دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR) توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1950 تاسیس شد. این آژانس پس از تشکیل موظف شد تا رهبری و هماهنگی اقدامات بین المللی برای حفاظت از پناهندگان و حل مشکلات پناهندگان در سراسر جهان را برعهده گیرد. دفتر این آژانس سازمان ملل نیز از سال 1984 در ایران شروع به فعالیت کرد و طبق رسالت کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، کلیه فعالیت های خود را به حفاظت از حقوق و رفاه پناهندگان در ایران اختصاص داد. البته با هجوم گسترده پناهندگان عراقی به ایران پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991 و نیز در جریان حکومت طالبان در افغانستان، سیل پناهندگان این کشور از سال 1994 میلادی تا سال 2001 میلادی به ایران سرازیر شدند که این روند ایران را به میزبان یکی از بزرگترین جمعیت های پناهندگی دنیا تبدیل کرد. با توجه به حضور گسترده پناهندگان در خاک ایران و نیز به منظور بررسی روند فعالیت کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، با نماینده این آژانس سازمان ملل در تهران گفتگویی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید.

گفتگوی اختصاصی آوا دیپلماتیک با آقای سیوانکا داناپالا 

نماینده کمیسرعالی سازمان ملل متحد در امورپناهندگان در ایران

  

با توجه به اینکه در رشته حقوق تحصیل کرده اید. شغل وکالت تا چه اندازه برای شما جذاب بود؟

بسیار زیاد. من فکر می کنم حقوق همان چیزی بود که من از دوران دبیرستان به آن علاقمند شدم. در نتیجه، از تکمیل تحصیلات در زمینه حقوق به حس رضایت قابل توجهی رسیدم و در نهایت، تمرکز خودم را بر حقوق بشردوستی و حقوق بین الملل قرار دادم.

در چه رشته ایی و در کدام دانشگاه ادامه تحصیل داده اید؟

در مکان های مختلفی به تحصیل پرداختم. من پسر یک دیپلمات بودم و در نتیجه، زندگی پرماجرایی را در طول سفر از کشوری به کشور دیگر و تحصیل در مدارس متفاوت تجربه می کردم.

من از مدرسه بین المللی ژنو دیپلم گرفتم. این مدرسه یکی از قدیمی ترین مدارس بین المللی در جهان است که پس از بنیان گذاری جامعه ملل بنا شد. به نوعی می توان گفت من خیلی زود در معرض اتمسفر جامعه بین الملل و سازمان ملل قرار داشتم.

پس از اخذ دیپلم دبیرستان، به سریلانکا بازگشتم و در آکادمی حقوق دانشگاه کلمبو تحصیلات خود را پی گرفتم. پس از زندگی در آنسوی مرزها، خانواده ام بسیار مشتاق بودند تا من به کشورم برگردم و پیوند خود را با زادگاهم احیا کنم. متأسفانه، سریلانکا در این دوران پر تنش بود و بسیاری از دانشگاهها به دنبال وضعیت سیاسی کشور، دایر و تعطیل می شدند.

در این مورد، من خوش شانس بودم که توانستم به انگلستان بروم و مدرک کارشناسی خود را در رشته حقوق از مدرسه حقوق دانشگاه باکینگهام دریافت کنم. سپس، به واشنگتن رفتم و در آنجا مدرک کارشناسی ارشد خود را با گرایش حقوق بشردوستی بین الملل از کالج حقوق واشنگتن در دانشگاه آمریکن کسب کردم.

تا چه اندازه فرزند یک دیپلمات بودن بر روی گرایش تحصیلی و در ادامه کار شما تاثیرگذار بوده است؟

فکر می کنم بهتر است بپرسید تاثیری که من از پدر و مادرم گرفتم چگونه مرا متحول ساخت. مادر من همیشه تاثیرگذار است البته پدرم به دلیل ماهیت شغلی خود، من را در معرض اتفاقات جامعه بین الملل قرار داد و تعهد وی به خدمت به مردم نیز بر روی من تاثیرگذار بود. مادرم معلم بود و باید به این نکته اشاره کنم که یک معلم همیشه دارای قابلیت خارق العاده برقراری ارتباط با مردم است و این امر، همزاد پنداری و حس همدردی با هم نوع را به من آموخت.

 سمت دیپلماتیک پدرتان در کشورهای کانادا، ایالات متحده و بریتانیا چه بود؟

این مکان ها و ترتیب آنها را نمی توانم با اطمینان بگویم. البته شروع فعالیت دیپلماتیک پدرم در لندن بود و پس از آن، در پکن ادامه یافت. در دهلی نو، ژنو و واشنگتن نیز سمت های مختلفی برعهده داشت. در ادامه ایشان سفیر و نماینده دایم در سازمان ملل در ژنو بودند و پس از آن عازم سفارت در واشنگتن شدند.

در سال 1984 پدرتان سفیر سریلانکا در ژنو بود؟

همینطور است. ایشان سفیر دایم سریلانکا در سازمان ملل و ژنو بودند. من در آن دوران به دبیرستان می رفتم. ایشان اقامتشان را در ژنو ادامه دادند تا آنکه وزارت خارجه سریلانکا ایشان را به ریاست موسسه ای در سازمان ملل به نام “موسسه مطالعات خلع سلاح سازمان ملل” منصوب کرد که در همان دوران من هم در واشنگتن تحصیل می کردم.

با توجه به سوابقی که اشاره کردید، از چه زمانی فعالیت خودتان را در سازمان ملل آغاز نمودید؟

از سال 1992 شروع کردم و کامبوج نخستین ماموریت من بود. راستش را بخواهید، این اتفاق، مسیر جالب و هیجان انگیزی را برای آغاز راهم در سازمان ملل رقم زد، زیرا عملیاتی موثر برای سازمان ملل و بطور خاص، برای کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان بود.این اتفاق، یک سال پس از انعقاد قرارداد صلح پاریس در سال 1991 بود که صلح و آرامش را پس از دهها سال جنگ به کامبوج بازگرداند و کمیساریا در این کشور در حوزه بازگشت داوطلبانه صدها هزار نفر پناهندگان اهل کامبوج که بسیارشان سالها در تایلند زندگی می کردند کمک و فعالیت می کرد. این ماموریت برای من بسیار الهام بخش بود، زیرا نخستین ماموریت من در سازمان ملل محسوب می شد و مرا به ادامه راه و اشتغال در سازمان ملل ترغیب می کرد.

یکی از مواردی که هیچگاه از خاطرم نمی رود زمانی است که طی بازگرداندن پناهندگان، شاهد رسیدن یکی از کاروانها بودیم که در این میان نظاره گر رویارویی دیدار یک خانم با مادر خود بودیم که پس از 17 سال جدایی و زندگی در غربت به دلیل جنگ، برای اولین بار یکدیگر را می دیدند. این اتفاق بسیار تکان دهنده بود و من هیچگاه آن را از یاد نمی برم.

سمت رسمی شما در کامبوج چه بود؟

سمت من مسئول ارشد امورمیدانی کمکی بود که به نوعی می توان آن را پایین ترین درجه شغلی به شمار آورد. اما برای من که 23 سال بیشتر سن نداشتم و شغلم را به تازگی در سازمان ملل آغاز کرده بودم تجربه جالبی به حساب می آمد.

با توجه به اینکه در آن دوران “خمرهای سرخ” قدرت زیادی در کامبوج داشتند، آیا مورد حمله آنها قرار گرفتید؟

از قضا، من می توان ماجرای جالبی را در این مورد برایتان تعریف کنم، ولی گمان نمی کردم که شما این گروه را بشناسید.

توجه داشته باشید که توافق صلح پاریس تمام احزاب و طرفین منازعه را به پای میز مذاکره کشاند، ولی خمرهای سرخ در همان ابتدای کار از این توافق پا پس کشیدند و آتش بس را برهم زدند. علیرغم حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل، خمرهای سرخ به خصومت خود علیه دیگر گروهها ادامه دادند و در مقاطعی توافق را نقض کردند.

در آن دوران سازمان ملل کشور کامبوج را در مسیر حرکت به سوی انتخاباتی آزاد و عادلانه یاری می کرد و از آنجا که خمرهای سرخ خود را از قرارداد صلح کنار کشیده بودند، تمام تلاش خودشان را می کردند تا مقدمات انتخابات را برهم بزنند.

این گروه حتی شهری که من در آن اقامت داشتم را نیز مورد حمله قرار دادند. این حمله از قضا خانه محل اقامت مرا نیز هدف قرار داد و من به همراه دو تن از دوستان خودم که آنان نیز از داوطلبان سازمان ملل در امور انتخابات بودند در زمان حمله، در آن مکان بودیم وهر سه ما به ناچار باید در یکی از اتاقهای خانه ام پناه می گرفتیم.

خوشبختانه این ماجرا پس از گذشت چند ساعت پایان یافت، ولی برای ما به مانند یک عمر گذشت. در کمال خوش شانسی، عاملان حمله به خانه سرانجام شهر را ترک کردند و ما آسیبی را متحمل نشدیم. باید این را نیز بگویم که آن تجربه به تحکیم رابطه ما منجر شد و آن دو نفر را به دوستان مادام العمر من بدل کرد.

آیا به غیر از آن دوران، بار دیگر نیز تا این اندازه خطر را احساس کردید؟

به نظرم آن اتفاق خطرناکترین شرایطی بود که تجربه کردم. صدای شلیک گلوله و خمپاره از همه جا شنیده می شد. همچنین، چند اتفاق دیگر در دوران اقامتم در شهر موستار در بوسنی و هرزگوین میان سالهای 1995 تا 1997 رخ داد.

این دوران در بوسنی جالب توجه است، چرا که من در زمان وقوع منازعات، انعقاد قرارداد صلح دیتون و آشکار شدن نتایج این قرارداد آنجا حضور داشتم. آنچه همیشه اذعان کرده ام این است که علیرغم ماهیت خطرناک شرایط وقت، همه مردم از بروز خطر مطلع بودند، بدین معنا که همه می دانستند چه زمانی خطر وجود دارد و چه زمانی همه چیز در امنیت کامل است.

 در دوران پس از انعقاد قرارداد صلح، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مسئولیت پیگیری بازگشت آوارگان را برعهده داشت. بسیاری خواهان بازگشت به خانه های خود بودند و این دوران از نظر سیاسی بسیار تنش زا محسوب می شد، زیرا از سویی با افرادی مواجه بودیم که در حال بازگشت بودند و از سویی دیگر، ادغام این جمعیت با همان کسانی که اساساً سبب آوارگی شان شدند منجر به بروز شرایط غیرقابل مهار و نیز صفر یا صد می شد، چراکه ما در گذشته می دانستیم چگونه از خودمان مراقبت کرده  و در آماج خطر قرار نگیریم، ولی در دوران بعد از بحران، همه چیز برای امثال ما که در بطن این اتفاقات قرار داشتیم و در معرض وقوع ناگهانی خشونت قرار گرفته بودیم، به مراتب خطرناکتر و غیرقابل پیش بینی تر بود.

شما در شرایطی ماموریت خودتان را در موستار شروع کردید که بین گروه های مبارز بوسنی، صرب و کروات درگیری شدیدی به وقوع پیوسته بود. در آن شرایط برای ساماندهی پناهندگان چه تمهیداتی در نظر گرفته بودید؟

نمی دانم از کدام منظر به سوال شما پاسخ دهم. پیشتر، شما به پل موستار اشاره کردید. موستار شهرت خود را مدیون همین پل است. در واقع، کلمه “موست”، فکر می کنم، به معنی “نگهبان پل” است. یکی از چندین تراژدی که از درگیری های بوسنی بجا ماند تخریب پل موستار بود که بیش از 450 سال قدمت داشت.

در سال 1993، تعدادی توپ جنگی به این پل شلیک شد و آن را نابود کرد و در زمان حضور من در بوسنی، این پل را با کابل موقتاً تجهیز کرده بودند. من اکنون بسیار خوشحالم که می شنوم این پل را بطور کامل و مطابق با ساختار اصلی آن بازسازی کردند. واقعیت این است که در موستار میان مسلمانان بوسنیایی و صرب ها که بسیاری از آنان قبل از این اتفاقات محل را ترک کرده بودند درگیری رخ نداده بود، بلکه این درگیری شدید میان کروات های کاتولیک مقیم در غرب موستار و مسلمانان بوسنیایی ساکن در شرق موستار بود.

در زمانی که در بوسنی و هرزگوین حضور داشتید عنوان شغلی و حوزه اختیارات شما چه بود؟

خب، در آنجا، من یک کارشناس میدانی و رئیس دفتر میدانی بودم. اما آنچه که می خواهم تلویحا و در قالب نگاهی به اصل ماجرا به آن اشاره کنم این است که پس از قرارداد صلح، تحت بند 7 قرارداد صلح دیتون، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مسئولیت تجهیز و انجام بازگشت آوارگان پس از جنگ را عهده دار شد. برای انجام این مهم، ما باید آوارگان و مسئولین محلی را در زادگاه خودشان گرد هم می آوردیم تا بتوانیم بر سر مفاد بازگشت آنها به مذاکره بنشینیم. این نیز تجربه جالبی بود و ما مسئولیت برگزاری این مذاکرات را برعهده داشتیم.

در آن جلسه، در یک سوی میز شهردار وقت یکی از شهرداری ها را روبروی یک شهردار در تبعید از همان شهرداری در آن سوی میز نشانده بودیم که به نیابت از آوارگان حضور یافته بود.

تجربه ای پر تنش ولی جالب بود که هدف شان این بود که مردم را در کنار یکدیگر جمع می کرد.

در دیدارهای ابتدایی، آنها با یکدیگر صحبت نمی کردند و همه چیز را از طریق کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان انتقال می دادند ولی همینطور که رفیتم جلو فضا به طور چشمگیری بهتر و مطلوبتر شد. البته هیچگاه به سطح آرمانی نرسید، زیرا برای برآورده شدن چنین انتظاری هنوز زود بود. با این حال، پیشرفت تعاملات میان انسانها و ظهور گفتمان سیر جالبی است.

در آن دوران بارها کشتار دسته جمعی در بوسنی و هرزگوین روی داد. آیا شما شاهد حوادث مشابه ایی بودید؟

همانطور که می دانید، خونین ترین و معروفترین کشتار جمعی مربوط به سربرنیکا است؛ تراژدی ای که در دوران حضورم در بوسنی بوقوع پیوست و من هنوز آن را به یاد دارم، زیرا آن زمان در شهرکوچکی  بنام “جابلانیکا” بودم. به یاد دارم که رعب و وحشت در میان بسیاری از همکارانی که با من در تماس بودند موج می زد. هیچ یک از ما نمی توانستیم کاری برای توقف آن انجام دهیم زیرا در مکان دیگری بودیم.

بطور حتم، فجایع دیگری هم در آن دوران رخ داد. من شانس این را داشتم که در روزهای پایانی درگیری ها به بوسنی بروم. در حدود ماه آوریل 1995 به آنجا رفتم، در حالی که، اگر اشتباه نکنم، امضای قرار داد صلح در نوامبر همان سال انجام شد. بنابراین، بیشتر خشونت هایی که من شاهدشان بودم در دوران بعد از امضا صلح و میان شهروندان رخ می داد.

پس از کار در سازمان ملل، ناگهان به فعالیت در آژانس بین المللی انرژی اتمی علاقمند شدید. دلیل شما برای این انتخاب چه بود؟

ببینید، من معتقدم وقتی شما بسیار جوان و در آغاز مسیر شغلی تان هستید، باید زمانی را صرف یافتن مسیر درست زندگی تان بکنید. من در کامبوج خدمت کردم و همانطور که گفتم، تجربه بسیار جالبی بود و به یاد می آورم که برای برداشتن هر قدم باید تمام فکرمان را متمرکز می کردیم.کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان پُستی را در غرب آفریقا به من پیشنهاد داد و درست در همان دوران، یکی از درخواست های استخدامی من پذیرفته شد.

بخش روابط برون سازمانی آژانس بین المللی انرژی اتمی به من پیشنهاد کار به عنوان کارشناس نوپا داد. پس از دوسال و نیم فعالیت در حوزه کار میدانی خودم، برایم گزینه جالبی بود که بتوانم در بخش سیاست گذاری در یک دفتر مرکزی مشغول به کار شوم. به نظرم از نظر ذهنی برای من اقدامی چالش برانگیز بود. من خوشحالم که این کار را کردم، چرا که با دو انسان بسیار جالب آشنا و همکار شدم، نخست “هانس بلیکس” که در آن دوران دبیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی بود و آنطور که من اطلاع دارم، بارها به ایران سفر کرده است و دیگری “محمد البرادعی” که معاون دبیر کل و مسئول روابط برون سازمانی آژانس بود.

سمت شما در آژانس بین المللی انرژی اتمی چه بود؟

کارشناس نوپایه سمتی بود که به من داده بودند. بطور خاص، من در بخش دیدبان و واحد منع گسترش تسلیحات و در چارچوب بخش برون سازمانی کار می کردم. همانطور که می دانید، آژانس مسئولیت اعمال قراردادهای دیده بانی ذیل سرفصل های ان پی تی را دارد. می توان گفت کار من بیشتر به مانند یک دیپلمات نوپا شامل تهیه اسناد، ارتباط با سفارت های مختلف در وین و دیگر مسایل می شد. فراموش نکنیم که من یک کارشناس تازه کار بودم و “هانس بلیکس” در رأس مجموعه قرار داشت. می توان گفت که من در منصبی بسیار پایینتر قرار داشتم.

  آیا در آن دوران شخص مافوق شما، هانس بلیکس بود؟ شما از چه کسی دستور می گرفتید؟

من مستقیماً به مسول واحد خودمان گزارش می دادم و ایشان گزارشات را به معاون دبیر کل که در آن زمان آقای محمد البرادعی بود منتقل می کرد. بعضی وقت ها می شد که خودم به ایشان به صورت مستقیم گزارش می دادم.

آیا خاطراتی از دوران حضور در آژانس بین المللی انرژی اتمی به یاد دارید؟

ببینید، اگر من بخواهم به دوران آغازین کارم نگاهی بیاندازم، تعدادی از افرادی بودند که بیش از دیگران می درخشیدند. برای مثال، در کامبوج، یکی از این افراد “سرژیو ویرا دِملو”، نماینده ویژه کمیساریا بود که امروزه به شخصیتی مثال زدنی تبدیل شده است. همانطور که می دانند، در 19 اوت 2003 ایشان به طرز فجیعی به همراه تعدادی از همکارانشان از سازمان ملل در بغداد کشته شدند.

یکی دیگر از این افراد محمد البرادعی است که انسانی بسیار برجسته و فرهیخته بشمار می رود. کار کردن با وی برای من کمک بزرگی بود که بتوانم مسایل زیادی را درک کنم. وی از آن دسته افرادی بود که می توانست پیچیده ترین مشکلات را در قالبی بسیار ساده بیان کند. برای من، هانس بلیکس  و محمد البرادعی در این زمره قرار می گیرند.

با آنکه کار در آژانس بین المللی انرژی اتمی برایم بسیار هیجان انگیز و جالب بود، اما من خلاء ضرورت و اثرگذاری کارهای بشردوستانه را در وجودم احساس می کردم.

حقیقت این است که کار ما در حوزه بشردوستانه قابل لمس و توام با حس رضایت است و به همین دلیل بود که پس از تجربه دنیایی متفاوت در آژانس بین المللی انرژی اتمی، تصمیم به بازگشت به کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان را گرفتم.

شما در دروه ایی نیز به عنوان معاون نماینده کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در کشور بحران زده میانمار نیز خدمت کرده اید. دیدگاه شما درباره آن بحران چیست؟

برخی مسایل در این کشور کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان را درگیر خود کرد. نخست آنکه میانمار یکی از کشورهای آسیایی است که بیشترین نرخ تولید پناهنده را دارد. این بدین معنا است که بسیاری از مردم میانمار کشورشان را ترک کردند و برای زندگی به خارج از کشور خودشان پناه بردند. دغدغه اصلی ما شمار “روینگ”ها بود که از بنگلادش به میانمار، به ایالت راخین، بازگردانده شده بودند.

کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان حضور خود در میانمار را با عملیات بازگشت آنها کلید زد. در همان دوران نیز، من در سالهای 2004 تا 2007 آنجا بودم و دولت به کمیساریا اجازه فعالیت در بخش جنوب شرقی کشور میانمار را داد که برای سالهای متمادی صحنه وقوع منازعات متعدد میان اقلیت های قومی و آوارگی بسیاری از مردم شده بود.

از زمان خروج من از کشور، دامنه عملیات به حدی وسعت یافته است که اجتماعات دیگری از آوارگان نظیر استان کاچین که با چین هم مرز است را پوشش می دهد.

شما پیش از اینکه ماموریت خودتان را در ایران شروع کنید، به عنوان هماهنگ کننده ارشد راه حل های پایدار منطقه ای کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در افغانستان، ایران و پاکستان، فعالیت می کردید. در این دوره چه حوزه هایی را تحت پوشش قرار می دادید؟

من در دفتر کابل کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مستقر بودم ولی شرح وظیفه من منطقه ای بود. در کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، هنگامی که از پناهندگان افغان صحبت می کنیم، اغلب منظورمان “وضعیت افغانستان” است. ما اوضاع را در ابعاد منطقه ای می بینیم. البته خود افغانستان منشا جریان است. البته ایران و پاکستان هر دو، مقصد اصلی پناهجویان هستند.

 در آن دوران مسولیت اصلی شما چه بود؟

یکی از مسولیت های اصلی من تسهیل و سازماندهی دو سری جلسات کمیسیون سه جانبه بود، یکسری جلسات میان دولت افغانستان، پاکستان و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و دیگری میان افغانستان، ایران و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان بود. از این طریق، می توانستیم موضوعات مشترک را در رابطه با پناهندگان به بحث بگذاریم.

آیا مذاکرات چهارجانبه میان ایران، افغانستان، پاکستان و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان برگزارشده است؟

زمانی که در سالهای 2004 تا 2007 در کابل بودم، چنین مجمعی وجود نداشت، اما امروزه ما مذاکرات چهارجانبه ای را در دست اجرا داریم که اخیراً در ماه می سال جاری (اردیبهشت) در قالب کمیته چهارجانبه به میزبانی دولت جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.

شما به مدت سه سال در نیویورک، به عنوان مشاور ارشد سیاست گذاری در کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان فعالیت داشته اید. در این دوره مهمترین موضوعاتی که تحت پوشش قرار داده اید شامل چه موضوعاتی می شود؟

رقم درست چهار سال ونیم است. من مسایل مختلفی را در آن سمت مدیریت کردم. ما دفتر رابط کوچکی در نیویورک داریم و البته سازمان مرکزی ما در ژنو قرار دارد. بنابراین، دفتر کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان در نیویورک به هدف حصول اطمینان از پیشروی مسایل مربوط به پناهندگان در چارچوب اهداف و نیز آگاه سازی سازمان مرکزی از تحولات و پیشرفت ها در سازمان ملل در نیویرک، فعالیت می کند.

پس در آن مقطع به نیابت دفتر ژنو مسئولیت پیگیری مشکلات امورپناهندگان را برعهده داشته اید.

همینطور است. البته، مقر اصلی سازمان ملل، دفاتر مرکزی سیاسی مانند دفتر دبیر کل یا دبیرخانه سازمان ملل و آژانس هایی مانند برنامه عمران سازمان ملل در نیویورک هستند و ما می بایست مطمئن می بودیم که مسائل پناهندگان در دستور کار جلسات قرار می گرفتند.

برای مثال، من می توانم یک تعداد پرونده با ماهیت جغرافیایی و تعدادی دیگر با ماهیت موضوعی در دست داشته باشم. پرونده های جغرافیایی شامل جنوب آفریقا و آسیا می شوند، در حالی که پرونده های موضوعی شامل برخی مسایل سیاسی، مانند فعالیت همگرایانه سازمان ملل که زمانی صورت می گیرد که هیاتی سیاسی یا محافظان صلح می آیند بایستی نشان  داد که چگونه دفاتر سازمان ملل همسو حرکت می کنند.

رسالت هیات های سیاسی یا صلح طلبانه به قطعنامه های شورای امنیت منوط می شود، اما در همان حال، ممکن است دیگر بخشهای سازمان ملل مانند برنامه عمران، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، یونیسف و برنامه جهانی غذا و دیگر نهادها را در همان کشور داشته باشید که پیگیر موضوعاتی غیرسیاسی هستند که ماهیتی بشردوستانه یا عمرانی دارند. البته اینکه سازمان ملل بتواند این مسایل و مشکلات را بطور یکپارچه و سازماندهی شده پی گیری کند از اهمیت بسیاری برخوردار است.

شما با تجربه ای فراوان به کشوری آمده اید که طی سالهای اخیر با بحران ورود تعداد بسیاری از پناهندگان از افغانستان و عراق مواجه بوده است. مهمترین اولویت کاری شما در ایران شامل چه موضوعاتی می شود؟

باید گفت که آغاز بحران پناهجویان در ایران بسیار شدت داشت. کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان اکنون 30 سال است که در این زمینه در ایران مشغول به فعالیت است. ما همکاری نزدیکی با دولت ایران داریم. یکی از اولویت های اصلی من نیز صیانت از این همکاری نزدیک است.

برای صیانت از رابطه کمیساریای سازمان ملل در امورپناهندگان و دولت ایران چه تدابیری اتخاذ کرده اید؟

باید این را یادآور شوم که این نخستین حضور من در ایران نیست. هنگامی که در کابل مستقر بودم، به ایران و پاکستان سفرهای بسیاری داشتم. بارها به تهران و مشهد و زاهدان سفر کرده ام، زیرا در آن دوران در زاهدان نیز دفتر داشتیم. همین تجربه کمک شایانی به من کرد تا بتوانم به محض ورودم به ایران با قدرت هرچه تمامتر پیش بروم و از ظرفیت های فعلی خودم نیز استفاده بهینه ایی داشته باشم.

 البته بطور طبیعی، بازگشت داوطلبانه پناهندگان به کشور خود نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

من فکر می کنم هنگامی که راجع به کارهایی که برای پناهجویان انجام می دهیم بحث می کنیم، ابعاد مختلفی در این موضوع مطرح می شود. البته که بازگشت داوطلبانه یک اولویت است و ما در این زمینه با دولت ایران مشغول همکاری هستیم. از سوی دیگر نیز این اطمینان را حاصل می کنیم که تلاشهای دولت برای یاری رساندن به پناهندگان داخل کشور از پشتیبانی جامعه بین الملل برخوردار باشد.

در این زمینه، تلاشهای بسیار صورت گرفته است. به همین دلیل است که من عمدتا درباره بهداشت، آموزش و معیشت سخن می گویم. یکی از این مثال ها، در زمینه معیشت این است که دولت و کمیساریا همکاری می کنند تا اطمینان پیدا کنند که هرگاه این افراد به کشورهای خودشان بازمی گردند از تخصص و مهارت برخوردار باشند. اما این تمام ماجرا نیست و حصول اطمینان از این مهارتها این امکان را می دهد که این افراد در طول مدتی که در انتظار بازگشت به وطن خود در ایران بسر می برند در محیط زندگی و جامعه خود مشارکت مثبت داشته باشند.

طی 10 سال اخیرچه تعداد پناهنده وارد ایران شده اند و از این میان چه تعداد به کشور خودشان بازگشته اند؟

امروزه، ما بیش از 950 هزار پناهنده ثبت شده افغان داریم و در کنار آنها، 30 هزار پناهنده عراقی حضور دارند. بنابراین، هم اکنون تعداد آنها کمتر از یک میلیون است، اما بگذارید این را نیز اضافه کنم که بین سالهای 2002 تا 2005، تقریباً 5 میلیون پناهجو از پاکستان و ایران به افغانستان بازگشته اند.این رقم معادل 20 درصد جمعیت کل افغانستان است.

در کمال تأسف، از سال 2005 تا کنون، وضعیت امنیت افغانستان بهبودی نداشته است و دسترسی به خدمات بنیادی نظیر تحصیلات و خدمات درمانی هنوز چالش های پیش روی مردم هستند. در نتیجه، ما شاهد کاهش شمار بازگشت آنها به افغانستان هستیم.

سال گذشته، ما یکی از پایین ترین میزان بازگشت داوطلبانه را شاهد بودیم. کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و دولت ایران بطور مدون و مرتب با دولت افغانستان دیدار می کنند. اگر همه چیز خوب پیش برود، در تاریخ 17 اوت جلسه کمیسیون سه جانبه میان دولت ایران و افغانستان و کمیساریا برگزار می شود تا طی آن، راه کارهای مدیریت بازگشت داوطلبانه و نیز بهبود شرایط موجود را مورد بررسی قرار دهیم.

واقعیت این است که ما باید راهکارهایی را بیابیم تا بتوانیم با این بحران که بیش از 30 سال بطول انجامیده است مقابله کنیم. ما راجع به برخی موضوعات در این کمیسیون بحث خواهیم کرد. یکی از آنها مبحث “سفرهای بازدیدی” است بدین معنی که پناهندگان افغان می روند و روستاهایشان را از نزدیک می بینند تا بتوانند تصمیمی آگاهانه برای بازگشت یا عدم بازگشت اتخاذ کنند.

یکی دیگر از موضوعات نیز دسترسی به اطلاعات مربوط به پناهندگان است که در اختیار دولت ایران قرار دارد و عمدتا شامل روستای محل تولد این افراد و در صورتی که ما بتوانیم این اطلاعات را به دولت افغانستان برسانیم، آنگاه توانسته ایم آنان را برای برنامه ریزی فعالیت های عمرانی یاری کنیم و بدین ترتیب می توانند به خدمات اولیه دسترسی پیدا کنند.

ایران در شرایطی با سخت ترین تحریم ها در طول تاریخ مواجه بود که وجود پناهندگان در ایران نیز مشکلات عدیده ایی را برای عرصه اقتصادی کشور به همراه داشته است. مایل هستم تا تحلیل شما را در این مورد جویا شوم.

بازگشت داوطلبانه در زمره نخستین راه کارهای ما قرار دارد.برخی دیگر از راه حل ها نیز وجود دارند که ما با یاری دولت، مشغول تدوین آنها هستیم.

یکی از این راه ها، انتقال از حوزه پناهندگی به یک سامانه مدیریت مهاجرت برای کسانی که به آن تمایل دارند. یکی دیگر از این راه حل های خلاقانه و به روز از طرف دولت ایران ، “تغییر وضعیت اقامتی” است. در حال حاضر، همکاری میان ما و دولت ایران در جریان است تا بتوانیم برخی قوانین و اصول را در این سامانه بگنجانیم.

اعمال تحریمهای تحمیلی بر علیه ایران، بر روی روند فعالیت کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان چه تاثیری داشته است؟

همانطور که پیشتر اشاره کردم، در این زمینه، تعدادی مشکلات که نیازمند راه حل فوری هستند پیش روی ما می باشند. برای مثال، تراکنشهای بانکی در گذشته بسیار دشوار بودند و این خود برای ما مشکل ساز بود. اما اکنون که توافق حاصل شده و ممکن است شاهد از میان رفتن تحریم ها باشیم، به همین دلیل امکان تسهیل فرایندها دور از انتظار نیست. این را نیز نباید فراموش کرد که اگر تحریمها مردم ایران را دچار مشکل کنند، آنگاه تاثیر منفی آن بر پناهجویان، آنهم با توجه به شرایط اقتصادی که دارند به مراتب بیشتر است.

شما همانطوری که اشاره کردید، این تحریمها منجر به بروز مشکلاتی در مبادلات و تراکنشهای بانکی می شود. در چنین شرایطی چگونه مبلغ 2.9 میلیون دلار را از دولت ژاپن برای حمایت از پناهندگان در ایران دریافت کرده اید؟ این مبلغ در چه مواردی هزینه شده است؟

من گفتم که در بعضی موارد چالش هایی داشته ایم، ولی به این معنی نیست که کار ما مختل شده است. ما قادر به پیشبرد اهداف خودمان بوده ایم، در غیر این صورت در این لحظه شما با ما به مصاحبه نمی پرداختید.

البته اهداکنندگان ما به مردم و دولت ژاپن محدود نمی شوند، بلکه برخی دیگر از دولت های بسیار سخاوتمند را نیز در بر می گیرد. در حال حاضر، در ابعاد جهانی بحران های مالی شدیدی وجود دارند و کمیساریا نیز از این ماجرا بی نصیب نمانده است.

با تشکر از فرصتی که برای این گفتگو اختصاص داده اید با توجه به سئوالات باقی مانده از شما درخواست می کنم ادامه این مصاحبه در یکی از کمپ های کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان برگزار شود.

در یک “مهمانشهر”، حتما. اما باید بگویم که بیش از 97% جمعیت پناهندگان در مناطق شهری زندگی می کنند و تنها 3 درصد آنها در مهمانشهر حضور دارند.

این اتفاق خوبی است که به یکی از دفاتر میدانی برویم و مصاحبه ای را در آنجا داشته باشیم.همانطور که می دانید، ما در مشهد، کرمان، شیراز و اصفهان دفتر داریم.

من شخصاً بطور مرتب در سفر هستم. برایم بسیار مهم است که حمایت خود را از دفاتر زیرمجموعه ام اعلام کنم و تا جایی که می توانم با پناهندگان رو در رو شوم و در جریان دغدغه هایشان قرار بگیرم. نه تنها با پناهندگان، بلکه با مقامات دولتی که درگیر این اتفاقات هستند و بدین ترتیب، ما از نزدیک شاهد اتفاقات جاری هستیم.

گفتگو از: محمدرضا نظری

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
  • linkedin