به گزارش آوا دیپلماتیک، آلبرتو برادانینی، سفیر پیشین ایتالیا در ایران، در گفتگو با شبکه Il Sussidiario TV، با نگاهی انتقادی و صریح به کالبدشکافی شرایط بحرانی میان ایران و آمریکا پرداخته است. وی با ارائه تحلیل هایی جسورانه و فراتر از چارچوب های دیپلماتیک، ضمن نقد دولت ترامپ، جزئیات پیشنهاد ۱۰ ماده ای ایران برای مذاکرات صلح را بررسی کرده است؛ پیشنهادی که موضوعات حساسی همچون مدیریت مشترک تنگه هرمز و لغو تحریم ها را در بر می گیرد.

آمریکایی ها پیشنهاد برقراری آتش بس ۴۵ روزه را مطرح کردند که از سوی ایران رد شده است؛ ایران در مقابل سندی ۱۰ ماده ای را برای مذاکرات ارائه کرده است. موضوع اصلی این مذاکرات چیست و ایالات متحده و ایران چه شرایطی را روی میز گذاشته اند؟

خوب، من معتقدم حتی کسانی که دانش کمی دارند و شاید بین یک کتاب تاریخ و یک فیل، فرقی قائل نیستند، به خوبی درک می کنند که پیشنهاد آتش بس ۴۵ روزه از ذهن هایی نامتعادل سرچشمه می گیرد؛ از جمله ساکن کاخ سفید که واژگان پیچیده اش دیگر به عنوان مدلی برای تمساح های آمازون در نظر گرفته می شود و در حال زوال محسوس است. همچنین نخست وزیر اسرائیل که مانند دراکولا است و پیت هگست وزیر جنگ که دقیقاً همین گونه نامیده می شود؛ البته زمانی وزیر دفاع نامیده می شد و حداقل ظاهری از مقبولیت داشت که یک مسیحی اوانجلیست است و نامش به خاطر خالکوبی هایش و بیگانگی کامل با نژاد انسانی در تاریخ خواهد ماند.

به هر حال، پیشنهادات ایران تنها موارد منطقی هستند که باید مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا اینها تضمینی هستند برای اینکه ایران دوباره ۶ ماه دیگر، یا یک سال دیگر، یا پس فردا مورد حمله قرار نگیرد، چون دیگر هیچ کس به آمریکایی ها اعتماد ندارد.

آنها فقط خواستار یک آتش بس نیستند، زیرا آتش بس به این معناست که پس از انقضای ۴۵ روز، جنگ دوباره شروع شود؛ واضح است که این معنایی ندارد. همینطور ایران خواهان پایان حملات اسرائیل علیه لبنان چون به وضوح حزب الله یک نیروی متحد تهران در مرز اسرائیل است و لغو تحریم های یک جانبه ایالات متحده شده است. ایران در نهایت قصد دارد که ترانزیت کشتی ها در تنگه هرمز را به صورت مشترک با عمان مدیریت کند؛ کشوری که در آن سوی آب های تنگه قرار دارد. این کار حتی می تواند با مداخله قدرت های بزرگ انجام شود. من فکر می کنم در این مورد فضای مذاکره وجود دارد.

نکته قابل تامل اینجاست که در فهرست پیشنهادی منتسب به ایران، هیچ اشاره ای به موضوع هسته ای نشده است. به نظر شما حذف این مسئله در پیشنهادات تهران را چگونه باید تفسیر کرد؟

این می تواند به معنای دو چیز باشد اول اینکه ایرانی ها تصمیم گرفته اند به طور کامل از آن صرف نظر کنند، زیرا اساساً معتقدند باید به فتوای آیت الله علی خامنه ای، رهبر معظم که در ۲۸ فوریه گذشته در جریان تجاوز اسرائیلی-آمریکایی کشته شد، پایبند بمانند. هرچند ایران عضو پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) است که استفاده از انرژی هسته ای برای مقاصد غیرنظامی را پیش بینی کرده است، اما این موضوع می تواند جداگانه مورد بحث قرار گیرد.

فرضیه دوم اما برعکس است؛ و آن اینکه دیگر برای ایرانی ها مهم نیست که نقطه تلاقی در مذاکره با آمریکایی ها چه می تواند باشد، زیرا آنها از قبل تصمیم گرفته اند که دیر یا زود بمب را خواهند ساخت. چرا؟ چون این تنها بازدارندگی واقعی است که آنها را از هرگونه تجاوز احتمالی در آینده مصون می دارد. از سوی دیگر، در لایه های مدیریتی نظام، زمزمه هایی مبنی بر احتمال خروج تهران از پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT) به گوش می رسد. هرچند در حال حاضر به دلیل اولویت های فوری تر، این موضوع علنی یا عملیاتی نشده است، اما دورنمای کلی و چارچوب فکری حاکم بر فضای سیاسی ایران، کم و بیش به همین سمت حرکت می کند.

خبرگزاری ایرانی فارس به نقل از منابع خود، از نقش آفرینی پنج کشور دوست و هشت سرویس اطلاعاتی برای تدوین پیش نویس یک توافق میان ایران و آمریکا خبر داده است. به نظر شما این بازیگران چه طرف هایی هستند و در این مقطع، بر پایه چه اصولی می توان به یک تفاهم مشترک دست یافت؟

در مورد دوستان ایران، باید بگویم که ما دقیقاً نمی دانیم، اما می توانیم بر اساس استنتاج حدس بزنیم که روسیه و چین قطعاً در حال فعالیت هستند تا از تنش زایی جلوگیری کنند؛ تنشی که اساساً به نفع آنها نیست، حتی اگر هر دو منافع غیرمستقیمی از آن ببرند.

 کشور دیگر به نظر من عمان است؛ تنها کشور عرب خلیج فارس که نشان داده دوست تهران است و بعد اگر نخواهیم عراق را که یک ملت دوست با ایران است در نظر بگیریم، دو کشور دیگر ترکیه و پاکستان هستند.

با این حال، کاملاً واضح است که برای خروج از این وضعیت، آمریکایی ها باید بپذیرند که امتیازاتی به ایرانی ها بدهند و برای دادن امتیاز به ایرانی ها، باید خشم ویرانگر اسرائیل را مهار کنند؛ اسرائیلی که اکنون به کشوری منفور تبدیل شده است.

اخیراً خواندم که ۹۳ درصد اسرائیلی ها از جنگ علیه ایران حمایت می کنند؛ جنگی که برای ایرانی ها به وضوح ماهیتی وجودی دارد، در حالی که برای آمریکایی ها و اسرائیلی ها این یک انتخاب بوده است، نه یک تضاد وجودی.

بنابراین اسرائیلی ها در کشور خود قربانی یک تبلیغات خفه کننده و یک شستشوی مغزی واقعی هستند؛ همان طور که ” گیدئون لوی”، روزنامه نگار برجسته هاآرتص، درباره آن صحبت می کند و سال هاست این مسائل را افشا می کند. بله، شستشوی مغزی ای شبیه به آنچه اروپایی ها درباره جنگ اوکراین متحمل می شوند.

سپاه پاسداران اعلام کرده است که اگر ایالات متحده از مرزهای معینی عبور کند، ایران ممکن است حتی در خارج از منطقه نیز پاسخ دهد. این تهدید چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا دوباره صحبت از احتمال هدف قرار دادن پایتخت های اروپایی در میان است؟

من چنین تصوری ندارم. ایرانی ها هیچ سودی در گسترش ابعاد ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل و ورود کشورهای دیگر به این کارزار نمی بینند؛ چرا که همین ائتلاف فعلی نیز برای ایجاد یک تقابل تمام عیار، بیش از حد کفایت می کند. به باور من، این قبیل اظهارات صرفاً بخشی از “جنگ روانی” و پروپاگاندایی است که همواره به موازات نبردهای نظامی پیش برده می شود.

اخیراً حمله به کنسولگری اسرائیل در ترکیه، که به زخمی شدن دو مأمور و کشته شدن دو مهاجم انجامید، موجی از نگرانی ها را برانگیخته است. با توجه به این رویداد، آیا این خطر وجود دارد که اروپا بار دیگر به صحنه حملات تروریستی متأثر از این تنش های منطقه ای تبدیل شود؟

باید یادآوری کنم که ترکیه یک کشور صددرصد اروپایی نیست؛ این کشوری است که میان اروپا، آسیا و خاورمیانه بزرگ قرار گرفته است. علاوه بر این، ترکیه کشوری مسلمان است که عمیقاً نسبت به آرمان فلسطین احساس مسئولیت می کند، هرچند که دولت آن در مقابل، متحد ایالات متحده است. بنابراین ما با کشوری طرف هستیم که دارای پیچیدگی هایی است.

به هر حال، برخلاف تبلیغات آمریکایی و اسرائیلی که ما به آن عادت کرده ایم، ایران کشوری حامی تروریسم نیست. اگر ما تعریف تروریسم را گسترش دهیم و مفاهیمی چون جنگ ها، تجاوزهای همه جانبه، کودتاها و غیره را در آن بگنجانیم، دولت ها و کشورهای دیگری “واقعاً تروریست” هستند. یادآوری می کنم که جنگ آمریکا علیه عراق باعث مرگ دست کم ۶۵۰,۰۰۰ نفر شد که اکثریت آنها غیرنظامی بودند و این جنگ میلیون ها زخمی و پناهنده بر جای گذاشت. سپس اسرائیل؛ می بینیم که در غزه، کرانه باختری، لبنان و حتی همین روزها در ایران چه کرده است و چه می کند.

به عنوان آخرین نمونه، کافی است به این فکر کنیم که امروز چه کسی در دمشق قدرت را در دست دارد؛ فردی که گذشته اش به عنوان یک “جلاد” (گردن زن)، از سوی “سیا”، “موساد” و “MI6” یا به طور کلی توسط آمریکایی ها و غربی ها نادیده گرفته شده و تطهیر گشته است؛ آن هم صرفاً به این دلیل که پذیرفته است خود را در خدمت سه اربابِ فعلیِ سوریه قرار دهد یعنی ترکیه در شمال، آمریکا در شمال شرق و اسرائیل در جنوب. بنابراین، وقتی از پدیده تروریسم سخن می گوییم، الزامی است که این بستر و واقعیت های پشت پرده را مد نظر قرار دهیم.

در مقطع فعلی، ایالات متحده برای برون رفت از بن بست جنگ با ایران چه گزینه های واقعی و راهبردی پیش رو دارد؟ همچنین، تهران تا چه حد تواناییِ تاب آوری و مقاومت در برابر این فشارهای فزاینده نظامی و دیپلماتیک را خواهد داشت؟

به باور من، ترامپ در بن بست جدی گرفتار شده است. او با دو راهبرد روبروست نخست آنکه با پذیرش شکست، از جنگ خارج شود؛ گزینه ای که پیامدهای سنگینی برای پرستیژ شخصی او و اعتبار جهانی ایالات متحده خواهد داشت و حتی شانس موفقیت حزب او را در انتخابات میان دوره ای نوامبر به شدت کاهش می دهد.

گزینه دوم، تداوم جنگ به امید به زانو درآوردن ایران است؛ با این تصور که ذخایر موشکی و توانمندی های تهاجمی ایران به پایان برسد. اما نکته کلیدی اینجاست در دنیای امروز، تسلیحات تهاجمی پیشرفت های خیره کننده ای داشته اند، در حالی که سامانه های دفاعی عملاً عقب مانده اند. در نتیجه، در حالی که قدرت تهاجم به شدت بالاست، دفاع کردن بسیار دشوار شده است؛ و این دقیقاً همان وضعیتِ مخاطره آمیزی است که ایران در حال حاضر در آن قرار دارد.

اینکه ترامپ در نهایت کدام مسیر را انتخاب می کند، بر کسی روشن نیست؛ اگر من پاسخ این سؤال را می دانستم، قطعاً اکنون در جایگاه دیگری بودم. با این حال، ترامپ پیش از آنکه ناچار به نوشیدن این “جام زهر” شود، باید به یک واقعیت سخت بیندیشد که ایران توان آن را دارد که زیرساخت های نفتی، گازی و تأسیسات آب شیرین کن کشورهای حوزه خلیج فارس را نابود کند.

بنابراین، باید از خود بپرسیم که اساساً “پیروزی” برای ترامپ چه تعریفی دارد؟ آیا پیروزی بر ایران به معنای براندازی و تغییر نظام است؟ تجربه نشان داده است که برای دستیابی به چنین هدفی، بمباران هوایی کاری که اکنون آمریکا و اسرائیل انجام می دهند به هیچ وجه کافی نیست. برای تغییر یک ساختار سیاسی، اشغال خاک کشور ضرورت دارد؛ اما پرواضح است که این هدفی دست نیافتنی است. این فرضیه ای است که آمریکایی ها نه ابزارش را در اختیار دارند و نه می توانند ریسک بازگشت هزاران سرباز در تابوت به خانه ها یشان را بپذیرند.

به باور من، تنها راه پیش روی ترامپ، تن دادن به مذاکره برای یک “سازش” با ایران است؛ به گونه ای که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی جلوه دهد. اما همان طور که پیش تر اشاره کردم، این پیروزی بدون دادن امتیاز ممکن نیست و درست همین جاست که گره اصلی کور می شود اینکه اسرائیل با هر امتیازی به ایران، مخالفت خواهد کرد.

اگر اسرائیل با روند مذاکرات همراه نشود که ریسک بزرگ و کلیدی ماجراست وضعیت وارد فاز خطرناکی می شود. بقیه ماجرا روشن است؛ اگر جنگ هفته ها یا ماه ها به درازا بکشد، شواهد نشان می دهد که ایران توان ایستادگی و تحمل آن را دارد، اما این اسرائیل است که باید سنگین ترین هزینه را بپردازد. آمریکایی ها به دلیل فاصله زیاد و قرار گرفتن در آن سوی اقیانوس، آسیب مستقیم نمی بینند، اما اگر اسرائیل خود را در بن بست و تنگنا ببیند، ممکن است وسوسه شود تا از خط قرمز “سلاح های متعارف” عبور کند [اشاره به سلاح هسته ای]. چنین واکنشی می تواند سناریویی را رقم بزند که در حال حاضر “غیرقابل تصور” و فراتر از پیش بینی های فعلی است.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin