یسنا بکسیچ موفتیچ: باید برای آزادی جنگید

یسنا بکسیچ موفتیچ: باید برای آزادی جنگید

یسنا بکسیچ موفتیچ از سال ۲۰۰۶ به مرتبه استادی دانشکده حقوق دانشگاه سارایوو نایل شده و نظریه های حقوقی، ساختار قانون و حقوق و جنسیت را تدریس می کند. وی در مرکز مطالعات میان رشته ای به تدریس جنسیت، حقوق بشر و ساز و کار اعمال قوانین می پردازد و پیش از آن، به عنوان استادیار دانشگاه سارایوو در سمت مدرس واحدهای تئوری قوانین کشوری و کلینیک حقوقی و حقوق بشر ظاهر شده است. از مقالات و تالیفات وی می توان به مخاطرات جنسی در بخش خصوصی بوسنی و هرزگوین (برنامه عمران سازمان ملل متحد، ۲۰۱۲)، بودجه بندی جنسیت محور (بخش زنان سازمان ملل، ۲۰۱۲)، وضعیت اقتصادی اجتماعی زنان در بوسنی و هرزگوین: نگاهی تحلیلی به نتایج و یافته های سال ۲۰۰۲ (۲۰۰۲) اشاره کرد. همچنین، وی موفق به دریافت فلوشیپ فولبرایت در برنامه مطالعات آمریکایی از دانشگاه بوستون، دانشگاه بالتیمور و دانشگاه گراز شده است. پروفسور بکسیچ موفتیچ دارای دکترای حقوق از دانشگاه سارایوو می باشد و رساله دکتری خود را در مورد حقوق زنان در نظام کلی حقوق بشر به رشته تحریر درآورده است. پیش از آن، وی کارشناسی ارشد حقوق و کارشناسی روانشناسی، جامعه شناسی و حقوق را از دانشکده فلسفه دانشگاه سارایوو کسب نمود. پروفسور بکسیچ موفتیچ همسر کمال موفتیچ، سفیر جدید بوسنی در تهران می باشد که مصاحبه ما با ایشان را می توانید در ادامه بخوانید.

مصاحبه اختصاصی آوا دیپلماتیک با همسر سفیر بوسنی و هرزگوین،

خانم پروفسور یسنا بکسیچ موفتیچ

کجا و چه زمانی به دنیا آمدید؟

من در سال ۱۹۶۱ در سارایوو به دنیا آمدم و ظرف چند روز آینده ۵۵ ساله می شوم.

روزهای جوانی خود را چگونه گذراندید؟ فعالیت های شما شامل چه حوزه هایی می شد؟

من در سارایوو بزرگ شدم و مقاطع ابتدایی، متوسطه و تحصیلات عالی را در همان شهر به پایان رساندم و سپس به شهرهای بسیاری سفر کردم. من به عنوان استاد در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی در لندن و استاد مدعو فولبرایت در ایالات متحده و بسیاری از دیگر نقاط جهان فعالیت داشته ام.

با توجه به آنکه شما پس از تحصیل در رشته حقوق، به تدریس آن در دانشگاه پرداخته اید، لطفا کمی از سابقه خود پیش از دانشگاه و تحصیلات تکمیلی بگویید. چه عاملی مشوق شما برای تحصیل در رشته حقوق شد؟

تحصیلات من بطور کلی در رشته های فلسفه، جامعه شناسی، ادبیات و حقوق بود. پس از کسب مدرک کارشناسی در این رشته ها، کارشناسی ارشد و دکترای خود را در رشته حقوق اخذ کردم و این امر سبب شد تا بتوانم آموخته های قبلی ام در فلسفه، جامعه شناسی و حقوق را با یکدیگر ادغام کنم و به هنگام مواجهه با مبانی نظری و فلسفی حقوق، حقوق بشر، جنسیت و مسایل مشابه، از آن بهره بگیرم.

چه عاملی باعث ترغیب شما به مطالعه حقوق بشر و ادامه آن شد؟

دوران تحصیل من با کمونیسم توأم بود و نظام آموزشی کمی فرق داشت و تاکید آن بیش از آنکه بر حقوق سیاسی باشد، بر حقوق اجتماعی و فرهنگی بود و همین دلیل، سبب محدودیت این حوزه ها می شد. در طول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، من علاقمند شدم تا آن دو حوزه را به حقوق بشر پیوند بزنم و همانطور که مشغول کاوش در مسایل مورد علاقه ام بودم، نقاط مورد بحث بسیاری را مشاهده کردم.

این مسایل در دوران جنگ، یعنی از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵، به وفور دیده می شدند. مردان و زنان آن دوران هر یک، در زمینه نقض حقوق بشر و انواع کشتاری که علیه آنان رخ داده بود تجربیات متفاوتی داشتند و می توان گفت، زنان بیشتر در آماج حملات و قربانی تجاوز جنسی بودند. این اصلی ترین دلیل جلب توجه من به مسایل جنسیت محور بود.

دوم آنکه در طول فعالیت سوسیالیست ها در بوسنی و هرزگوین، ۲۵% اعضای مجلس را بانوان تشکیل می دادند و این به نوعی، برخلاف همه محدودیت های زمانه بود. اما پس از اولین انتخابات آزاد، درصد حضور زنان در سطح کشور به ۲% و در سطح محلی به ۵% کاهش یافت و این نشانگر آن بود که زنان قدرت سیاسی واقعی را بدلیل ارزشهای حاکم اجتماعی محافظه کار و مردسالار در اختیار نداشتند.

با توجه به اوصاف فوق، آن شرایط نحوه پرداخت سیاستمداران به فجایع پیش رویشان را تحت تاثیر قرار داد و همزمان، بانوان هم نماینده ای برای ابراز نیازهای ویژه خودشان نداشتند. تنها چند سازمان غیر دولتی فعال بودند و سطح ارتباطات چندان در سرتاسر بوسنی قوی نبود. من تحقیقاتم را از لایه های اولیه در بوسنی آغاز کردم و سپس به حقوق بین الملل و جایگاه زنان پرداختم که نتیجه آن دو کتاب به نام های “نظام حقوق بشر” و “حقوق زنان در ساختار حقوق بشر” شد.

شما به اولین انتخابات در یوگسلاوی سابق اشاره کردید که درصد حضور زنان در مجلس بطور چشمگیری کاهش یافت.

بله، آن نخستین انتخابات آزاد در جماهیر یوگسلاوی سابق بود و اعداد و ارقامی که من پیشتر از آن سخن گفتم، به جمهوری بوسنی و هرزگوین تعلق داشت.

شما به کاهش درصد مشارکت زنان اشاره کردید. دلیل واقعی آن چه بود؟

به دلیل مواضع ایدئولوژیک سوسیالیستی نسبت به برابری میان زنان و مردان، تعداد کرسی های رسمی در معرض سهمیه بندی قرار گرفتند و این را می شد در تعداد کرسی های رزرو شده بانوان مشاهده کرد، چرا که به هیچ وجه هم رده کرسی های دیگر گروهها (جمعیت جوانان و اقلیت ها) نبودند.

در واقع تعداد این کرسی ها تصویری واقعی از قدرت سیاسی زنان را ارائه نمی کرد و آنچه در گذشته در اختیار زنان بود، قدرت بسیار بیشتری را فراهم می کرد. البته این نگاه کلی است. برخی زنان سیاستمدار آن دوران نظیر میلکا پلانیچ (نخست وزیر یوگسلاوی سابق) بسیار فعال بودند، اما درصد مشارکت آنان در قدرت و سیاست چندان چشمگیر نبود.

در دوران جنگ داخلی شما چه فعالیتی انجام می دادید؟

از آغاز ماجرا، یعنی جنگ داخلی، فروپاشی جماهیر یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، جنگ در اسلونی و کرواسی در ۱۹۹۲، درگیری های بوسنی و دیگر منازعات همزمان با آن، من در کنار تدریس مستمر در دانشگاه، ازدواج کرده و صاحب فرزند شده بودم.

پس می توان گفت شما شاهد درگیری ها و منازعات آن زمان بوده اید. لطفاً کمی از مشاهداتتان بگویید.

جنگی که در آن دوران رخ داد نه تنها جنگ داخلی بود، بلکه ابعاد پیچیده ای را در آن سوی مرزهای بوسنی و هرزگوین ایجاد کرد. اما تجربیات من به نسبت آن کمی محدود بوده و بیشتر به سارایوو که تحت محاصره بود مربوط می شود.

برخی از مشاهدات من بطور غیرمستقیم از پناهجویان و آوارگان سارایوو بدست آمد؛ از دیده ها و شنیدهایشان. پس از جنگ، دانشگاه سارایوو فعالیت خود را پیش گرفت و من در دپارتمان حقوق سربرنیکا مشارکت کردم.

درگیری ها بیشتر شبیه یک فیلم بود و من نیز در جایگاه یک بازیگر همه چیز را می دیدم، چراکه هراتفاق بدی که فکرش را بکنید بی وقفه رخ می داد. در اوایل کار، من در یک کشور سوسیالیست اروپایی و یک عضو جنبش عدم تعهد حضور داشتم که آن را امن می پنداشتیم. هیچگاه تصور نمی کردم چنین اتفاقاتی آنجا بیافتد و من هم بخشی از آن باشم.

نکته دیگر آنکه تجربه شخصی من دو وجه کاملا متفاوت داشت؛ زور و ستم از یک سو و نمونه بی نظیری از اتحاد انسانی از سوی دیگر (اعانه دادن و به اشتراک گذاشتن منابع آب و غذا که به ندرت یافت می شدند و …). من در پایان تصمیم گرفتم در سارایوو بمانم.

دخترم ۶ ماهه بود و علیرغم آنکه خانواده ام خانه ای در کرواسی داشتند، من از رفتن به آنجا امتناع کردم. تصمیم من آن بود که به عنوان یک خانواده، باید همه با هم و در کنار یکدیگر از گذرگاه سرنوشت عبور کنیم. البته اگر بخواهید منطقی به آن بنگرید، این تصمیم کاملا منطبق بر تفکر و منطق نبود. اگر قبل از جنگ کسی از من می پرسید که چه خواهم کرد، بی درنگ می گفتم که خواهم رفت. اما هنگامی که جنگ آغاز شد، تعلقات و اولویت های من تغییر کرد و ممکن بود اوایل کار، از روی ترس آنجا را ترک کنم؛ ولی نمی خواستم مرا به چشم یک پناهجو ببینند، زیرا کسانی که از سارایوو پناهنده شدند، خود مشکلات و پستی و بلندیهای دیگری را تجربه کردند. برای من، بالشخصه، حفظ بُعد خانوادگی مهم تر بود.

البته این ها برداشت های شخصی من در آن دوران است و ادامه حیات ما در سارایوو به معنای ایستادن در صف برای آب و غذا، کمبود برق و دیگر منابع بود و نمی شد چنین سبک زندگی را در شأن یک انسان دانست.

اما آنچه زندگی در خطر را برای ما آسان ساخت، حضور در جامعه ای بزرگ بود که همه اعضای آن درد مشترکی داشتند. اگر می خواستم آنجا را ترک کنم، آنگاه تنهایی من بیشتر و تجربیات من شخصی تر می شد، در حالی که سهم داشتن در سرنوشتی یکسان با همسایگانتان، همه چیز را آسانتر می کرد. هرچه بود، من می خواستم سهمی در جریانات داشته باشم و در سازمان های مردم نهاد فعالیت کنم و با روزنامه نگاران خارجی به مصاحبه می پرداختم.

یکی از مسایل مهم آن دوران نسل کشی و تجاوزات گسترده به زنان بوسنی در دوران درگیری و جنگ بود. آیا شما از این وقایع چیزی به خاطر دارید؟

در آن زمان، من عضو سازمانی مردم نهاد به نام باشگاه علمی مسلمانان بودم که توسط روشنفکران برجسته از همه رشته ها تشکیل شده بود. من به همراه سایر اعضا بطور عمومی در تلویزیون و رادیو حضور پیدا می کردیم و با مطبوعات به مصاحبه می پرداختیم تا بتوانیم مسایلی نظیر تجاوز به عنفی که صورت می گرفت را بازتاب دهیم.

گزارشات و آمار بسیاری از پناهجویان و آوارگان داخلی، بخصوص از شرق بوسنی وجود داشت. یکی از این بانوان بخاطر انواع تجاوزهای صورت گرفته علیه وی، اعم از جنسی و غیره، با جزییات بسیاری در خاطرم مانده است.

قربانیان آن زمان نمی خواستند در ملاء عام از آنچه بر آنها رفته سخنی به زبان بیاورند و اینگونه بود که ما خود را صدای آنان قرار دادیم تا فجایع اتفاق افتاده را منتشر کنیم.

ما از بارداری های ناشی از این تجاوزات و کودکانی که بدین طریق متولد می شدند نیز سخن به میان آوردیم. در آن دوران، خط قرمزهای اجتماعی وجود داشتند که باید از بین می رفتند و ما هم به رسانه ها دسترسی داشتیم و می توانستیم از آن تریبون، همه چیز را به مخاطبان اطلاع دهیم.

 درگیریهای بوسنی در آوریل ۱۹۹۲ آغاز شد و در اکتبر همان سال، من درباره این مسایل در تلویزیون صحبت کردم و درست یک روز بعد از آن، بمبی کنار منزل ما منفجر شد.

علیرغم همه آن خطرات، ما شور و شوق کافی داشتیم و به دنبال افزایش آگاهی زنان نسبت به خشونت ها و تعرضهایی که خود و خانوادشان را تهدید می کرد بودیم.

همانطور که پیشتر گفتم، اوضاع در بخشهای مختلف کشور فرق می کرد. از آنجا که در سارایوو برق نبود، باشگاه علمی مسلمانان با کمک و حمایت جامعه اسلامی بوسنی به برگزاری سخنرانی در مساجد می پرداخت. هدف آن بود که بتوانیم فضایی دوجانبه برای گفتگو داشته باشیم و از تابوهای پیش رویمان خلاص شویم تا مخاطبان بتوانند با مهارت ها و افق های مختلفی در این باره آشنا شوند. به یاد دارم که در یک مسجد محلی کوچک به همراه دیگر همکارانم مشغول سخنرانی بودم و این کار بسیار مشکلی بود؛ زیرا شما هیچگاه نمی دانید چه کسی با چه پیشینه شخصی، خانوادگی و یا تجربه ای در میان مخاطبانتان وجود دارد.

صحبت از خشونت جنسی و کودکانی که از دل تجاوزهای این چنینی متولد شده اند در آن دوران مسئله بسیار حساسی بود. آنچه ما عمدتا به دنبال ترویج آن بودیم بیانیه ها و پیامهایی بود مانند: این اتفاق برای همه افتاده است؛ همه ما بعنوان یک جامعه در معرض این اتفاق بوده ایم؛ مسئله اصلا شخصی نیست و ما یک جامعه هستیم و تک تک ما قربانی این جریان شده ایم.

حرف ما این بود که کودکان تجاوز، فرزندان خود ما هستند و مادرانشان نباید طرد یا تبعید شوند. مباحثه با برخی مخاطبان بسیار مشکل بود. برای مثال، برخی اعضای محافظه کار می گفتند شاید زنان را بخاطر اینکه همسرشان بودند تبعید یا طرد نکنند، اما کودکی که از ژن یا وراثت آنان نیست را نمی توانند بپذیرند.

یک بار پس از سخنرانی و بحث، من به بیرون سالن رفتم و یکی از زنان به سمت من آمد و دست مرا گرفت و گفت: «بابت تک تک کلماتتان از شما ممنونم.» من خودم را کنترل کردم و گریه نکردم، اما اکنون که بیست سال از آن روز می گذرد، هرگاه به آن ایام می نگرم، اشک از چشمانم سرازیر می شود.

از اینکه این سوال سبب گریه شما شد عذر می خواهم. این بخش از تاریخ بوسنی را هرگز نباید از یاد برد.

این نه تنها بخشی از تاریخ کشور، بلکه بخشی از زندگی من است.

آیا آمار رسمی یا غیر رسمی از تعداد زنان بوسنیایی که مورد تجاوز واقع شدند وجود دارد؟ از تعداد کودکان متولد شده چطور؟

راجع به بخش دوم سوالتان می توانم بگویم که هیچکس نمی داند چند کودک بخاطر تجاوزات جنسی به دنیا آمدند. ژاسمیلا ژبانیچ فیلم فوق العاده ای بنام گرباویکا ساخت و در فستیوال فیلم کن جایزه ای را از آن خود کرد. اخیراً، آلن موهیچ که خود فرزند سرباز صربی است که به مادرش تجاوز شد، در ساخت دو فیلم راجع به زندگی خود و تلاشهایش برای دسترسی به والدین واقعی اش مشارکت نمود.

غیرممکن است بتوان تعداد دقیق زنانی که به آنان تجاوز شده را بدست آورد. برخی از آنان مایل به صحبت هستند و برخی دیگر کماکان می خواهند همه چیز، حتی از خانوادهایشان، یک راز بماند. برخی مسله را یک سرافکندگی شخصی می دانند و برخی خانواده ها آن را لکه ننگی برخود به حساب می آورند.

همه اینها تنها صدها نمونه از هزاران مورد واقعی است. بدتر آنکه بسیاری از عاملان این اتفاقات آزاد هستند و در همسایگی قربانیان زندگی می کنند و در نتیجه، ترس همیشه در کمین آنان است. با این حال، این زنان به طور حیرت انگیزی قدرتمند هستند.

امروزه، انجمن زنان وظیفه برخورد با این مسایل را دارد. وجه حزن انگیز داستان اما آنجا است که این افراد در معرض خجالت و سرافکندگی از سوی اجتماع قرار دارند، بخصوص از سوی کسانی که دارای افکار مروج جنایات جنگی هستند. این افراد گاهاً عبارات مسخره و زخم زبانهایی مانند “شما گناهکارید؛ خودتان باعث و بانی این کار شده اید” را به زبان می آورند. با تمام اینها، باز هم این بانوان دست از تلاش برای بدست آوردن احترام جامعه و کسب غرامت بابت آنچه بر آنها گذشته برنداشته اند.

امروزه گزارشات جدیدی از رخدادهای دوران جنگ منتشر شده است؛ البته این مسایل دشوار هستند و احساسات انسان را خراش می دهند، بویژه اگر برخی ابعاد آن بازگشت پذیر نباشد.

شرم آور است که در عمل، فرآیند پرداخت غرامت یا مزایا از سوی دولت سوهان روح این افراد است و از آنها می خواهد تعداد دفعاتی که مورد تجاوز قرار گرفته اند و یا حضور یک شاهد را با جزییات بازگو یا تضمین کنند. دولت با این کارها دارد این افراد را یک بار دیگر قربانی ستم می کند.

این مسله از نگاه سیاستمداران پنهان نمانده و گاها راجع به آن صحبت می کنند. برخی از آنان زنان قربانی را برای مقاصد سیاسی خود بکار می گیرند. بالاخره نباید از یاد برد که واقعیت و حکایات با یکدیگر تفاوت بسیاری دارند.

تجربه و فعالیت های شما در امور زنان از جمله مطالعات مبتنی بر جنسیت و حقوقی بسیار گسترده است. می خواهیم به فعالیت هایتان به عنوان نماینده بوسنی در خارج از کشور بپردازیم. پیش از کنفرانس زنان پکن، آیا در کنفرانس دیگری به عنوان نماینده بوسنی شرکت کرده بودید؟

من نمی توانستم به خاطر محاصره سارایوو از شهر خارج شوم و بعد از آن، تنها توانستم با خبرنگاران، فعالان حقوق بشر و بزرگانی از سارایوو به مباحثه بپردازم. در آن زمان، من درباره این مسایل می نوشتم و مرکز بین المللی صلح آن را منتشر می کرد و یکی از این مقالات در کنفرانس اسلامی بازنشر داشت.

در سال ۱۹۹۵، درست قبل از کنفرانس پکن، من در یکی از مباحثات سازمان ملل درباره زنان در جنگ شرکت کردم که میزگردی متشکل از ۵ کشور برای تبیین وضعیت زنان در درگیری های مسلحانه بود. از آغاز جنگ، این نخستین باری بود که من از سارایوو خارج شدم و با پرواز مستقیم به نیویورک رفتم. در کنفرانس پکن، من تصویری که از آن شرایط ارائه دادم در تهیه مقدمه همایشی با نام تبیین منازعاتی که در اطراف ما رخ می دهند استفاده شد.

چگونه شما را برای ارائه آن گزارش برگزیدند؟

در آن دوران، جنسیت در بوسنی برای کسی مشکل ساز نبود و به آن توجهی نمی شد و تمرکز اصلی بر امور دفاعی، رویدادهای سیاسی و … قرار داشت. آقای عزت بگوویچ که شخصاً مرا می شناخت، نام من را به نمایندگی در این همایش، آن هم فارغ از عدم ارتباط من با دولت و داشتن عنوان رسمی، ارسال کرد.

آنگاه نوبت به آن رسید که من باید به چه عنوانی حضور داشته باشم، وزیر، استاد، …. در نهایت، سمتی را ایجاد کردند، چرا که یک نماینده رسمی و واقعی، نباید خود را به جای کسی که وجود خارجی ندارد جا بزند.

نفر دومی که همراه شما به کنفرانس پکن آمد چه کسی بود؟

آملا ساپکانین که از سوی ما در نیویورک مامور بود و در پکن به ما پیوست.

چگونه با آقای عزت بگوویچ آشنا شدید؟

شوهر من به عنوان مشاور رئیس جمهور کار می کرد و من ایشان را از آنجا می شناختم. یک نکته دیگر هم وجود دارد که برایتان تعریف نکردم. من ایشان را پیش از جنگ هم می شناختم.

هنگامی که او از زندان آزاد شد و کمپین خود را آغاز کرد، در اجتماعات خصوصی و مباحثات خانگی که خود ترتیب می دادیم آقای عزت بگوویچ را ملاقات می کردیم. این اتفاق به پیش از تشکیل رسمی حزب باز می گردد. من مقالاتی را منتشر کرده و در تلویزیون و رادیو حضور پیدا کرده بودم و در نتیجه، عموم مردم من را می شناختند.

شما در چند همایش بین المللی به عنوان نماینده بوسنی شرکت کردید؟

کنفرانس پکن و شورای منشور اروپا برای آموزش های شهروندی دموکراتیک و آموزشهای حقوق بشر. من در همان ایام هم کرسی خود را در دانشگاه بدست آورده بودم.

آیا فرصت کردید در این کنفرانس ها با نمایندگان ایران گفتگو داشته باشید؟

بله. فعالیت نمایندگان ایران در کنفرانس پکن برای من جای تقدیر داشت. ما با هم در جلسات عمومی و جلسات حقوق بشر شرکت کردیم که در بخش دوم، به دو زیرگروه تقسیم شدیم؛ گروه نخست به مسایل حقوق بشر و زنان در جنگ و دیگری به حقوق سازنده زنان می پرداخت. این کنفرانس نخستین رویداد بین المللی است که تجاوز عمومی را به عنوان جنایتی علیه انسانیت قلمداد کرد. ما نیز در کنار نمایندگان ایران، تمهیدات لازم را اندیشیدیم تا بتوانیم این اتفاق را به سندی نهایی تبدیل کنیم. باید بگویم که بر خلاف مشارکت فعال ما، زنان کشورهای عرب در ملاء عام صحبتی نمی کردند و در عین حضور، تنها مردان ایفاگر همه چیز بودند.

در فعالیتهای حوزه زنان و حقوق بشری که داشتید شوهرتان چه نقشی داشتند؟ تشویق، حمایت یا دلسردتان می کردند؟

او حامی من بود. ما در زندگی مشترکمان نیز همواره حامی یکدیگر هستیم. روزهایی بوده که یکی از ما آنچنان پرمشغله بود و دیگری مسئولیت های خانواده را تقبل می کرد. ما زندگی مشترک داریم و با تمام توان پشتیبان یکدیگر هستیم و احترام متقابل را در رابطه خود و خانوادمان نهادینه کرده ایم.

تعدادی از فعالان حوزه زنان سعی می کنند بچه دار نشوند. آیا شما نیز اینطور فکر می کردید؟ نظر شما راجع به این افراد چیست؟

به نظرم، من متاهل و یک مادر هستم. من فرزند خلف والدینم هستم و از آنها نگهداری می کنم و رابطه نزدیکی با آنها دارم. در بسیاری از موارد، شاهد بوده ام که زنان بدچهره و خیلی شرور را به پیش شرطی برای مبارزه برای حقوق زنان قرار داده اند.

آنها فمینیستها را اغلب زمخت، مردستیز و پرخاشگر جلوه داده اند. شاید برخی واقعا اینچنین باشند، اما اینکه چنین دیدگاهی را به همه آنان تعمیم دهیم انکار حقیقت است. البته باید گفت متاسفانه مدل غالب همین است.

از سوی دیگر، مدلی دیگر می گوید شما برای آنکه بتوانید در حرفه خود موفق شوید، لزوماً باید از موفقیت در زندگی شخصیتان صرف نظر کنید. به دلایلی، چنین رویه ای درباره زنان همیشه صدق می کند. باز هم باید بگویم که اگرچه برخی اینگونه اند، اما نمی توان آن را به همه تعمیم داد و به هرجهت، این امر درباره من صادق نیست.

شما در زمینه حقوق زنان و همسویی آن با حقوق بشر فعالیت کرده اید. رویکرد شما برای تحقق این انطباق چیست؟

نقطه آغاز کار، همان اسناد حقوق بشر بین المللی است که می گوید همه مردم برابرند. این قانون کلی است که سبب نفی هرگونه تبعیض بر اساس تولد، نژاد، جنسیت و مذهب می شود. جالب است که قوانین جامعی برای برخورد با تبعیض علیه زنان، حقوق سیاسی، شهروندی وجود دارد. اینجا است که باید بپرسیم، اگر حقوق بشر واقعا برای همه است، پس به چه دلیل با وضع این قوانین، تاکید مجددی بر آن صورت گرفته است؟ آیا معنایش این است که زنان در پوشش حقوق بشر قرار ندارند؟ بخش دوم کار من به وضعیت واقعی زنان در قیاس با آنچه در قانون برای آنان و جایگاهشان درج شده می پردازد. همانطور که می دانید، در همه جهان، فاصله زیادی میان قوانین و واقعیت ها وجود دارد. در طول کارم، تمرکز من همواره بر لوایح و مصوبات سازمان ملل و اروپا بوده است.

آیا مفاد مورد تدریس شما در دانشگاه نیز همین است؟

من در مرکز مطالعات میان رشته ای و دانشگاه سارایوو، در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترای مطالعات جنسیت را تدریس می کنم. در دانشکده حقوق، حقوق بشر را به عنوان واحدی انتخابی شامل جنسیت و قانون درس می دهم که البته گاهاً حقوق بشر را نیز در برمی گیرد. همچنین، در دوره های مطالعات اروپا، من حقوق بشر اروپا را تدریس می کنم و در مقطع کارشناسی ارشد و دکترای دانشکده حقوق، به پایان نامه های مربوط به جنسیت می پردازم. من نظریه حقوق، ساختار حقوق، مقدمه ای بر نظام های قضایی و فلسفه قانون را به صورت واحدهای جداگانه درس می دهم.

با توجه به گزارشی که در سال ۲۰۱۲ در این راستا منتشر کردید، آیا در سالهای اخیر، وضعیت اجتماعی و جنسیتی زنان در بوسنی تغییری داشته است؟ چه پارامترهای مثبتی به جامعه زنان بوسنیایی افزوده شده؟

همینطور است. من گزارشی راجع به جایگاه اجتماعی-اقتصادی زنان در بوسنی و هرزگوین منتشر کردم که بر اساس مطالعات تجربی بود. این مسئله از هر دو منظر عملی و قانونی، پیچیده است. قانون اساسی ما برابری را به رسمیت شناخته و ما در قانون انتخابات، سیستم سهمیه بندی داریم که ۴۰ درصد از حق مشارکت را به زنان داده است.

ساختار اجرایی ما هم اینگونه است. متاسفانه، بعد عملی اتفاقات چندان رضایت بخش نیست و در کل، پیشرفتی در آن دیده نمی شود. علاوه بر این، اوضاع شهر و روستا با یکدیگر تفاوت دارد. از حیث احزاب سیاسی و محدودیت های سیاسی و ایدئولوژیک، باید گفت که نمونه بارزی برای استناد وجود ندارد.

در سطح نهادها هم باید ساز و کاری ایجاد شود تا به طور کارامد با نابرابری جنسیتی برخورد کند. همکاری میان بخش مدنی و سازمان های مردم نهاد می تواند بهتر از این باشد و فشار را بر دولت بیشتر کند. این مشکل ابعاد پیچیده ای دارد و اقدامات و پیشرفت های مثبتی در آن صورت گرفته است.

من همچنین شاهد افزایش دانشجویان مرد در مطالعات جنسیت هستم و تعداد بیشتری از آقایان رساله دکتری خود را براین محور نگاشته اند. هنگامی که رشته جنسیت و حقوق به عنوان واحدی انتخابی معرفی و عرضه شد، تنها دانشجویان خانم به کلاس می آمدند و باید این را بگویم که گفتگوها و مباحثاتی که در کلاس رخ می دهد بسیار جالب است، زیرا موضوع مورد بحث چیزی نیست که بتوان غیرجانبدارانه به آن نگریست.

این موضوع به روابط و تجربیات شخصی می پردازد و نمی توان براحتی راجع به مرد و زن سخن گفت. مردم تقریبا همیشه راجع به خودشان و اعضای خانوادشان و آنچه در روابط خصوصی می گذرد سخن می گویند و دانشجویان تحت تاثیر قرار می گیرند.

برخی از فعالان اجتماعی معتقدند که در جامعه ایی که عدالت جنسیتی برای حضور زنان در عرصه سیاسی وجود ندارد بایستی سهمیه ایی برای زنان در عرصه انتخابات مانند تعداد نمایندگان مجلس در نظر گرفته شود. آیا شما به اختصاص سهمیه برای زنان در عرصه سیاست اعتقاد دارید؟

نظر من این است که دسترسی یکسان به فرصت ها و نهادهای عمومی پیش شرط برابری است. داستان بر سر عدالت اجتماعی و توزیع قدرت سیاسی است. تجربه و درک من می گوید وضعیت زنان باید از اقلیت به اکثریت تغییر کند. بنابراین، به باور من، آنها باید با عدالت بطور عادلانه حضور داشته باشند و فارغ از فراکسیون های سیاسی که به آن تعلق دارند دیده و شنیده شوند.

اگرچه اینکه می گویند جنسیت لزوما القاگر ارتباط یا تفکر سیاسی خاصی نیست صحت دارد، اما من امیدوارم حساسیت جنسیتی در گزینه های سیاسی پیش رو و به ویژه نماینده های زن لحاظ شود. علاوه بر این، دلیل دیگری که من اقدامات مثبت را حمایت می کنم از آن رو است که هنگامی که یک موضوع فردی یا جمعی توسط تنها یک جنس به بحث گذاشته شود، منش و روش گفتگو تغییر می یابد.

من می توانم مثالی ساده اما روشنگر برای شما عنوان کنم. من عضو باشگاههای رفاهی دیپلماتیک مختلفی بودم و غالب اعضا را زنان تشکیل می دادند. در دانمارک، ما چند عضو مرد هم داشتیم. اگر این دو حالت را با یکدیگر مقایسه کنیم، یکی تک جنسیتی زن و دیگری مختلط است و می توان تفاوت را در محتوا و نوع فعالیت ها مشاهده کرد. به نظر من، مختلط بودن سبب پیشرفت ساختار داخلی باشگاه شد.

برخی از تحلیلگران حوزه زنان معتقدند که خوانش های رادیکال از فمینیسم سبب تخریب اثر برابری میان مرد و زن شده و اصل برابری را زیر سوال برده است؟ برای مثال، من یکی از رهبران رادیکال جریان فمینیسم را دیدم که می گفت اگر کتابی که توسط یک زن نوشته شده، توسط یک مرد ویرایش شود، روحیه مردانه بر متن زنانه چیره می شود. دیدگاه شما درباره چنین اظهاراتی چیست؟

فمینیسم انواع مختلفی دارد و فمینیسم رادیکال یکی از آنها است که به خودیِ خود، نشانگر این است که در هر کجای جهان، ساختارهای اجتماعی مردسالار و جایگاه زنان در آنها با پدیده رادیکالیسم زنان مرتبط است و باید با توجه به بافت هنجارهای اجتماعی پیرامون آن تعریف شود.

فمینیسم رادیکال خاصترین نوع فمینیسم در طبقه بندی آن است. برخی حتی بر این باورند که زنان موجودات برترند. تعداد این افراد زیاد نیست، اما تریبون خود را در اختیار دارند و در مقابل آن، مواضع افراطی مردانی وجود دارد که نه حضور زنان را در ملاء عام می خواهند و نه حاضرند با آنان رودررو و چشم در چشم صحبت کنند. برخی مردان به تفکیک مطلق میان دو جنسیت معتقدند. پس در میان هر دو جنسیت، مردان و زنان افراطی وجود دارند و نباید این را از یاد برد.

برخی از فمینیست ها سعی در احقاق حق خود در زمینه طلاق دارند و معتقدند یکی از مبانی تشکیل خانواده، داشتن حق طلاق است. آیا شما با آنان موافق هستید؟

اول باید گفت که قانون هیچ کشوری تعمیم پذیر به دیگر کشورها نیست. هیچ چیزی در هیچ کجای جهان هستی بی عیب و نقص نیست. هر کشور یا منطقه ای بافتی دارد که شاکله تفکرات درون خود را تحت تاثیر قرار می دهد.

شما بوسنی بعد از جنگ را در نظر بگیرید؛ فمینیست های بسیاری از کشورهای غربی می آمدند تا به ما بایدها و نبایدها را یاد بدهند. با این حال، این بافت یک محیط است که حساسیت های مردم را تعیین می کند. برخی ممکن است نسبت به طلاق بسیار حساس باشند. ما به چیزهای دیگری حساس هستیم. همانطور که گفتم، یک قانون کلی وجود ندارد.

من شرایط ایران را نمی دانم و نمی توانم به مسایل و مشکلات اصلی آن اشاره کنم. در بوسنی، برای مثال، شاید طلاق خود مشکل آفرین نباشد، اما مسایل دیگری وجود دارد. در بوسنی، مباحث پیشینه اقتصادی به هنگام طلاق رایج تر هستند. در قوانین خانواده ما، اموال ۵۰-۵۰ تقسیم می شوند. در آن صورت، باید ببینیم چه کسی مالک رسمی اموال است، زیرا از نظر سنت، مرد مالک خانه، زمین و دیگر چیزها در طلاق است که گاهاً مشکل ساز می شود. پس می بینید که بافت ما به کلی متفاوت است.

اقلیتی از مسلمانان در بوسنی زندگی می کنند و باید مطابق قانون شریعت و آیه ۶۵ سوره طلاق رفتار کنند که در آن، حق طلاق به مردان داده شده است. این تناقض را چگونه برای خود حل کرده اند؟

واقعیت این است که پس از سال ۱۹۴۶، ما تنها قانون مدنی را داریم و بطور عام، این قانون را فارغ از مذهب یا قومیت مردم به کار می بریم. قانون خانواده تعیین می کند که زنان آزادی عمل دارند تا همسر، فامیل، محل زندگی، حق طلاق و غیره را انتخاب کنند و می توانند بدون هیچ دلیلی، تنها در صورت برگشت ناپذیری روابط متقابل زوجین طلاق بگیرند. اما در جوامع مذهبی، روابط و ازدواجهای مذهبی همه چیز را محدود کرده و مسولیت هایی را به دنبال آورده است.

از نظر من، این اتفاق خوبی نیست. آنان نمی توانند نظام دادگاهی را در این شرایط بکار بگیرند. بسیاری از ازدواجهای مذهبی شانه به شانه ازدواج های عادی و مدنی رخ می دهند و شما باید دو سیستم قضایی موازی داشته باشید. در چنین حالتی، در طول یک مراسم عروسی، مردان دست و دل باز هستند و انواع قول ها را می دهند (مانند قول دو کیلو طلا)، در صورتی که به هنگام طلاق، هیچ چیزی به طرف مقابل نمی دهند.

رعایت مسولیت های ناشی از ازدواج های مذهبی ضروری نیست و شما مجبور نیستید ساز و کار خاصی برای آن ایجاد کنید و تنها می شود به قانون مدنی و تقسیم نصف به نصف اموال بسنده کرد. با این حال، آنچه در جامعه مسلمانان اهمیت دارد، تعهد اخلاقی است و بسیاری از مردم به طور داوطلبانه، تعهداتی را از شریعت برمی گزینند و بر اساس آن رفتار و اخلاق خود را شکل می دهند.

چنین تعهداتی در متن قانون مدنی نیامده است و دولت نیز در انجام آن اجباری ندارد. شما می توانید آزادانه به برخی ارزشهای اخلاقی احترام بگذارید و این بخشی از فرهنگ است.

در برخی از کشورها اسلام را با حقوق بشر تطبیق داده اند و اعلامیه ای تحت عنوان «اعلامیه حقوق بشر اسلامی» منتشر کرده اند. نظر شما در این باره چیست؟

هنگامی که از کشورهای اسلامی صحبت می کنیم، به طبقه بندی سه گانه ای می رسیم. نخست کشوری که بطور رسمی مانند جمهوری اسلامی ایران یا جمهوری اسلامی پاکستان است و اسلام در نام و قانون اساسی آنها وجود دارد.

در موارد دیگر نام اسلام را بر خود یا قانون اساسی نمی گذارند، اما قانون شریعت را در سیستم قضایی به کار می برند.

نوع سوم کشورهایی هستند که جمعیت محدودی از مسلمانان را در خود جای داده اند.

 تحقیق جالبی توسط شهرزاد سیدرحمان و حسین عسکری از دانشگاه جورج­تاون به نام «شاخص اسلامیت اقتصادی» در ژورنال اقتصادی منتشر شده است. بر اساس قرآن و سنت، ایشان ارزشهای اصلی را شناسایی کرده و آنها را در همه کشورهای جهان به کار برده اند.

کشورهای مهم این تحقیق ایرلند، دانمارک، لوکزامبورگ، سوئد، بریتانیا، نیوزیلند و … بودند. کاری به اسامی و عناوین این تحقیق ندارم، اما ماجرایی که در ورای این ارزشها وجود دارد برایم بسیار جالب است.

آیا شما به کمیسیون حقوق بشر اسلامی اعتقادی دارید؟

پاسخی برای این سوال ندارم.

آیا شما در تدوین قانون اساسی بوسنی مشارکت داشته اید؟

بطور رسمی نه، اما در مباحثات عمومی که در موقعیت های مختلف روی می داد حضور داشتم. مشارکت من شامل برخی نکات درباره جنسیت و بخشهایی که نیاز به تفسیر داشت می شد، ولی این ها همه تریبون آزاد بود و همه شهروندان می توانستند در آن شرکت نمایند.

آیا تا به حال تمایل داشته اید با حضور در مجلس برای لغو تبعیض علیه زنان در بوسنی فعالیت کنید؟

خیر. راستش را بخواهید، روح و روان من تمایلی به قدرت و مناصب دولتی ندارد و آرامشم را برهم می زند. هیچگاه ارتباطی با آن برقرار نکرده ام. زمان هایی پیش می آمد که تصمیم می گرفتم تا چنین مناصبی را بررسی کنم، اما شغل اصلی ام را که تدریس و تحقیق علمی مستقل است را بیشتر دوست دارم. من به موهبت داشتن رویکردی علمی، از همه چیز برخوردار هستم.

آیا می توان بدون داشتن قدرت، جامعه را اصلاح کرد؟

همینطور است. من قدرت خود را دارم، اما نه از نوعی که پیشتر گفته شد. من از لحاظ سیاسی در سخنرانی ها، مقالات و نوشته هایم فعال هستم و در همایشهای علمی و غیره شرکت می کنم. نفوذ و قدرت من اینگونه است تا هرکسی بتواند باور یا تحلیل مرا بپذیرد یا نپذیرد.

البته تخصیص حقوق به بانوان نتیجه تلاش و پشتکار گسترده آنها بوده است، بویژه حق رأی که در بریتانیا، هلند و ایالات متحده به دست آورده اند.

درست می گویید. آزادی را نباید به آسانی به هرکسی داد و باید برای آن جنگید. این واقعیت در همه جهان صدق می کند. اگر می خواهید آزاد باشید، باید برای آن بجنگید، هیچکس قدرتش را مشتاقانه با دیگران قسمت نمی کند.

آیا تابه حال به فکر سازماندهی نشستی یا تظاهراتی بزرگ برای احقاق حقوق زنان در بوسنی بوده اید؟

من در رویدادهایی از این قبیل شرکت می کردم، ولی هیچگاه آنها را سازماندهی نکرده ام. من در نشست های سازمان های مردم نهاد شرکت می کردم. برای مثال، یک بار تظاهراتی علیه تهدید جنسی و خشونت خانگی برگزار شد و من در آن تنها به عنوان یک تظاهرکننده شرکت کردم. مثالی دیگر به تظاهرات بزرگتر ۸ مارس باز می گردد که هدفش جلب توجه مسولین به مشکلات ناشی از خشونت خانگی، نابرابری، مسایل تامین اجتماعی و جایگاه کلی زنان بود.

آیا برنامه ای برای بهبود وضعیت زنان بوسنی دارید؟

چنین مسئله ای ارتباط بسیار زیادی با اوضاع اقتصادی مملکت و به طور کلی، بهبود اوضاع اقتصادی دارد. باید بگویم که پس از جنگ، در جامعه ما قوانین به کلی تغییر کرده است و من قویاً به استقلال اقتصادی معتقدم.

وضعیت امروزی زنان ایران را چگونه می بینید؟

من در این زمینه تخصصی ندارم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*