به گزارش آوا دیپلماتیک، رفعت مسعود، سفیر سابق پاکستان در ایران، معتقد است که تنش های کنونی میان ایران و غرب ریشه در مسائل تمدنی و امتناع تاریخی ایران از پذیرش سلطه خارجی دارد و ایران علی رغم دهه ها تحریم، به فناوری های بومی دست یافته که این خود تهدیدی برای ایدئولوژی غرب تلقی می شود.

با در نظر گرفتن محاصره دریایی ایران و توقف گفتگوهای صلح، به نظر شما پاکستان چگونه می تواند این شکاف را پر کرده و این فرآیند را به جلو سوق دهد؟

ما هنوز نمی دانیم مذاکرات چگونه پیش خواهد رفت یا اصلاً پیش خواهد رفت یا خیر. تا این لحظه مشخص نیست که آیا واقعاً گفتگویی در جریان است یا نه. موضوع تنگه هرمز یک مسئله بسیار حیاتی است. اجازه دهید کمی به عقب برگردم؛ زمانی که من در ایران بودم، آنها همیشه در این باره صحبت می کردند، چون آن زمان دوره اول دولت ترامپ بود که آمریکایی ها از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) خارج شدند و ترامپ دوباره تحریم ها را علیه ایران وضع کرد و تحریم های مالی نیز اعمال شد. با برخی ایرانی ها چه دانشگاهیان و چه فعالان بخش تجارت و حتی در اندیشکده ها، صحبت می کردم، همه چیز روی مسئله هسته ای و غنی سازی متمرکز بود؛ اینکه چه خواهد شد و آیا ایران غنی سازی خواهد کرد یا خیر.

تمرکز بحث ها همیشه روی موضوع هسته ای بود، اما تعداد کمی از افراد اشاره می کردند که مسئله تنگه هرمز بحرانی تر از موضوع هسته ای است. البته تحولات بعدی ثابت کرد که این نگاه درست بود؛ چون خود ایرانی ها هم کمی نسبت به نحوه مدیریت امور توسط دولتشان انتقاد داشتند و می گفتند دولت باید روی تنگه هرمز تمرکز می کرد و از آن به عنوان یک اهرم فشار استفاده می کرد.

در واقع به جز ایالات متحده (چون آنها چندان به نفت نیاز ندارند) بقیه کشورها در اروپا، آسیا و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس از بسته شدن این تنگه آسیب می دیدند. بحث های زیادی هم در این باره بود که آیا این تنگه قلمرو ایران است یا آب های بین المللی محسوب می شود اما این اظهارات همه فقط حرف هستند. وقتی کشوری بخواهد کاری انجام دهد، همان طور که امروزه در جهان می بینیم، فقط آن را انجام می دهد و بحث ها درباره قانونی یا غیرقانونی بودن آن بعداً شکل می گیرد؛ چون به هر حال اکنون حقوق بین الملل به حاشیه رانده شده است.

در شرایط فعلی، ایران آن «دکمه ای» را پیدا کرده است که همه را تحت فشار قرار می دهد و به دو دلیل آن را رها نخواهد کرد.

اول اینکه، این کار فشار را تا حدی از روی موضوع هسته ای برمی دارد، موضوعی که آنها روی آن بسیار کار کرده اند، مذاکره کرده اند و روی بسیاری موارد توافق کرده بودند. من جایی می خواندم که آنها با تعلیق داوطلبانه غنی سازی برای چند سال موافقت کرده بودند، اما این اتفاق نیفتاد چون آمریکایی ها با آن موافقت نکردند.

نکته دوم این است که آن ها حس می کنند این چیزی است که شاید همسایگان حوزه خلیج فارس را فعال کند تا کمی مسئولانه تر وارد کل این سناریو شوند. تا کنون آنچه می بینیم این است که ایالات متحده از پایگاه های خود در خلیج فارس برای حمله به نیروهای نیابتی ایران استفاده می کند و اسرائیل با استفاده از پایگاه هایش در ابوظبی و غیره فراتر می رود و به ایران حمله می کند.

طرف ایرانی اکنون بر این باور است که «شریان حیاتی آنها را در اختیار گرفته ایم»؛ ما تنگه هرمز را به روی آنها نخواهیم گشود. آنها در این خصوص مواضع صریحی اتخاذ کرده و اعلام داشته اند که این مسیر برای همگان به استثنای «الف، ب، ج، د» باز است. به باور من، این موضوع در حال حاضر به اهرم فشار ایرانی ها تبدیل شده و احتمالاً این مسئله را به ما نیز گوشزد می کنند؛ اطمینان دارم که ما نیز این وضعیت را درک می کنیم.

باید این نکته را در نظر گرفت که تنگه هرمز بسیار باریک است و قلمرو مشترک بین عمان و ایران است؛ شما می توانید ساحل مقابل را ببینید. پس ایرانی ها می گویند ما آن تنگه را در اختیار خواهیم داشت. در ادامه آنها از پاکستان می خواهند که به آمریکایی ها بگوید «اگر محاصره را بردارید، ما مذاکره خواهیم کرد».

البته بدیهی است که ایرانی ها از آن دسته افرادی نیستند که با اسلحه ای که به سمت سرشان نشانه رفته است، مذاکره کنند؛ این با روحیات ایرانی سازگار نیست. شاید دیگران تسلیم شوند، یعنی وقتی اسلحه روی سرشان باشد بگویند «بسیار خب، قبول می کنیم»، اما ایرانی ها این گونه عمل نمی کنند. لذا فکر می کنم شرایط فعلی یک بن بست است و آمریکایی ها باید به شکلی راه را باز کنند و کمی انعطاف نشان دهند.

چرا با وجود انعقاد برجام و پایبندی ایران به تعهداتش، تنش ها میان ایران و غرب (به ویژه آمریکا) پایان نیافت و توافق از هم پاشید؟

من نگاهی نسبتاً متفاوت به جریان اصلی رسانه ها و روایت های رایج کنونی دارم. البته موضوع هسته ای مسئله محوری بود و برجام (JCPOA) نیز پس از سال ها مذاکره بر همین اساس شکل گرفت. اما برخی، از جمله آیت الله فقید به مذاکرات بدبین بودند. ایشان معتقد بودند که شما عمق ماجرا را درک نمی کنید؛ من آن زمان با ایشان موافق بودم و هنوز هم هستم.

ایشان می گفتند شما این را نمی فهمید، برجام فقط یک بهانه است؛ این یک فریب است. داستان هسته ای و این حرف ها در درجه دوم است، این در واقع نقشه ای برای به دام انداختن و در محاصره قرار دادن ایران است.

به هر حال یک توافق حاصل شد و آقای ترامپ آن را پاره کرد و دور انداخت، در حالی که توافق بسیار خوبی بود. پس این نشان می دهد که شاید موضوع توان هسته ای ایران مسئله اصلی نیست، بلکه یک بهانه است. بنابراین ایرانی ها درست می گویند که این موضوع فقط بهانه ای است برای تحت فشار دادن ما تا «شمشیر هسته ای» همیشه بالای سر ما آویزان باشد. ببینید، حتی در آخرین دور گفتگوها در ژنو، در رسانه های جمعی و جریان اصلی می دیدید که آنها در مذاکرات پیشرفت های زیادی داشتند. ایران عضو معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) است و در مذاکرات هم می گفت که ما ذخایر اورانیوم غنی سازی شده را نزد خود نگه می داریم و به کشور دیگری نمی دهیم، اما آنها با توقف داوطلبانه غنی سازی موافق بودند؛ یعنی مذاکرات در جهت مثبتی پیش می رفت، اما باز هم مشکل حل نشد؛ آقای ترامپ از مطالب مطرح شده در مذاکرات راضی نبود و به پیشنهاد ایران پاسخ منفی داد.

اگر شما روزی از ایران بازدید کنید یا در آنجا زندگی کنید، خواهید دید که شاید در میان کشورهای مسلمان یا امت اسلامی، ایران توسعه یافته ترین، قدرتمندترین و تحصیل کرده ترین ملت باشد. حدود ۴۰ سال تحریم منجر به این شده است که ایران صنایع بومی و فناوری خودش را بسازد؛ در حالی که علی رغم تمام نفت و ثروتی که کشورهای خلیج فارس دارند، آن ها نتوانسته اند هیچ چیز بومی بسازند و همیشه به خارج، یعنی آمریکا و غرب وابسته هستند.

آیا تقابل میان ایران و غرب فراتر از موضوعات مقطعی نظیر پرونده هسته ای است و می توان آن را یک تقابل تمدنی و هویتی قلمداد کرد؟

من به این موضوع نه صرفاً به عنوان یک جنگ مذهبی — اگرچه رگه هایی از آن را دارد — بلکه به عنوان یک «جنگ تمدنی» نگاه می کنم. اگر به گفتگوهای چندین دهه گذشته نگاه کنید، همواره تلاش شده تا «اسلام مساوی با تروریسم» و «مسلمانان مساوی با افراط گرایی» نشان داده شود؛ این تصویری است که از مسلمانان و اسلام در سراسر جهان ساخته شده است. اما اینجا با کشور ایران مواجه هستیم — اگرچه آن ها می گویند تروریسم را صادر کرده است — اما در عین حال، من وقتی با دیپلمات ها و سفرای اروپایی در ایران صحبت می کردم، آنها می گفتند ما از نوع توسعه ای که علی رغم تحریم ها در ایران رخ داده است، شگفت زده هستیم.

بنابراین آنها ایران را به عنوان تهدیدی برای ایدئولوژی خودشان می بینند. ثانیاً، ایران روابط بسیار بسیار نزدیکی با چین و همچنین روابط بسیار نزدیکی با روسیه برقرار کرده است و ورود چینی ها و روس ها به ایران بسیار چشمگیر است.

نکته دیگر اینکه ایرانی ها به لحاظ تاریخی هرگز سلطه هیچ کشوری را بر خود نپذیرفته اند. اگر به تاریخ برگردید، هیچ کشوری نتوانسته است آنها را تحت سلطه بگیرد؛ حتی عثمانی ها هم با دشواری روبه رو شدند چون به فرهنگ و میراث خود بسیار افتخار می کنند و از این رویکرد سلطه گری آمریکایی و غرب گرایی خوششان نمی آید.

بنابراین چالش موجود بسیار عمیق تر از موضوع هسته ای است. من همیشه می گویم مانند چالش بین هند و پاکستان است که اگر فرضاً فردا مسئله کشمیر بین دو کشور حل شود، باز هم همان وضعیت قبلی بین دو کشور برقرار خواهد بود یعنی اگر امروز تمام مسائل مربوط به موضوع هسته ای حل شود، باز هم ایران نمی تواند با آمریکا یا کشورهای غربی دوست شود، چون پس از آن نیز کشوری خواهد بود که می خواهد مستقل باشد.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin