دکتر ایوو پانوف: فرضیه ایرانی بودن بلغارها در حال تقویت است

دکتر ایوو پانوف: فرضیه ایرانی بودن بلغارها در حال تقویت است

ایوو پانوف به عنوان یکی از مهم‌ ترین ایران ‌شناس بلغاری شناخته می‌ شود که برای ویراستاری فرهنگ لغات بلغاری به فارسی که تدوین آن ۲۵ سال طول کشید، موفق به دریافت جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شده است. پانوف که قبل از این رباعیات خیام و قسمتی از شاهنامه فردوسی را به زبان بلغاری ترجمه کرده است، بر علاقه مردم بلغارستان به تمدن ایران تاکید می کند. برخی از کارشناسان، بلغارها را اقوام گمشده ایرانی قلمداد می‌کنند و البته از بعد فرهنگی نیز شباهت و قرابت بسیاری به ایرانی ها دارند.

گفتگوی اختصاصی آوا دیپلماتیک با پروفسور ایوو کیریلوف پانوف

رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه صوفیه و برنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی

 چرا برای تحصیل در رشته ایرانشناسی به دانشگاه ایالتی کابل رفتید؟

پس از پایان تحصیلات متوسطه و خدمت سربازی، در کنکور شرکت کردم و موفق شدم در رشته تاریخ، وارد دانشگاه شوم.

در همین دوره، بخت یار من بود که پدرم – کریل استویانوف پانوف – به مدت چهار سال به عنوان رایزن اقتصادی بلغارستان در افغانستان منصوب شد. در آن زمان با رباعیات فلسفی عمر خیام، حماسه درخشان شاهنامه فردوسی، “گلستان” اثر پر بار سعدی، شاعر دانشور ایران، اشعار زیبای حافظ، مولانا جلال الدین و دیگر بزرگان ادبیات آشنا بودم و هنگامی که امکان سفر به همراه پدر و آموختن زبان و ادبیات ملتی کهن با میراث فرهنگی گرانبها برایم به وجود آمد، لحظه ای تردید نکردم.

افغانستان در آن دوران با چه شرایط سیاسی و اجتماعی مواجه بود؟

هنگامی که به افغانستان رسیدم “حفیظ الله امین” به تازگی جانشین هم حزبی خود “نور محمد ترکی”، نخست وزیر افغانستان شده بود و پس از “حفیظ الله امین”، “ببرک کرمال” به این مقام رسید. از کسی پوشیده نیست که در آن دوران حکومت افغانستان بیش از هر چیز به اتحاد جماهیر شوروی و کمپین های سوسیالیستی وابسته بود.

از طرف دیگر اوضاع بسیار وخیم شده بود: مخالفان، بخش عظیمی از مناطق کشور را در دست داشتند. در کابل، پایتخت افغانستان، نیز اوضاع مغشوش بود.

البته من شیفته افسون مشرق زمین بودم و از دوستی های جدیدم با افغان ها، از مهمان نوازی این ملت ارجمند و از دانشی که در دانشگاه می آموختم لذت می بردم و همه این اوضاع را با امیدواری و چشمانی گشوده و سینه ای باز مشاهده می کردم.

برای ادامه تحصیل به کدام دانشگاه رفتید؟

بعد از دو سال اقامت در افغانستان، چند بمبگذاری در دانشگاه کابل اتفاق افتاد. برخی دانشجویان مجروح شدند و وضعیت، بسیار بحرانی بود. تنها راه ادامه تحصیل برای من این بود که به دانشگاه دیگری بروم که در آنجا زبان فارسی تدریس می شد. در آن زمان در بلغارستان کرسی ایرانشناسی وجود نداشت و باید یک بار دیگر، خارج از کشور تحصیل می کردم به این ترتیب به دانشگاه دولتی آذربایجان رفتم و چهارسال دیگر را به آموختن زبان فارسی تحت رشته “زبانها و ادبیات شرقی” در دانشکده شرق شناسی این دانشگاه سپری کردم.

بعد از شروع فعالیتم به عنوان مدرس فرهنگ و ادبیات فارسی در دانشگاه صوفیه، “سنت کلیمنت اوخریدسکی مقدس”، از تز دکترای خود با عنوان “خصوصیات نوین در مطالعه میراث ادبی عمر خیام” دفاع کردم.

شما در برنامه های متعدد رادیوی ملی بلغارستان به بررسی روند تحولات تاریخ و ادیان در جهان می پردازید. در این برنامه های رادیویی به کدام وجوه ایران اشاره کرده اید؟

حضور متعدد من در شبکه های رادیوی ملی و تلویزیون بلغارستان، اغلب به تخصص اصلی من به عنوان کارشناس ادبیات فارسی مرتبط بوده است. همینطور، به مناسبت بزرگداشت مشاهیر ادب فارسی مانند: رودکی، فردوسی، ناصرخسرو، مولانا جلال الدین، حافظ و بسیاری از شاعران و متفکران دیگر نیز دعوت شده ام.

ما مراسم و جشن های بزرگ ایرانی را در این برنامه های زنده، گرامی می داریم و ویژگی های آنها را به مخاطب بلغاری معرفی می کنیم مراسم هایی مانند چهارشنبه سوری، شب یلدا، نوروز، سیزده به در، عاشورا و غیره…

مخاطبان این برنامه ها نسبت به ادیان باستانی ایران اعم از آئین زرتشت، مانویت و جزییات اسلام در ایران علاقه زیادی از خود نشان داده اند. با این همه، بیشتر به عنوان کارشناس آثار خیام که رباعیات وی را به زبان های بلغاری و انگلیسی ترجمه کرده ام، به برنامه های مختلف دعوت می کردند.

افتخار بزرگ من این است که اولین نسخه از ترجمه های من – رباعیات حکیم عمر خیام – در جمهوری اسلامی ایران و سپس در آکادمی علوم بلغارستان منتشر شده است.

تا چه اندازه وجوه شخصیتی خیام و جهان بینی وی، باعث علاقمندی شما به این شاعر و اندیشمند ایرانی شده است؟

ورود به دنیای عصیانگر عمر خیام، ماجراجویی دلهره آوری برای روح انسان است: درست لحظه ای که با غروری مانند غرور جوانی از گوشه و کنار دنیای خیام عبور می کنید و به این می اندیشید که آن را فتح کرده اید؛ متوجه می شوید تنها کسی که فتح شده، شخص شما هستید و به ماه ها و سال ها که نه، بلکه به صدها سال نیاز دارید تا با این جهانی که به ظاهر پذیرای شما و در عین حال مرموز و پر از تنگنا است آشنا شوید، و احساسی توام از شادی و تا حدی ترس به شما دست می دهد که نمی توانید از آن دست بکشید.

اینگونه مشتاقانه، سی سال تمام را در آغوش این جهان جادویی سپری کردم. دنیایی که برخی از اسرار خود را با بخل تمام به من نشان داد و برای دریافتن باقی اسرار هنوز سر بر سنگ می کوبم، حیرت زده ام اما تسلیم نخواهم شد… هنگامی که به اسراری جدید دست پیدا می کنم، در حیرتم که آیا من انسانی لجوج هستم و یا در افسون خیام گرفتار آمده ام؟

جنگل جهان بی پایان خیام، بسیار انبوه است و از پشت هر درخت پر شکوفه آن، سوالی سر بر می کشد و به مسائلی که اندیشمندان و شاعران در گذشته و در حال به دنبال آنها بوده اند، پاسخ می دهد. هرکس فکر می کند که تمام این سوالات را یافته است. اما آیا اینگونه است؟ نمی توانم پاسخ قطعی به این پرسش بدهم.

اشعار و تفکر عمر خیام از چه حوزه اثر فرهنگی در بلغارستان برخوردار بوده است؟

جهان اندیشه های خیام، روشنفکران بلغاری بسیاری را همچون من افسون کرده است. مکاتبه ای مربوط به ۱۰۴ سال پیش، میان یکی از مشهورترین زوج های هنری بلغار : “لورا کاراولوا” و شاعر بزرگ بلغار، “پیو یاوورف” باقی مانده است که سیمای فیلسوفانه و شاعرانه خیام در آن هویدا است و بی تردید نشان دهنده آشنایی و تاثیر پذیری بسیار زیاد و نزدیک جامعه تحصیلکرده و روشنفکر بلغارستان از اشعار این متفکر ایرانی در دوره های گذشته است.

بی شک این علاقه دیرینه مترجمان روشنفکر بلغاری آثار خیام بوده که منجر به قرار گرفتن رباعیات نهصد تا هزار ساله خیام در مرکز اندیشه های اندیشمندان بلغار شده است.

روشنفکران بلغار که به کار دشوار ترجمه رباعیات خیام این فیلسوف دانشمند مشغول بوده اند هفت نفر هستند: نیکولای راینوف، گئو میلف، لدا گئومیلوا، یوردان میلف، ایوان ژگلوف، ولادیمیر سوینتیلا و گئورگی استانف؛ که هر یک تاثیری مخصوص به خود داشته اند و در زندگی فرهنگی ما اثراتی بزرگ و کوچک برجای گذاشته اند اما همگی آنها در بینش، افسون و جادوی خیام غرق شدند و بخش قابل توجهی از کار و تاثیر فرهنگی خود را متاثر از او ادامه دادند.

البته این واقعیت که آنها قادر به کار کردن با نسخ اصلی به زبان فارسی نبودند، و برای کمک به زبان های سومی پناه بردند، من را به پیوستن به این تلاش دشوار تشویق کرد.

شما رباعیات خیام و بخشی از شاهنامه فردوسی را به زبان بلغاری ترجمه کرده اید، تا چه اندازه ترجمه می تواند زیباشناسی و حوزه اثر این آثار را حفظ و به مخاطب منتقل کند؟

در ابتدا اجازه بدهید تا توضیح بدهم که ترجمه داستان رستم و سهراب شاهنامه را با همراهی دوست عزیزم استادیار ایرانی، علیرضا پور محمد، که در هشت سال گذشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه صوفیه تدریس می کند، انجام دادم و این اثر، جایزه بزرگ اتحادیه مترجمین بلغارستان و جایزه شیر برنزی یا همان کتاب سال بلغارستان را نیز در سال ۲۰۱۲ از سازمان کتاب بلغارستان دریافت کرده است.

البته یک مترجم هرچند که نبوغ داشته باشد، ترجمه اش نمی تواند جایگزین نسخه اصلی شود. البته شما ایرانی ها نبوغ فروانی دارید به عبارت دیگر، اگر یک شعر را به بهترین نحو ممکن هم ترجمه کنیم، تنها غنچه ای زیبا و سرشار از امید از یک گل سرخ را خواهیم داشت. اما اگر بتوان این اثر را به زبان اصلی مطالعه کرد این شکوفه در برابر ما گل خواهد داد و تمامی زیبایی آن، غنای رنگ ها و عطر سرشار خود را به ما می نمایاند.

دلایل اصلی گسترش زبان و ادبیات فارسی در بلغارستان چیست؟

حداقل سه پاسخ برای این سئوال وجود دارد:

اول اینکه ادبیات فارسی را به لحاظ عمق و گستردگی می توان با ادبیات یونان باستان مقایسه کرد، فلسفه و فرهنگ ایرانی همیشه علاقه مندان بسیاری در میان روشنفکران بلغار داشته است. به همین منظور، یکی از دلایل تاسیس بخش تخصصی ایرانشناسی در دانشگاه صوفیه پر کردن این شکاف در حوزه ادبیات و فلسفه در بلغارستان است.

دوم اینکه به زودی صد و بیستمین سالروز تاسیس ارتباطات دیپلماتیک بین ایران و بلغارستان را جشن خواهیم گرفت. در دنیای امروز کشورهای بسیاری نیستند که می توانند به داشتن چنین رابطه طولانی و سراسر دوستانه با یکدیگر افتخار کنند.

همچنین کشور ما، نیاز شدیدی به تربیت متخصصان ایرانشناسی در زمینه های گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و… دارد و بسیار دوراندیشانه تر و سیاستمدارانه تر است که این کارشناسان را خودمان تربیت کنیم تا از بیرون کشور آنها را جذب کنیم.

سوم و آخرین نکته که البته کم اهمیت ترین نیست، فرضیه آمدن نیاکان ما به سرزمین های امروزی مان از مناطقی حول و حوش پامیر می باشد که این فرضیه در حال رشد روز افزون است، نام دیگر آن، فرضیه ایرانی بودن بلغارهای قدیم است که تا کنون دو سفر علمی در این خصوص انجام گرفته است اما برای دفاع از این فرضیه باید تلاشهای فراوانی در قالب گروه های تخصصی در زمینه های گوناگون مانند ایرانشناسی صورت بگیرد.

شما توجه ویژه ای به تشابهات موجود بین زبان فارسی و بلغاری داشته اید. ریشه اصلی این اشتراکات موجود چیست؟

این موضوع، یکی از زمینه هایی است که در آینده باید مورد مطالعه دقیق قرار گیرد به این دلیل که صدها کلمه مشترک میان فارسی و بلغاری وجود دارد که بیشتر از طریق زبانهای واسطه مانند زبانهای عربی و ترکی به زبان ما وارد شده اند اما کلماتی هستند که تنها در زبان فارسی و بلغاری وجود دارند.

مورد دیگر اینکه کدام کلمات در این دسته بندی قرار می گیرند و در چه زمانی به زبان بلغاری وارد شده اند؟ وجود این کلمات به دلیل همسایگی و یا تجارت بوده است یا خیر و چگونگی این اتفاق، محل سئوال و تحقیق در آینده است.

آیا نظریه خاستگاه ایرانی بودن بلغارهای باستان قابل استناد می باشد؟

به این سئوال شما به طور خلاصه پاسخ داده ام. کار جدی علمی در پیش روی ماست. امیدوارم در آینده نزدیک بتوان پاسخ مثبتی به این سئوال داد اما فرضیه چیزی است و اثبات آن چیزی دیگر؛ و در این رابطه نباید امیال و احساسات خود را وارد کرد. بدون ادله علمی، حتی زیباترین نظرات تنها یک فرضیه باقی می مانند.

ریشه بلغارها آریایی است یا اسلاو؟

به لحاظ تاریخی بر ما روشن است که بلغارهای قدیم در مسیر خود از شرق به سوی مغرب زمین در سرزمین های مختلف تقسیم شدند: در پانونیا در اروپای مرکزی در قفقاز و در ارمنستان.

آنها همچنین حکومت هایی مخصوص به خود در این سرزمین ها را تشکیل دادند که شامل این تقسیمات می شود: بلغارستان کبیر باستان در سرزمین اوکراین کنونی (۶۳۲ پ.م)، بلغارستان کوبِر در مقدونیه امروزی (۶۷۰ پ.م) و بلغارستان ولگا کاما (قرن ۱۰) که از حاشیه رود ولگا تا ساحل رود دانوب محسوب می شود محل بلغارستان امروزی را تشکیل می دهد.

امروزه، هنوز سئوالاتی درباره تعداد بلغارهایی که در حاشیه جنوبی دانوب اسکان داشتند، وجود دارد و اینکه ریشه آنها  از کجا بوده است؟ و آیا در نسبت با اقوام اسلاو ساکن در منطقه در اقلیت بوده اند و یا در اکثریت؟ من امیدوارم پاسخ این سئوالات در آینده نزدیک روشن شود.

شما برای پیدا کردن ریشه های بیشتری از مردم بلغارستان به ایران سفر کردید. مهمترین دستاورد مطالعات شما در ایران چه بوده است؟

پس از سفر علمی موفقیت آمیز در افغانستان، ازبکستان و تاجیکستان در سال ۲۰۰۸، گروه علمی “ریشه بلغارهای قدیم” امکان این را یافت تا سفری طی بیست روزه از ایران نیز بازدید کند. نخستین نکته ای که همه ما را مجذوب خود کرد مهمان نوازی منحصر به فرد مردم ایران بود (البته بنده شخصا به مراتب این امکان را پیشتر داشتم که با این واقعیت مواجه شوم) جایی که ما نه تنها احساس نکردیم که خارجی هستیم بلکه گویی در میان هموطنان خود بودیم.

در خیابان ها، در بازارها، در بناهای تاریخی، کتابخانه ها، نهادهای دولتی و مراکز علمی ما را با آغوش باز می پذیرفتند و در راه یافتن پاسخ سئوالاتمان با ما همکاری می کردند.

ملاقات با متخصص جغرافیای تاریخی، دکتر قره چانلو در کتابخانه ملی ایران، مفیدترین ملاقات برای شخص من بود و با آگاهی قبلی از ملاقات با ما، نه تنها برای درس گفتاری دو ساعته آماده بود بلکه منابع ایرانی ارزشمندی درباب بلغارهای باستان به ما معرفی کرد.

البته ما ملاقات های ثمربخش بسیاری داشتیم اما از آنجا که می ترسم نام برخی از میزبانان و نهادها را با عذر تقصیر از یاد برده باشم به ابراز سپاسگزاری عمیق از تمامی ایشان بسنده می کنم: “دوستان و همکاران ایرانی از شما سپاسگزارم.”

گفته می شود که ریشه های اسم “اسپاروخ خان” بنیانگذار اولین پادشاهی بلغارستان ایرانی است. آیا این موضوع صحت دارد؟

اینگونه است. آسپاروخ بنیانگزار بلغارستان کنونی و یا چنانچه در متون تاریخی ایرانی ثبت شده بلغارستان دانوب است. از آنجایی که از ریشه دقیق این نام آگاه نیستیم و همچنین نمی دانیم که چطور تلفظ می شده است. اگر احتمال فارسی بودن ریشه آن را در نظر بگیریم تنها چند گزینه در برابر ماست: اسپاروخ، اسپروخ، اسپرخ، اسپارخ، اسپاروح و یا اسپروح و ترجمه آن “اسب-صورت”، “اسب مانند”، “اسب-شکل” و یا “اسب-روح” خواهد بود.

شما نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومتر در ایران سفر کرده اید. کدام شهرهای ایران، بیشترین جذابیت را برای شما داشته است؟

شاید این دشوارترین سوالی باشد که از من می پرسید. بیش از ۲۰ شهر در ایران بازدید کرده ام که از آن جمله می توانم به خوی، تبریز، سرعین، بندر انزلی، رشت، ماسوله، تهران، کاشان، اصفهان، یزد، تخت جمشید، شیراز، بیشاپور، شوش، همدان، کندوان و… اشاره کنم که هر یک شرایط، جاذبه ها، رنگ و بو و آثار تاریخی متنوع خود را داشت.

تنها استثنا تخت جمشید بود که یادمان یگانه تمدن ایران در گستره تاریخ است، و در زمان هجوم های هولناک بیگانگان، بر جای خود ایستاده و از عظمت ایرانیان در برابر کشورهای دیگر پاسداری کرده است. بنابرین به سختی می توانم یکی از شهرهای ایران را برگزینم که هریک در جای خود گوهری از تمدن، فرهنگ و هویت غنی ایران هستند و این شاخصه ها مهمترین شاخصه های هر ملتی هستند.

مهمترین دستاورد و تاثیر فرهنگ بلغارستان در حوزه فرهنگ آریایی چه بوده است؟

در رابطه با این سوال باید بگویم که اساسا علاقه ما این است که به مطالعه مهاجرت بزرگ ملت های ایرانی زبان بپردازیم؛ اینکه از چه راههایی در فلات ایران ساکن شدند، همچنین اینکه آیا امکان شناسایی و اثبات حضور بلغارهای باستان در میان ایشان وجود دارد؟ و البته بلغارها به همین اندازه به مطالعه فرهنگ و تاریخ ایران باستان و تاثیر آن در فرهنگ و تاریخ بلغارستان به طور خاص و همچنین در فرهنگ و تاریخ اروپا، علاقه مند هستند.

حضرتعالی در حال حاضر ریاست بخش ایران شناسی دانشگاه صوفیه را بر عهده دارید. این بخش از چه سالی تاسیس شده است و هر سال چه تعداد دانشجو در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری فارغ التحصیل می شوند؟

آموزش زبان فارسی در بلغارستان به سال ۱۹۵۹ باز می گردد، در آن هنگام در ذیل رشته تخصصی ترک شناسی به عنوان درس انتخابی ارائه می شد. پس از تاسیس بخش تخصصی عرب شناسی و هندشناسی، این موضوع درسی انتخابی در برنامه آن دروس نیز گنجانده شد.

در سال تحصیلی ۱۹۹۱-۱۹۹۲، رشته ایرانشناسی با عنوان زبانشناسی ایرانی به عنوان تخصص دوم، آغاز به کار کرد که شامل دروس: زبان فارسی، دستور زبان، تاریخ ایران و ادبیات فارسی کلاسیک و معاصر می شد.

رشته ایرانشناسی به عنوان یک بخش دانشگاهی مجزا در سال تحصیلی ۱۹۹۳-۱۹۹۴ در مرکز زبانها و فرهنگهای شرقی در دپارتمان زبانشناسی مدرن و کلاسیک تاسیس شد. از آن زمان سالانه دانشجویانی به تحصیل در این رشته می پردازند.

دانشجویان دوره کارشناسی، ۲۹ درس اجباری و ۴۰ درس اختیاری دارند و در حال حاضر ایرانشناسی جزو بخش “شرق باستان” دانشگاه است. دانشجویان دوره کارشناسی ما حدود ۴۰ نفر هستند و البته دانشجویانی از رشته های دیگر نیز در کلاسهای زبان فارسی شرکت می کنند.

ما همچنین دو برنامه کارشناسی ارشد میان رشته ای نیز داریم: رشته “زبانشناسی کاربردی” به همراه رشته های “عربی و سامی” و گروه “علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی هند و ایران” به همراه موضوع “هندشناسی” همینطور درحال حاضر ۶ دانشجوی دکتری نیز داریم.

امروزه فارغ التحصیلان بخش ایرانشناسی بیش از ۱۰۰ نفر هستند که مهارت های خود را در بخش های گوناگون ارائه می دهند. بخشی از آنها در وزارت امورخارجه، وزارت کشور، وزارت علوم، بخش های فرهنگی، بخش های امنیتی کشور، گردشگری و بازرگانی… در داخل و خارج بلغارستان به کار مشغولند. در  سال آینده هم ما آماده برگزاری مراسم بیست و پنجمین سالگرد تاسیس ایرانشناسی خواهیم بود.

مهمترین موضوعاتی که به عنوان رساله پایان نامه دانشجویان حوزه ایرانشناسی انتخاب می شوند شامل چه موضوعاتی هستند؟

دانشجویان دوره کارشناسی، تحصیلات خود را با امتحانات کشوری در زبانشناسی و دستور زبان به پایان می رسانند و در دوران تحصیل، جنبه های مختلف ایرانشناسی؛ از جمله: تاریخ، تمدن، اسطوره شناسی، مذهب، زبانشناسی، ادبیات، علوم اجتماعی، تئوری ترجمه و…، را مورد مداقه قرار می دهند.

در بخش کارشناسی ارشد، دانشجویان باید از پایان نامه خود دفاع کنند و موضوع پایان نامه کاملا به اختیار آنها است. می توانم به جرات بگویم که در این سالها پایان نامه های جالب و ارزشمندی در بخش ایرانشناسی دفاع شده اند. در حوزه فرهنگ: فرهنگ واژگان فلسفی به زبان فارسی، فرهنگ اصطلاحات اقتصادی در زبان فارسی و در حال حاضر فرهنگ اصطلاحات نظامی در حال تدوین است.

همچنین پایان نامه هایی در ادبیات کلاسیک و مدرن نیز با موفقیت ارائه شده اند اما موضوعات دیگری از جمله “مسئله اقوام در جمهوری اسلامی ایران – از دید سیاست ملی و خارجی”، “آموزش زبان فارسی در مدارس ترک زبان” و “در باب دوستی” می باشند، که موضوع “در باب دوستی”، اثری مقایسه ای و تطبیقی بین قابوسنامه کی کاووس بن اسکندر و آثار افلاطون، ارسطو و سیسرون در این باب است. این اثر فورا مورد توجه اساتید و دانشمندان قرار گرفت و به عنوان کتابی مجزا منتشر شد و مورد استقبال خوانندگان بلغاری قرار گرفت. احتمالا اگر بگویم مولف این اثر ایرانی است متعجب خواهید شد، کسی که پیشتر از او نام بردم: علیرضا پورمحمد!

در مورد تحقیقات باستانشناسی، تاریخ، گردشگری، زبانشناسی تاریخی، و انسان شناسی مشترک و امکان تبادل دانشجو بین دانشگاه های ایران و دانشگاه صوفیه چه تمهیداتی در نظر گرفته شده است؟

در حال حاضر دانشگاه ما با دانشگاه تهران، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی قرارداد همکاری دارد؛ اما این قراردادها تنها مجرای همکاری ما با نهادهای ایرانی نیستند، البته این قراردادها فعال هستند و دو کشور از مزایای آن بهره برداری می کنند.

برای مثال هر ساله دانشجویان ما برای دوره های دانش افزایی کوتاه مدت به ایران سفر می کنند، همین دو ماه گذشته دو دانشجوی ما، دوره کارشناسی ارشد را در ایران به پایان رساندند.

اساتید و دانشجویان بخش ایرانشناسی به صورت جسته و گریخته، برای آشنائی با ایران، زندگی مدرن ایرانیان و آثار تاریخی، از ایران بازدید می کنند. اساتید ما به طور مرتب در مراسم ها و همایش های بین المللی در ایران حاضر می شوند که همگی با میزبانی نهادهای ایرانی انجام می پذیرد که بار دیگر قدردانی خود را ابراز می کنم.

از سوی دیگر دانشمندان ایرانی نیز در همایش های ما در بلغارستان که توسط مرکز ایرانشناسی و انجمن دوستداران زبان فارسی ترتیب داده می شوند، شرکت می کنند. دو همایش آخر: “ایران و بلغارستان در آینه تاریخ. گذشته، حال و آینده” و “ایران و بالکان در آینه تاریخ. گذشته، حال و آینده” نام داشتند و تنها پس از چند ماه در اوایل ماه ژوئن، همایش بین المللی” ایران و اروپا در آینه تاریخ: گذشته، حال و آینده” را برگزار خواهیم کرد.

پس از انجام هر همایش، مقالات آن برای استفاده علاقه مندان و مخاطبان بلغار منتشر می شود و اجرای همایش آتی در کمتر از نیم سال، خود نشاندهنده علاقه مندی مشتاقان به ایرانشناسی در بلغارستان است.

با توجه به قراردادهای همکاری دانشگاهی، استادان ایرانی به عنوان استاد میهمان در کلاس های ما شرکت می کنند که هم برای دانشجویان و هم اساتید بخش ما مفید است.

آیا درباره تاریخ تمدنی بلغارستان نیز کتاب هایی در دست تالیف دارید؟ آیا می توان اتمام جنگ جهانی اول را پایان رویای شکل گیری امپراطوری بلغارها دانست؟

البته کتاب های فراوانی در این خصوص منتشر شده است. از جمله کتاب دو زبانه “تمدن بلغارستان” که زیر نظر پروفسور الکساندر فول، یکی از درخشان ترین متفکران زمان ما، منتشر شد. این کتاب، توسط گروهی از دانشمندان نوشته شده است که برخی از آنها، اندیشمندان بزرگ دوران ما هستند از جمله : آتاناز استامتوف، کالین پروژانف، گئورگی باکالوف، گئورگی ولادیمیروف، پلامن میتف، گئورگی مارکف.

 آثار دیگری نیز وجود دارند از جمله: “تراکیه باستان” نوشته ایوان مرازوف، “داستان حقیقی بلغارستان: آغاز” نوشته ایوان پترینسکی، “نشانه های مکتوب بلغارها : بازگشتی در تمدن” نوشته بونو شاکوروف، “شکل گیری و تکوین اقوام و مهاجرت در اوراسیا در دوران باستان و اوایل قرون وسطی و جایگاه بلغارهای باستان در میان آنها” نوشته ژیوکو ووینیکوف، “شرق و بلغارها : محوریت سرزمین مادری و تشکیل و تکوین اقوام” و “بلغارها از ایمئون تا همر و پلیسکا” نوشته انگل لیچکوف، “امپراطوری عثمانی- رومی، بلغارها و ترکها” نوشته استویان دینکوف … می ترسم اگر به این ترتیب زیاده گویی کنم بار دیگر به مصاحبه با نشریات ایرانی دعوت نشوم!

چرا که رویای پادشاهی بلغارستان پایانی ندارد– رویایی که هرگز به حقیقت نپیوست…تنها چیزی که بلغارها طلب می کنند این است که بخش هایی از کشورمان، که به زور از بدنه مردم بلغار جدا شده است، دوباره به سرزمین خود بپیوندند ومردمان آن دوباره به میهن ما ملحق شوند.

کدام کتاب شما جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی را دریافت کرده است؟ درباره محتوای این کتاب نیز توضیح دهید؟

می بینم که شما حتی در جزئیات نیز با فعالیت های ایرانشناسی در بلغارستان آشنا هستید که برای من خیلی جالب است.

در سال ۲۰۰۹، پس از نزدیک به ۱۵ سال کار، یک گروه علمی متشکل از چهار کارشناس، دو جلد “فرهنگ لغت بلغاری – فارسی” را تالیف کرد. وظیفه من این بود که آن را ویرایش و آماده انتشار برای چاپ کنم. انجام و به پایان رسیدن این امر نزدیک به چهار سال به طول انجامید و به این ترتیب، این واژه نامه در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. در اوایل سال ۲۰۱۴، هنگامی که به ما اعلام شد که گروه تهیه و تدوین فرهنگ لغت، موفق به کسب جایزه بزرگ “بیست و یکمین دوره جایزه کتاب سال ایران” در حوزه ایرانشناسی (زمینه مطالعات ایران)، از طرف وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی ایران شده است، بسیار خوشحال و شادمان شدیم.

می خواهم تاکید کنم که این فرهنگ لغت، با این کیفیت منتشر نمی شد مگر با کمک رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بلغارستان که سپاسگزار ایشان هستیم. گروهی که در تالیف این اثر با ارزش همکاری کردند، که می توانم از اوچه پشوا، عباس مهدوی، خانم دکترهاجر فیوضی و دانشیار دکتر رضا مهراز نام ببرم.

دو نفر آخر مدرسان قدیمی در بخش ایرانشناسی می باشند. طراحی جلد، اثر هنرمند جوان ایرانی، ناهید قهرمانی انجام داده است. دو جلد بیش از ۱۴۰۰ صفحه و بیش از ۵۵۰۰۰ کلمه می شود.

آیا برای نگارش این کتاب ها با مشکلی برای دسترسی به منابع مورد نیاز مواجه شده اید؟

بله، مشکلاتی وجود داشت. به خصوص با متن فارسی، ویرایش و صفحه بندی آن. نرم افزار Word، بارها و بارها در چاپ متن از راست به چپ و پشت و رو دچار ایراد می شد. گاهی بر اساس ایرادهای نرم افزاری، متن کار پس از چند روز کار حذف و همه چیز باید از نو آغاز می شد و… بنابراین ما به طور مداوم نسخه های جدید کار را روی نرم افزارهای کاربردی مختلف الکترونیکی ثبت و سپس دوباره متن آرشیو شده را بازخوانی می کردیم چرا که گاهی اوقات صفحه بندی تغییر می کرد. کار سختی بود، اما لذت بردن از اتمام کار و ارزیابی آن توسط نهاد ایرانی واقعاً با ارزش بود.

در مورد منابع نیز، تمام منابع مورد نیاز، در اختیار ما قرار گرفت. اعم از فرهنگ انگلیسی به فارسی و لغت نامه های روسی به فارسی و در پایان فرهنگ لغت شش جلدی دکتر محمد معین و بزرگ ترین فرهنگ لغت ایران نوشته استاد علی اکبر دهخدا.

مهمترین کتاب هایی که درباره ادبیات فارسی تالیف یا ترجمه کرده اید چیست؟

همانطور که قبلا ذکر شد، اولین و شاید با ارزش ترین کار من در ادبیات ایران ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام بود. پس از آن نیز، رساله ام در شرح خیام و ترجمه رباعیات جدید در بلغارستان منتشر شد. با انتشار این دو نسخه، از طرف اتحادیه نویسندگان بلغاری (۲۰۰۲) و سپس با انتشار، “تاریخ، تئوری و نقد ترجمه” در سال ۲۰۰۶ از طرف اتحادیه مترجمین بلغارستان، مورد تشویق قرار گرفتم.

ویرایش مجموعه ای با بیش از ۴۰۰ ضرب المثل فارسی با عنوان “راه درست فقط یکی است، و هزاران نفر در اشتباه هستند.” به عهده من بوده است، و پس از آن ویراستاری علمی فرهنگ واژگان “فارسی- بلغاری” و “بلغاری- فارسی” را بر عهده داشتم که به انتشار رسیدند، و در پایان “سوگنامه رستم و سهراب” منتشر شد. در نگاه اول، آثار زیادی نیستند، اما تنها من می دانم چگونه چند سال از زندگیم را به آنها اختصاص داده ام و البته پشیمان نیستم. می توانید بیش از ۵۰ کتاب که من ویراستار، منتقد و یا مشاورآنها بوده ام، و نزدیک به ۷۰ مقاله علمی و هنری را به این لیست اضافه کنید.

کتاب بعدی شما در حوزه ایرانشناسی در چه زمینه ای خواهد بود؟

در حال حاضر مشغول به تکمیل جلد اول از سه گانه “ادبیات کلاسیک فارسی” هستم که امیدوارم در اوایل تابستان، در کتاب فروشی های کشور در دسترس باشد. بلافاصله پس از آن قصد انتشار جلد اول و دوم اثر اختصاص داده شده به زندگی و کار عمر خیام را دارم. باید کتاب آموزشی زبان فارسی را نیز با تمرکز بر واژه های بیگانه عربی  در این زبان به پایان برسانم. در نهایت، اگر بتوانیم بودجه مورد نیاز را تامین کنیم ترجمه قسمت بعدی “شاهنامه” ادامه خواهد یافت. اینها برنامه های من برای آینده نزدیک هستند، اما همانطور که ما بلغارها می گوییم “انسان تصور می کند، اما خداوند تصمیم می گیرد”.

از شما سپاسگزارم که امکان این را فراهم کردید که خود و بخش ایرانشناسی را برای مخاطبان ایرانی معرفی کنم. با آرزوی کامیابی و آینده ای شاد برای مردم ایران.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*