند هر یک از نیروهای کوبایی در کدام اتاق حضور دارند و در چه ساعاتی تردد می کنند.

آمریکایی ها در نخستین حمله بالگردی، محل استقرار کوبایی ها را هدف قرار دادند. بیشتر نیروهای کوبایی در خواب کشته شدند؛ در نتیجه، عمدتاً کسانی نجات یافتند که در آن زمان در شیفت خدمت بودند و در اطراف محل حمله حضور داشتند.

درگیری حدود دو ساعت ادامه یافت و در نهایت مهمات نیروهای مدافع به پایان رسید. مقام های آمریکایی اعلام کرده اند که هیچ یک از نیروهای آنها در این عملیات کشته نشده اند؛ اما کوبایی هایی که از ونزوئلا بازگشتند، روایت متفاوتی ارائه کردند. آنها گفته اند که دیده اند سه سرباز آمریکایی هدف قرار گرفته و از بالگرد سقوط کرده اند. البته سقوط از بالگرد لزوماً به معنای کشته شدن نیست و ممکن است این افراد زنده مانده باشند.

یکی از سربازان نیز روایت کرد که بر اثر شلیک آرپی جی، یکی از بالگردهای آمریکایی آتش گرفت، اما توانست منطقه را ترک کند. به روایت طرف آمریکایی، آن بالگرد توانست خود را به یک کشتی برساند. آنها همچنین اعلام کردند که هفت نفر از نیروهایشان در این عملیات مجروح شده اند. آنها گفتند گلوله ها به پاهای نیروها اصابت کرده بود، زیرا تیراندازی از پایین به سمت بالا انجام شده بود.

آنها زمان مناسبی را برای حمله انتخاب کردند، زیرا عملیات دو روز پس از آغاز سال نوی میلادی انجام شد. در فرهنگ ما در آمریکای لاتین، جشن های سال نو از سی و یکم دسامبر آغاز می شود و تا اول یا دوم ژانویه ادامه دارد. معمولاً پس از پایان این جشن ها، بسیاری به دلیل مصرف نوشیدنی های الکلی یا صرف غذای زیاد به استراحت نیاز دارند.

البته در نخستین روز سال نو به نیروهای تیم حفاظت هشدار آماده باش داده شده بود؛ اما پس از آنکه اتفاقی رخ نداد، به آنها گفته شد استراحت کنند. نیروهای ونزوئلایی برای استراحت رفتند و فقط کوبایی ها باقی ماندند. در هر صورت، این موضوع نشان می دهد که آنها فرهنگ و الگوهای رفتاری طرف مقابل را به خوبی مطالعه کرده بودند.

چه عواملی موجب شد نیروهای آمریکایی پیش از آنکه مادورو بتواند خود را به اتاق امن برساند، به وی دسترسی پیدا کنند؟

بله. مادورو نتوانست خود را به اتاق امن برساند، زیرا بالگردها به شدت شلیک می کردند و دیوارها فرو ریخته بودند. یکی از دنده های همسر مادورو نیز بر اثر ریزش یکی از دیوارها آسیب دید. این حمله با هماهنگی بالایی و به صورت هم زمان از زمین و هوا انجام شد. به هر حال این حمله برای ایالات متحده موفقیت آمیز بود.

چرا در جریان این عملیات، سیلیا فلورس، همسر نیکلاس مادورو، نیز بازداشت و به ایالات متحده منتقل شد؟

همسر مادورو خودش درخواست کرده بود که او را نیز همراه همسرش ببرند. زنان آمریکای لاتین بسیار شجاع هستند.

با توجه به تحولات اخیر در ونزوئلا و تغییر رویکرد ایالات متحده در قبال این کشور، پیامدهای این روند را در سطح منطقه ای و بین المللی چگونه ارزیابی می کنید؟ این تحولات تا چه اندازه بر دسترسی کوبا به منابع نفتی و وضعیت اقتصادی این کشور اثر گذاشته است و چه تأثیری بر مناسبات ونزوئلا با شرکایی همچون ایران و چین داشته است؟

روابط کوبا و ونزوئلا پیشینه ای تاریخی دارد و از زمان چاوز به این سو نیز بسیار گسترش یافته است. پس از این سالها، هزاران کوبایی به عنوان پزشک، استاد و در مشاغل دیگر در ونزوئلا فعالیت می کنند.

از نظر من، هدف ایالات متحده صرفاً ونزوئلا نبود؛ بلکه ونزوئلا تنها بخش کوچکی از یک استراتژی بزرگ تر به شمار می رود. همان طور که می دانید، ونزوئلا تأمین کننده اصلی نفت کوبا بود، اما آمریکایی ها از ارسال نفت به کشور ما جلوگیری کردند، کشتی هایی را که در مسیر کوبا بودند توقیف کردند و به دنبال فشار حداکثری بر کوبا هستند. رفتار آنها شبیه دزدان دریایی است.

با این حال، موضوع صرفاً به روابط ونزوئلا و کوبا محدود نمی شد و ابعاد گسترده تری داشت. همه می دانستند که میان ایران و ونزوئلا روابط خوبی وجود داشت؛ بنابراین، تضعیف یا از میان برداشتن ونزوئلا به منزله از دست رفتن یکی از حامیان ایران محسوب می شود. از سوی دیگر، ونزوئلا تأمین کننده نفت چین بود و روند تحولات در کاراکاس، روابط این کشور با پکن را نیز تحت تأثیر قرار داد. از این منظر، باید ونزوئلا را قطعه ای از یک پازل گسترده تر در عرصه بین المللی دانست.

آمریکا با استفاده از تحریم، دزدی دریایی و اقداماتی از این دست، اهداف خود را پیش می برد و اکنون دامنه این اقدامات به کوبا رسیده است. در حال حاضر نیز ایالات متحده قانونی وضع کرده است که بر اساس آن، هر کشوری که به کوبا نفت بفروشد، با تعرفه ها و جرایم سنگینی مواجه خواهد شد؛ اقدامی که شرایط را برای کشورمان دشوار کرده است.

این رویکرد سایر کشورها را وارد چرخه تحریم علیه کوبا می کند؛ به طوری که حتی اگر کشوری با کوبا مشکلی نداشته باشد، در صورت ارسال نفت به کشورمان، هدف این تحریم ها قرار خواهد گرفت.

با توجه به تشدید تحریم ها و محدودیت های اعمال شده علیه کوبا، نقش روسیه به عنوان یکی از متحدان اصلی هاوانا را در روند کاهش این فشارها چگونه ارزیابی می کنید؟

روسیه کشور متحد کوبا است ولی باید در نظر داشته باشید که روسیه نیز در حال حاضر تحت فشار شدید قرار دارد. از این رو، حتی در صورت تمایل، حجم این فشارها ارائه کمک را بسیار دشوار می کند. البته مسکو مانند گذشته موضع سیاسی خود را در حمایت از کوبا اعلام کرده است و تلاش می کند تا روشی برای دور زدن تحریم ها بیابد؛ هرچند خود نیز هم زمان با تحریم های گسترده ای دست و پنجه نرم می کند. با این حال، اگر دستاوردی در این مورد هم وجود داشته باشد، تلاش می شود رسانه ای نشود تا ایالات متحده مانعی سر راه آن ایجاد نکند.

ایالات متحده کشتی حامل پرچم روسیه را که می دانست به سمت کوبا می رود، تعقیب و توقیف کرد. نمی دانیم آیا باز هم دست به چنین کاری خواهند زد یا خیر. آنچه می دانیم این است که روسیه تصمیم به شکستن این تحریم ها گرفته و در حال اجرای آن است. امیدواریم در این مسیر موفق شود؛ چراکه تحریم ها شرایط بسیار سختی را در کوبا به وجود آورده اند.

همان طور که در اخبار می بینید، حمل و نقل در کوبا با بحران مواجه شده و ژنراتورهای برق بیمارستان ها به دلیل عدم تأمین سوخت از کار افتاده اند. گروه های آسیب پذیر مانند زنان باردار، کودکان نیازمند به دستگاه اکسیژن و بیماران دیالیزی با مشکلات جدی روبه رو شده اند. کشور در تلاش است سوخت موجود را برای موارد حیاتی مدیریت کند تا از وقوع یک فاجعه انسانی جلوگیری شود. می توان گفت این دست اقدامات آمریکا ظالمانه و ضد بشری است، چراکه مستقیماً زندگی غیرنظامیان را تحت تأثیر قرار می دهد.

گاهی وقت ها این سؤال مطرح می شود که ایالات متحده با چه هدفی دست به این اقدامات می زند. باید این نکته را مدنظر داشته باشید که وزیر امور خارجه ایالات متحده که کوبایی الاصل است، می کوشد با اعمال فشارهای بیشتر، نظام کوبا را تغییر دهد تا خود کنترل آن را به دست گیرد.

در برخی اظهارات مقامات آمریکایی، گمانه زنی هایی درباره احتمال ایفای نقش سیاسی مارکو روبیو در آینده کوبا مطرح شده است. به نظر شما، آیا شواهد جدی و قابل استنادی وجود دارد که نشان دهد روبیو برای خود در آینده کوبا نقشی در سطح ریاست جمهوری متصور است؟

او خودش این موضوع را مطرح کرده است. حتی دونالد ترامپ نیز در شوخی های مسخره اش گاهی می گوید که مارکو روبیو می تواند رئیس جمهور بعدی کوبا باشد. این اظهارات نشان می دهد که آنها چنین ایده ای در سر دارند اما توهم ترامپ درباره به قدرت رسیدن روبیو در کوبا هیچ‌گاه محقق نخواهد شد.

روبیو از خانواده ای کوبایی تبار است. والدین او پیش از انقلاب کوبا به ایالات متحده مهاجرت کردند. می توان گفت خانواده اش او را با حس تنفر نسبت به کوبا و انقلاب پرورش داده اند. روبیو خود را فردی می بیند که می تواند به این انقلاب پایان دهد و از این طریق نام خود را در تاریخ ثبت کند.

تردیدی نیست که او به دنبال تحقق این هدف است؛ اما به عنوان وزیر خارجه ای که نادرست ترین و ظالمانه ترین تصمیمات را علیه آمریکای لاتین اتخاذ کرده است. نقض قوانین بین المللی، تهدید به حمله نظامی علیه کوبا، تهدید کلمبیا و مکزیک و مداخلات در ونزوئلا، نمونه هایی از تلاش های او برای ایجاد آشوب در منطقه به شمار می روند.

ایالات متحده در صدد بازگشت به عصر امپریالیسم این کشور در آمریکای لاتین است؛ دورانی در قرن نوزدهم که آمریکا ناوهای نظامی خود را برای اشغال کشورهای منطقه اعزام می کرد. تاریخ آمریکای لاتین، گواه حملات متعدد ایالات متحده به کشورهایی چون مکزیک، نیکاراگوئه و پاناما و غیره است؛ تنها در کوبا، تا کنون سه بار چنین تجاوزهایی رخ داده است.

خوزه مارتی، قهرمان ملی کوبا، در دورانی زندگی می کرد که ایالات متحده در حال ظهور به عنوان یک قدرت بزرگ بود. او سال های طولانی در آمریکا زندگی کرده بود و از نزدیک با جامعه و ساختار سیاسی این کشور آشنایی داشت. مارتی می گفت: «من چون درون هیولا زیسته ام، اندرونش را می شناسم.» از نگاه او، ایالات متحده به نام دموکراسی در پی آن است که سراسر جهان را تحت تصرف خود درآورد. از بیان این سخنان سال های زیادی گذشته است و امروز هم می بینیم که همان پیش بینی ها به حقیقت می پیوندد.

با توجه به شرایطی که ترسیم کردید، آیا تعبیر «تنهایی استراتژیک» را برای توصیف موقعیت کنونی کوبا دقیق می دانید؟

من می گویم اتفاقاً برعکس؛ ما اکنون نه تنها از سوی کشورهای آمریکای لاتین، بلکه از سراسر جهان حمایت هایی دریافت می کنیم که پیش تر از آن برخوردار نبودیم. به طور کلی، مردم از کسی که مظلوم واقع شده است حمایت می کنند.

در هر سیستمی، برخی با یک تصمیم موافق هستند و برخی با آن مخالفت می کنند. اگر کوبا تاکنون توانسته است خود را حفظ کند، این امر به دلیل همبستگی جهانی با آن بوده است. این بار نیز ما از این شرایط عبور خواهیم کرد.

کمپین های بین المللی در اروپا به راه افتاده اند و در حال ارسال کمک های بشردوستانه به کوبا هستند. همان افرادی که در اروپا کشتی هایی را به غزه فرستادند، اکنون کشتی هایی را برای ارسال کمک به کوبا آماده می کنند.

حضرتعالی در میان صحبت هایتان، میان وضعیت کوبا و آنچه در غزه رخ داده است نوعی شباهت ترسیم کردید. با توجه به تفاوت ماهوی این دو وضعیت، مبنای این مقایسه چیست و وجه مشترک میان آنها را چه می دانید؟

آنچه در غزه اتفاق می افتد، باعث شرمساری کل بشریت است. کشوری که از حمایت ایالات متحده برخوردار است، در کشوری دیگر دست به نسل کشی می زند و صدها هزار نفر را به راحتی به قتل رسانده است تا بتواند آن منطقه را به تصرف خود درآورد. جهان نیز تلاش کرد چشم خود را بر این وضعیت ببندد و اجازه داد این خون ریزی ها ادامه پیدا کند.

برداشت من این است که می خواهند در کوبا نیز اقدامی مشابه انجام دهند. البته ممکن است در کوبا بمبی بر سر مردم ریخته نشود، اما نمی دانیم چه تعداد کودک به دلیل از کار افتادن دستگاه های اکسیژن یا چه تعداد بیمار به دلیل نبود وسیله نقلیه برای رسیدن به بیمارستان و ناتوانی در تأمین دارو، جان خود را از دست خواهند داد.

آنها می خواهند بدون استفاده از نیروی نظامی، همان فشار را بر کوبا وارد کنند تا مردم علیه دولت به پا خیزند. در ایران نیز تقریباً همین کار را انجام می دهند و شاید یکی از دلایل تظاهرات اخیر همین موضوع بوده باشد. وقتی مردم از نظر اقتصادی تحت فشار قرار بگیرند، طبیعتاً برای اعتراض به خیابان می آیند. اگر تاریخ را بررسی کنیم، متوجه می شویم که یکی از روش های ایالات متحده، ایجاد فشار با هدف به پا خاستن مردم همان کشور است.

چرا فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم ‌ها و محدودیت ‌های طولانی‌ مدت آمریکا علیه کوبا، به شکل ‌گیری اعتراضاتی مستمر و فراگیر علیه نظام سیاسی این کشور منجر نشده است؟

چون مردم ما حمایت گسترده ‌ای از نظام دارند. در کشور ما، اصلی‌ ترین سلاح برای مقابله با ایالات متحده، همبستگی مردم با نظام بوده است. حتی بسیاری از مردم تلاش می‌ کنند دولت تقویت شود تا بتواند تحریم‌ ها را دور بزند.

البته نسل جوان علاقه زیادی به سبک زندگی و امکانات رفاهی ایالات متحده دارد. نزدیکی ما به آمریکا نیز باعث می ‌شود تصویر این سبک زندگی به ‌راحتی منتقل شود. با این حال، همین جوانان برای استقلال خود ارزش و اهمیت زیادی قائل‌ هستند.

شاید این موضوع به جغرافیای جزیره‌ ای ما بازگردد؛ در یک جزیره، همسایه زمینی ندارید و می‌ توانید مانع ورود افراد به قلمرو خود شوید. سایر کشورهای جزیره ‌ای نیز احساس مشابهی از استقلال در برابر قدرت‌ های بزرگ دارند. با این همه، مطمئن باشید این پرسش برای خود ایالات متحده نیز مطرح است که چگونه، با وجود اعمال چنین فشارهای سنگینی، مردم کوبا هنوز به خیابان‌ ها نیامده ‌اند.

به هر حال، سؤال شما جالب بود که چرا با وجود این همه فشار، مردم به خیابان نیامدند. البته تظاهرات وجود دارد، اما نه در مقیاسی گسترده که همه مردم در آن حضور داشته باشند. طبیعی است که اگر، برای مثال، روزانه ۱۶ ساعت قطعی برق وجود داشته باشد، مردم دست به اعتراض بزنند؛ اما مردم کشور ما عامل اصلی این وضعیت را می ‌شناسند. مشکل این نیست که دولت برق را تأمین نکرده است؛ بلکه مسبب اصلی قطعی برق کسانی هستند که با وضع تحریم‌ ها، مانع ورود سوخت به کشور شده ‌اند. ما می‌ خواهیم این وضعیت را تغییر دهیم و به تجارت بین‌ المللی دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم کشور را به بهترین شکل اداره کنیم.

پس از دوران فیدل کاسترو، مدل اقتصادی کوبا در زمینه گسترش فعالیت‌ های بخش خصوصی چه تحولاتی را تجربه کرده است؟

کوبا به ‌تدریج اصلاحاتی را در مدل اقتصادی خود آغاز کرد و گسترش نقش بخش غیردولتی یکی از محورهای این اصلاحات بود. از سال ۲۰۲۱ با تصویب قوانین، اقتصاد کوبا به سمت خصوصی سازی حرکت کرده است؛ پدیده ای که پیش تر در ساختاری اقتصادی کوبا وجود نداشت. در حال حاضر، شرکت‌ های خصوصی در چارچوب قوانین و مقررات اقتصادی کوبا به راحتی فعالیت می ‌کنند. در حوزه مسکن و مالکیت نیز اصلاحاتی صورت گرفته است.

در نظام حقوقی و اقتصادی کوبا، مالکیت زمین و مسکن چگونه تعریف شده است؟ آیا مالکیت زمین در اختیار دولت است، یا مالکیت خصوصی زمین و مسکن به رسمیت شناخته می شود؟

اجازه دهید این موضوع را توضیح دهم. در کوبا، خانه ‌ای که به‌ طور قانونی در مالکیت یک خانواده قرار دارد، می ‌تواند مطابق قوانین به نسل بعد منتقل شود. دولت نیز واحدهای مسکونی احداث و واگذار می ‌کند و بسته به نوع واگذاری، افراد می‌ توانند آن را اجاره کنند یا بهای آن را به ‌صورت اقساط پرداخت کنند و پس از تسویه کامل، مالک آن شوند.

در مورد زمین، باید میان نوع کاربری و نوع مالکیت تفکیک قائل شد. زمین‌ های کشاورزی طبق قوانین کشور باید در خدمت تولید کشاورزی باشند، اما مالکیت اشخاص بر زمین های مسکونی به رسمیت شناخته می‌ شود. تقریباً همان سیستمی که در سراسر جهان وجود دارد، در کوبا نیز برقرار است و افراد می ‌توانند مالک خودرو، منزل و زمین باشند.

در مناسبات اقتصادی و علمی میان ایران و کوبا، کدام ظرفیت‌ ها هنوز به ‌طور کامل بالفعل نشده ‌اند و مهم ‌ترین موانع ساختاری یا اجرایی بر سر راه بهره ‌برداری مؤثر از این ظرفیت‌ ها چیست؟

ایران بسیار بهتر از ما توانسته است تحریم‌ ها را دور بزند. منابع طبیعی ما در مقایسه با ایران محدودتر است و تا حدی عقب مانده ‌ایم، زیرا برای دستیابی به فناوری به سرمایه نیاز داریم، اما همچنان از سرمایه لازم بی‌ بهره ‌ایم. ما ایران را به‌ عنوان الگویی مدنظر قرار دادیم که با وجود تحریم‌ ها توانسته است پیشرفت کند؛ از همین رو تصمیم گرفتیم در زمینه فناوری‌ هایی که ایران به دست آورده است، با این کشور همکاری کنیم.

ما نیز در حوزه بیوتکنولوژی پیشرفت‌ هایی داشته ‌ایم و کوشیده ‌ایم همکاری خود با ایران را در این زمینه توسعه دهیم. به‌ ویژه در حوزه واکسن، نزدیک به بیست سال است که با ایران همکاری می‌ کنیم. البته احتمالاً این واکسن ‌ها را نمی ‌شناسید، زیرا طرف ایرانی پس از دریافت آنها، نامشان را تغییر می ‌دهد. در مجموع، همکاری بسیار قوی میان پژوهشگران دو کشور در زمینه تولید واکسن وجود دارد و سعی داریم آن را تقویت کنیم.

هم ‌اکنون نیز پروژه‌ هایی در دست اقدام داریم تا ایران در پالایشگاه‌ ها و مزارع نیشکر ما سرمایه‌ گذاری کند و از این طریق بتوانیم تولید بیشتری داشته باشیم. برای نمونه، شرکت “ایدرو” در ایران از شرکت‌ هایی است که امکانات بسیار خوبی در این صنایع دارد. با این حال، چالش‌ هایی نیز وجود دارد که دستیابی به هدف را تا اندازه‌ ای دشوار می‌ کند. مهم ‌ترین مشکل، ارتباطات بانکی است؛ بانک‌ های دو کشور نمی ‌توانند پول جا به ‌جا کنند و هر مبلغی که از مبدأ کشورهای ما باشد، آمریکا با این بهانه که ما حامی تروریست هستیم، آن را توقیف می ‌کند.

ایران و کوبا می‌ توانند برای کاهش مشکلات ناشی از محدودیت‌ های بانکی از سازوکار “تهاتر” استفاده کنند. با توجه به اینکه تهاتر میان دو کشور وجود دارد، چرا این سازوکار در سطح گسترده ‌تری مورد استفاده قرار نمی ‌گیرد؟

تهاتر میان دو کشور وجود دارد، اما مشکل کنونی این است که کشتی‌ های ایران امکان ورود به دریای کارائیب را ندارند و کشتی‌ های کوبا نیز نمی‌ توانند از این منطقه خارج شوند، زیرا توقیف می‌ شوند. در نتیجه، حتی استفاده از سازوکار تهاتر نیز بسیار دشوار شده است. در شرایط عادی، به‌ راحتی می‌ توانیم از این روش استفاده کنیم؛ برای نمونه، دارو ارسال کنیم و در ازای آن سیمان تحویل بگیریم. با این حال، در شرایط کنونی، کشتی ‌های ما را به بهانه “حمایت از تروریسم” ضبط می ‌کنند.

برای مثال، فرض کنیم کوبا بخواهد به ایران “نیکل” بفروشد. ایالات متحده مدعی می‌ شود که کوبا قصد دارد کالا یا ماده‌ ای را به ایران تحویل دهد که در اقدامات تروریستی کاربرد دارد، زیرا از نیکل در تولید سلاح استفاده می ‌شود. به این ترتیب، هر اقدامی که بخواهیم انجام دهیم، بلافاصله با برچسب “حمایت از تروریسم” مواجه می ‌شود.

در چنین شرایطی، راهکار دیگر این است که محصول خود را به یک کشور ثالث بفروشیم و ایران آن را از همان کشور خریداری کند. این اقدام را نیز انجام دادیم، اما ایالات متحده برای آن کشور ثالث هم موانعی ایجاد کرد و مدعی شد که آن کشور میان دو کشوری که به زعم خود “تروریستی” می داند، ارتباط برقرار می‌ کند. این‌ گونه اقدامات ایالات متحده، تعاملات میان ما را پیچیده ‌تر کرده است. با این حال، همچنان در تلاش هستیم راهکارهایی برای دور زدن تحریم‌ ها پیدا کنیم و در این زمینه به موفقیت ‌هایی نیز دست یافته ‌ایم.

با توجه به محدودیت ‌هایی که به آنها اشاره کردید، در حال حاضر صنعت گردشگری کوبا در چه شرایطی قرار دارد؟ آیا گردشگران ایرانی همچنان به کوبا سفر می‌ کنند؟ محدودیت‌ های موجود چه تأثیری بر این سفرها داشته است؟

هدف اصلی تحریم‌ های جدید، از بین بردن صنعت گردشگری کوبا و محدودتر کردن منابع مالی کشور است. این سیاست می ‌تواند شرایط انسانی و اقتصادی در کوبا را به‌ شدت دشوار کند؛ به همین دلیل بود که من در سخنانم وضعیت کوبا را با غزه مقایسه کردم.

این رویکرد، هدف اصلی آنها است. سال ها پیش، زمانی که ایالات متحده تصمیم به آغاز تحریم ها علیه کوبا گرفت، صراحتاً اعلام کردند که با ایجاد شرایط سختِ زندگی برای مردم، می توانند حکومت کوبا را تغییر دهند. بنابراین، رویدادهای اخیر برای ما تازگی ندارد؛ تنها تفاوت این دوره با گذشته در این است که تحریم ها به مراتب سخت تر شده اند، چرا که این بار سایر کشورها را نیز درگیر این قضیه کرده اند. به عنوان مثال، پیش از این ایالات متحده اعلام می کرد که به کوبا سوخت نمی فروشد و ما سوخت مورد نیاز خود را از کشورهایی مانند مکزیک، ونزوئلا، روسیه و ایران تأمین می کردیم، اما اکنون فشارها به کشورهایی که با کوبا همکاری می‌ کنند نیز گسترش یافته است.

این شرایط بر گردشگری نیز تأثیر گذاشته است. در حال حاضر، شمار گردشگران ایرانی که به کوبا سفر می‌ کنند به ‌شدت کاهش یافته و یکی از مشکلات مهم، نبود پرواز مستقیم میان دو کشور است. مسافران ایرانی ناچار هستند از مسیر یک کشور ثالث به کوبا سفر کنند که این امر زمان، هزینه و پیچیدگی سفر را افزایش می‌ دهد.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.