به گزارش آوا دیپلماتیک، سائوراب کومار طی سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ سفیر هند در ایران بود؛ وی میان اتمسفر حاکم در سال ۲۰۱۵ (دوران امضای برجام) و واقعیتهای کنونی، تمایز آشکاری قائل است. آقای کومار معتقد است اولویت بنیادین ایران در مقطع فعلی بر «بقا» متمرکز شده است. تهران در تحقق این راهبرد موفق بوده و در این جنگ، اهداف کلان واشینگتن و تلآویو به نتیجه نرسیده است.
جناب سفیر، اگر به دوران مأموریت شما در تهران در حدود یک دهه پیش بازگردیم؛ بفرمایید در آن مقطع زمانی، سیمای کلی ایران چگونه بود؟ فضای سیاسی حاکم بر کشور و نگاه مردم عادی به آینده را در آن دوران چگونه توصیف میکنید؟
جالب است که مرا به زمانی که آنجا بودم بازمیگردانید. در واقع سال ۲۰۱۵، سالی بود که توافق هستهای که عموماً به نام برجام (JCPOA) شناخته میشود منعقد شده بود. خوشبینی زیادی در کشور وجود داشت. البته، توافق فرآیند مذاکراتی آسانی نبود و چندین سال به طول انجامیده بود.
به نظر من، این یک سند بسیار جامع و سند خوبی بود. این بدان معنا نیست که هیچ دشواری وجود نداشت؛ من فکر میکنم اجرای توافق فرآیند آسانی نبود. ایرانیها واقعاً مشتاق بودند از پولی که تحت توافق هستهای آزاد میشد برای خرید تعدادی هواپیمای جدید و نوسازی ناوگان خود استفاده کنند، زیرا هواپیماها قدیمی بودند و در واقع چندین سقوط رخ داده بود. البته تحت توافق، آنها مجاز به خرید هواپیماهای آمریکایی نبودند، اما توافق به نوعی به آنها اجازه خرید ایرباس را میداد و شور و شوق زیادی برای دریافت تعداد قابل توجهی ایرباس وجود داشت و اروپاییها نیز مشتاق آن بودند اما بعداً مشخص شد که در ایرباس قطعاتی وجود دارد که توسط بوئینگ ساخته شده است و در نتیجه این هواپیماها نمیتوانند به ایرانیها فروخته شوند و کل این ابتکار با شکست مواجه شد. این فقط یک مثال بود؛ مثالهای دیگری نیز از این دست وجود داشت، اما در مجموع خوشبینی زیادی حاکم بود.
در آن دوره در سطح روابط دوجانبه ایران و هند، در چندین پروژه ما پیشرفت داشتیم؛ در مورد بندر چابهار، میدانید که ما پیشرفتهای زیادی به ویژه در زمینه تجهیز بندر به جرثقیلها و موارد دیگر داشتیم و همچنین در سال ۲۰۱۸ اولین توافقنامه را بین شرکت بنادر جهانی هند (IPGL) و سازمان بنادر و دریانوردی ایران امضا کردیم که تحت آن IPGL مدیریت بندر را بر عهده داشت؛ اگر درست به خاطر بیاورم برای یک دوره پنج ساله بود.
در کریدور ترانزیت بینالمللی شمال-جنوب (INSTC)، ما اولین اجرای آزمایشی انتقال خشک (dry run) با یک کانتینر را انجام دادیم که از بندر بمبئی حرکت کرد و مستقیماً از طریق ایران به روسیه رفت. همینطور کنفدراسیون صنایع هند (CII) دفتر خود را در آنجا افتتاح کرد که در نهایت وقتی ایالات متحده از توافق خارج شد، مجبور به برچیده شدن شد.
ما بسیار تلاش کردیم تا با ایرانیها در مورد میدان گازی فرزاد ب (Farzad-B) به توافق برسیم که حتماً به خاطر دارید توسط OVL کشف شده بود، اما در آن جبهه موفق نبودیم و مذاکرات تا زمانی که تهران را ترک می کردم ادامه داشت. اما میدانید، به نوعی بذرهای آنچه امروز شاهدش هستیم در همان دوره کاشته شد؛ زمانی که آمریکاییها از توافق خارج شدند و از آنجا به بعد اوضاع رو به وخامت گذاشت.
بسیار خب، اجازه دهید مستقیماً به تحولات کنونی بپردازیم. تحلیل و ارزیابی جنابعالی از وضعیت فعلی، ریشههای بنیادین و عوامل محرک این بحران چیست؟ آیا به باور شما، اکنون در یک وضعیت “بنبست سیاسی” قرار داریم؟ در فضای کنونی ایران، هدایت کشور بر عهده چه کسی است؟
بگذارید ابتدا به سوال آخر پاسخ دهم چون تجربه دست اولی از آن دارم. تصور ما از ایران یک نهاد سیاسی یکپارچه است این در حالی است که کسانی که در ایران زندگی کردهاند به خوبی میدانند که در این کشور ذینفعان بسیاری وجود دارند و هر ذینفع دیدگاه خاص خودش را دارد و سیستم به گونهای طراحی شده است که نظرات ذینفعان مختلف را در نظر بگیرد و سپس تعادلی میان این صداها به وجود بیاید.
منظورم این است که مجامع زیادی وجود دارند که در آنها ترکیب این صداها انجام میشود، و شورای عالی امنیت ملی یکی از آنهاست و در نهایت آنچه رهبر معظم میگوید، همان تصمیم و مسیر اصلی است. بنابراین حتی زمانی که برجام، یعنی همان توافق هستهای قبلی، در حال مذاکره بود، صداهای بسیار متفاوتی در ایران وجود داشت اما در نهایت آنها با هم متحد شدند و توافق انجام شد. فکر میکنم وضعیت این بار از جهتی متفاوت است، زیرا رهبر سابق در حمله آمریکاییها و اسرائیلیها کشته شده است.
هم اکنون در ایران یک ساختار جدید به وجود آمده است و در این شرایط انسجام در کار زمانبر خواهد بود. فکر میکنم ایرانیها به نوعی در حال گذر از یک دوره بسیار چالشبرانگیز هستند. همچنین گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه وضعیت پزشکی رهبر جدید در بهترین حالت ممکن قرار ندارد و همه این ها چالشهایی را به همراه میآورد.
در مورد بحران کنونی باید به این نکته اشاره کنم که غرب آسیا منطقهای بسیار پیچیده ای است. فکر میکنم ریشههای بحران در تاریخ نهفته است؛ تاریخ ایران، مسئله فلسطین، ایجاد اسرائیل، رابطه ایران و آمریکا، و انقلابی که در ایران رخ داد. بنابراین این ملقمهای از چیزهای زیادی است، اما همانطور که گفتم، برجام و توافق هستهای یکی از مسائل اصلی یا بهتر بگویم، مسئله محوری و مرکزی یعنی موضوع هستهای را در جایگاه خوبی قرار داده بود.
بگذارید یک یا دو دقیقه روی موضوع هستهای تأمل کنم. فکر میکنم ریشه آن در پافشاری ایران است که چون آنها امضاکننده پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) هستند، طبق این پیمان حق غنیسازی و استفاده از اورانیوم برای مقاصد صلحآمیز را دارند. آمریکاییها و اسرائیلیها با آن مخالفت میکنند و برنامه هستهای ایران را زیر سوال میبرند که آیا برای مقاصد صلحآمیز است یا خیر، و من فکر میکنم این اساساً جایی است که مشکل ایجاد میشود.
کاری که برجام یا توافق هستهای سال ۲۰۱۵ انجام داده بود، یک مصالحه بود. این توافق به ایرانیها حق غنیسازی تا حد ۳.۶۷ درصد را داده بود، و مجموعهای کامل از محدودیتها بر روی برنامه هسته ای ایران وضع شده بود، از جمله نظارت، تأیید و بازرسیهای بسیار که توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) انجام میشد. بنابراین از طریق واسطه آژانس، میشد فهمید که در داخل ایران در مورد برنامه هستهای چه میگذرد و محدودیتهایی برای مهار برنامه هستهای ایران وجود داشت.
هنگامی که با خروج آمریکاییها، این توافق از بین رفت، ایرانیها برای عبور از آن توافق شروع به برداشتن گامهای تدریجی کردند استدلال آنها این بود که از مزایایی که تحت توافق هستهای به آنها وعده داده شده بود، بهرهمند نمیشوند. همینطور در آن دوران نیز در ایران یک مخالفت سیاسی عمومی با توافق وجود داشت، همچنین اسرائیلیها می گفتند که برجام یک توافق جامع نیست و فقط به موضوع هستهای میپردازد و به جنبههایی مانند موشکها و گروههای نیابتی ایران نمیپردازد. بنابراین احساس میشد که توافق به دلیل تمرکز بیش از حد بر موضوع هستهای تا حدودی محدود است و یک توافق همه جانبه نیست و این یکی از دلایلی بود که طرفها از آن خارج شدند.
پرسیدید که آیا بنبستی وجود دارد؛ فکر میکنم زوایای متعددی وجود دارد که از طریق آنها میتوان وضعیت فعلی را دید. ایران تنگه هرمز را مسدود کرده است و آمریکاییها بنادر ایران را محاصره کردند به طوری که حتی شناورهای ایرانی و شناورهایی که به بنادر ایران میروند نمیتوانند از تنگه هرمز عبور کنند. از این منظر، بله، فکر میکنم این یک بنبست است.
اگر از دیدگاه عینی ارزیابی کنید که اهداف آمریکا یا اسرائیل در این جنگ چه بود، فکر میکنم تغییر رژیم بود بنابراین در حالی که این استدلال مطرح می شود که توانمندیهای نظامی ایران و برنامه موشکی آنها تا حد زیادی تضعیف شده است، اما میدانیم که آنها ذخایر کافی از موشکها دارند که از آنها استفاده کردهاند. به همین ترتیب، فکر میکنم در حالی که باز هم میتوان استدلال می شود که نیروهای نیابتی تضعیف شدهاند، ولی آنها همچنان فعال هستند. بنابراین به نوعی، فکر میکنم تا آنجا که به اهداف آمریکا مربوط میشد، میتوان این استدلال را کرد که اهداف آنها محقق نشدهاند.
هدف ایران چه بود؟ هدف ایران حفظ بقا در جنگ بود. فکر میکنم آنها موفق شدهاند؛ بنابراین به نوعی میتوان دوباره این استدلال را مطرح کرد که ایرانیها نابود نشدند و تسلیم آمریکاییها نشدهاند که این دستاورد به نفع ایرانیها سنگینی میکند. با این حال، برخی صحبت از ایران این می کنند که به عنوان قدرتی برتر از گذشته تبدیل شده است؛ من فکر نمیکنم واقعاً اینطور باشد. ایران به دنبال تحریمها از نظر اقتصادی، زیرساختها، توانمندی نظامی با چالشهایی مواجه است.
بنابراین موضوع مسدود شدن تنگه هرمز چیزی نبود که ناگهان و بدون مقدمه رخ داده باشد. قبلا ایرانیها در مورد امکان مسدود کردن تنگه صحبت کرده بودند و در محافل استراتژیک، همیشه به عنوان یک احتمال مدنظر آنها بود، اما این احتمال در نتیجه این جنگ به واقعیت تبدیل شد و اکنون تبدیل به یک ابزار شده است. به همین دلیل تلاش زیادی لازم است تا این غول به چراغ بازگردانده شود.
جناب سفیر، ایرانیان مردمی با تحصیلات عالی، متخصص در حوزههای علمی و مهندسی و بسیار هوشمند هستند که بهسادگی نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا سرکوب کرد. به باور شما، واکنش این جامعه نخبگانی به احتمال تداوم افول اقتصادی چیست؟ آیا آنها خواهند پذیرفت که کشورشان به سطح کشورهایی نظیر میانمار تنزل یابد؟ در این میان جایگاه و کنشگری مردم کجاست؟
بگذارید صحبت های قبلی خودم را اصلاح کنم؛ من نگفتم که وضعیت اقتصادی آنها بهبود نخواهند یافت. وضعیت اقتصادی آنها زود یا دیر بهبود مییابد، موضوعی که مطرح کردم درباره پیامد درگیری فعلی بود. اما ببینید، ایرانیها برای مدتی طولانی تحت این تحریمها زندگی کردهاند. حتی در سال ۲۰۱۵ که به ایران رفتم، به دلیل توافق هستهای در میان مردم خوشبینی وجود داشت، اما زمانی که آنجا را ترک کردم حال و هوا بسیار بدبینانه بود و قبل از توافق هستهای هم میدانید که ایران در مقاطع مختلف زمانی که اقتصاد تحت فشار زیادی بود، با چالشهایی روبرو بود. بنابراین آنها به دنبال زندگی طولانیمدت تحت تحریم، راه و روش برای بقا را یاد گرفته اند. البته زندگی با تحریم آسان نیست، اما ایرانیها میتوانند در آن محیط دوام بیاورند.
در این منازعه بازیگران متعددی حضور دارند؛ از ایالات متحده و اسرائیل گرفته تا کشورهایی نظیر چین، روسیه، پاکستان و همینطور کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه دبی که به نوعی مجرای تنفس و مبادلات اقتصادی ایران را فراهم می کرد. این بازیگران با منافع متنوع و گاه متضاد، چگونه در حال تعامل با یکدیگر هستند؟
در حال حاضر یک آتشبس برقرار شده و به دیپلماسی فرصت داده شده است. عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه سفر کرده و با برخی از رهبران منطقه ای هم دیدار کرد. همه اینها نشانههای مثبتی هستند.
همانطور که در روزنامهها خواندهایم، ایران پیشنهادی به آمریکاییها داده و تیم امنیتی پرزیدنت ترامپ در مورد آن بحث و تبادل نظر کردند. گزارشها حاکی از آن است که پرزیدنت ترامپ راضی نیست، اما حداقل ندیدهام که پیشنهاد رد شده باشد و آمریکاییها پیشنهاد متقابلی به پیشنهاد ایران خواهند داد. بنابراین دیپلماسی در حال جریان است و این ذینفعان مختلف که به آنها اشاره کردید با یکدیگر در حال تعامل هستند.
چینیها از طریق پاکستانیها و به روشهای دیگر با روسها، ایرانیها و آمریکاییها در تماس خواهند بود. جنبه مثبت این است که به دیپلماسی فرصت داده شده است و جنبه منفی اینکه تفاوتهای بسیار گستردهای باقی مانده است و چگونه این تفاوتها کاهش مییابند، یک چالش خواهد بود.
من به عنوان یک دیپلمات، به روند مذاکرات خوشبین هستم و فکر نمیکنم غیرممکن باشد، اما به دیپلماسی ماهرانه نیاز دارد و باید به آن زمان داده شود. یک موضوع که مرا نگران میکند، این تمایل برای دستیابی به توافق در یک بازه زمانی کوتاه است؛ این موضوع به امری چالشبرانگیز تبدیل شده است.
در میانمدت سمتوسوی تحولات را چگونه پیشبینی میکنید؟ آیا میتوان امیدوار بود که تلاشهای دیپلماتیک به یک «سازوکار یا توافق پایدار» منجر شود که گواهی بر کارآمدی دیپلماسی باشد؟
این نکته را باید درک کنیم که این جنگ تغییرات بسیار دراماتیکی در نظم جهانی ایجاد کرده است؛ این درگیری نه تنها آن تغییرات را تشدید کرد، بلکه موارد جدیدی را نیز به ویژه در منطقه غرب آسیا به همراه داشته است.
آیا کشورهای خلیج فارس بعد از این درگیری همانگونه خواهند بود که قبل از جنگ بودند؟ تضمینهای امنیتی آنها چطور تغییر خواهد کرد؟ آیا آنها محلی برای صلح و رفاه خواهند بود یا اینکه عنصر ریسک و تهدید بسیار بیشتر از گذشته خواهد بود؟ وقتی این درگیری تمام شود، ایران چه نوع کشوری خواهد بود؟ ایالات متحده در مسیری که دنبال میکرد کجای کار خواهد بود؟ آیا تغییری در مسیری که اسرائیل دنبال کرده ایجاد شده است؟ تهدیدات اسرائیل در منطقه چه تغییراتی خواهد کرد؟ آیا این تهدیدها تسکین مییابند یا تقویت میشوند؟ آیا قدرتهای بزرگ در منطقه تغییر خواهند کرد؟ هند چه اقداماتی باید در رابطه با منافع امنیتی و اقتصادی خود در منطقه انجام دهد؟
همانطور که همه میدانیم، حدود ۱۰ میلیون نفر اتباع هندی در منطقه زندگی میکنند. این منطقهای بود که هندیها برای اشتغال به آنجا میرفتند؛ آیا این روند ادامه خواهد داشت یا خیر؟ پاسخ به برخی از این سوالات تا حد بسیار زیادی، به نقطه پایانی این جنگ بستگی دارد. اگر تغییر رژیم رخ دهد، ایران چه نوع کشوری خواهد بود؟ آیا یک کشور شکست خورده خواهد بود یا کشوری در مسیر بهبودی؟ چه نوع چارچوب امنیتی در غرب آسیا ظهور خواهد کرد؟
اینها سوالات بسیار بزرگی هستند؛ فکر نمیکنم هیچکس در این مقطع زمانی پاسخی برای این سوالات داشته باشد. اما آنچه این سوالات به آنها اشاره دارند، نشان دهنده چالش بزرگی هستند که با آن روبرو هستیم و ضرورت اینکه به دیپلماسی فرصت داده شود را نشان می دهد تا بازیگران منطقهای و فرامنطقه ای دور هم بنشینند و برای کار روی یک معماری امنیتی که به نفع همه کشورهای منطقه باشد، تلاش کنند.






