بررسی سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، ترکیه و عربستان سعودی در گفتگو با جفری گرش

بررسی سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، ترکیه و عربستان سعودی در گفتگو با جفری گرش

برای تحلیل رویکرد سیاست خارجی آمریکا در قبال کشورهای خاورمیانه و همسایگان خلیج فارس، باید نگاهی به سخنرانی بسیار مشهور اوباما در سال ۲۰۰۹ در قاهره انداخت. او متعهد شد تا به‌دنبال یک «شروع جدید» میان ایالات متحده و مسلمانان سراسر جهان مبتنی بر احترام و منافع متقابل تلاش کند ولی اوباما در شرایطی دوران ریاست جمهوری خود را به پایان می رساند که چالش های جدیدی در جهان اسلام و خاورمیانه خودنمایی کرده است. کودتای ناکام در ترکیه و سیاست های اتخاذی اردوغان در قبال مخالفان، حمایت عربستان از سلفی های منطقه و توافق هسته ایی با ایران، هر یک می توانند سیاست خارجی آمریکا در دوران پسا اوباما را وارد مرحله جدیدی کنند که هر کدام از اهمیت ویژه ایی برخوردارند. به همین منظور با یکی از برجسته ترین کارشناسان امنیت ملی آمریکا و مدیر دوره تحصیلی جنوب و مرکز آسیای دانشگاه دفاع ملی این کشور گفتگویی انجام داده ایم که در ادامه می خوانید.

مصاحبه اختصاصی آوادیپلماتیک با

دکتر جفری اف گرش، مدیر گروه مطالعات امنیت بین الملل و استاد دانشگاه دفاع ملی آمریکا

 

از دیدگاه شما عوامل کلیدی و تعیین کننده سیاست خارجه آمریکا در قبال ترکیه کدامند؟

به نظر من، ترکیه از نگاه ژئوپلتیک فوق العاده مهم است. این کشور با عضویت خود در ناتو در خطوط مقدم سیاست خارجه آمریکا قرار دارد و علاوه بر این، ترکیه در خط مقدم اتفاقات سوریه، عراق، ایران، قفقاز جنوبی و همچنین همسایه دریایی روسیه قرار دارد.

در واقع، ترکیه علیرغم تنش های موجود بین این کشور و آمریکا، متحد بسیار مهمی برای آمریکا باقی خواهد ماند. هر چند، روابط آمریکا و ترکیه ممکن است در سایه کودتای نافرجام اخیر، به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد. این موقعیت، به شدت سیال است و آمریکا به رصد کردن این وضعیت از نزدیک، ادامه می دهد.

با قدرت گرفتن اردوغان در عرصه سیاسی این کشور، آیا سیاست خارجه آمریکا در قبال ترکیه تغییر خواهد کرد؟

به اعتقاد من، ما شاهد یک تغییر هستیم. در اخبار روز ترکیه، مصاحبه­ای با یکی از اساتید برجسته ترکیه در مورد آمریکا انجام شد. او استاد دانشگاه بغازیچی است و دقیقا در مورد همین موضوع صحبت می­کرد که چه تعدادی از مردم در آمریکا نگران جهت گیری های ترکیه در دولت اردوغان هستند.

 به نظر من، این موقعیت در روابط دو جانبه دو کشور بی سابقه است. در نتیجه، اتفاقات نامشخص بسیاری رخ خواهند داد؛ به عنوان مثال در شمال سوریه؛ در رابطه با پ.ک.ک و یگان­های مدافع خلق چه رخ خواهد داد؛ در شمال عراق چه اتفاقی خواهد افتاد؛ ترکیه به این اوضاع چه واکنشی نشان خواهد داد؛ و بالعکس کردها چگونه واکنش نشان می­دهند.

در نتیجه اجزای بسیاری وجود دارند که باید مدیریت شوند و معتقدم از آنجایی که پیش تر از این، قادر به پیش بینی چنین موقعیتی نبودیم، پیش بینی اینکه نتیجه نهایی چه خواهد بود، دشوار است.

به هر حال به سختی می­توان پیش بینی کرد که سیاست خارجه ترکیه به کدام سمت خواهد رفت. پس از طرح این موضوع، به سوال شما در مورد ترکیه بر می­گردم. علیرغم تمام این عوامل و اتفاقات داخلی ترکیه و نا امیدی آمریکا از مسیر کنونی، این کشور هم چنان عضو ناتو است و هم چنان متحد بسیار مهم آمریکا باقی خواهد ماند. در واقع ما باید عوامل کلیدی ترکیه را دنبال و تماشا کنیم تا ببینیم در آینده چه اتفاقاتی می تواند روی دهد.

به نظر شما سرمنشاء تغییر و یا تعدیل در سیاست خارجی آمریکا چیست؟ این روابط، سیاست فعلی باراک اوباما است یا سیاست کلی آمریکا؟

از دیدگاه اینجانب نخست اینکه ترکیه حتی پیش از اوباما، همیشه متحدی حیاتی و بسیار مهم و استراتژیک به شمار می­رفت. در نتیجه، فکر می­کنم در حال حاضر از حیث جغرافیا و ژئو پولیتیک، شرایط برای اوباما تغییر نکرده است. در واقع جغرافیا تغییر نمی­کند.

اخیرا یکی از همکارانم یک سخنرانی پیرامون موضوع تحولات ترکیه در طول تاریخ داشت که البته درباره تغییر نکردن بسیاری از موضوعات در ترکیه در طول تاریخ نیز بحث کرد. بله این کشور نیز مانند همه کشورها مشکلاتی داشته است و دیگر امپراطوری عثمانی از بین رفته است اما هسته ترکیه، علیرغم اوضاع دگرگون شده این کشور، قدرتمند مانده است. مطمئنا آمریکا در دوره هایی از دولت ترکیه نا امید شده است اما ما هم چنان به عقب بر می گردیم و به ترکیه اعتماد می کنیم. این موضوع به این خاطر است که ترکیه متحد بسیار مهمی برای سیاست خارجه آمریکا در خاورمیانه است.

تلاش برای کودتا در ترکیه، چه تاثیراتی بر روابط آمریکا و ترکیه خواهد داشت؟ و این کودتا چه تاثیراتی بر قدرت رجب طیب اردوغان در داخل ترکیه دارد؟

ما هنوز در حال بررسی و جمع آوری اطلاعات از اتفاقات ترکیه در چند روز گذشته هستیم. کاخ سفید، روز جمعه، بیانیه ای را بعد از تماس بین وزیر امور خارجه، جان کری، و رییس جمهور، به این صورت صادر کرد: “رییس جمهور و وزیر امور خارجه بر این مسئله توافق دارند که تمام احزاب در ترکیه باید از دولت منتخب مردم در ترکیه حمایت کنند، از خود خویشتنداری نشان بدهند، و از هرگونه خشونت و خونریزی اجتناب کنند. وزیر امور خارجه تاکید کرد که وزارت امور خارجه آمریکا به تامین امنیت شهروندان آمریکایی در ترکیه ادامه خواهد داد. رییس جمهور از وزیر امور خارجه خواست تا او را لحظه به لحظه از اتفاقاتی که می افتد، با خبر کند.”

ترکیه متحد مهمی برای ناتو و همچنین یک شریک برای آمریکا و مخالف داعش است، و در کل متحدی استراتژیک برای آمریکا محسوب می شود. به نظر من، اتفاقاتی که احتمالا در آینده شاهد خواهیم بود – خصوصا اگر حزب عدالت و توسعه، قوانین دولتی را به طور قانونی رعایت نکند و اوضاع پیش نرود – روابط آمریکا و ترکیه را تحت فشار خواهد گذاشت. اردوغان بدون شک، قادر خواهد بود تا یکپارچگی سیاسی ایجاد کند و قدرت خود را بیش از پیش در ماه های آتی متمرکز کند، به خصوص بعد از پاکسازی در حال انجام نیروهای نظامی ترکیه از کسانی که به طور علنی یا فعالانه از کودتای علیه دولت حمایت کردند. باید منتظر باشیم و ببینیم که بعد از این اتفاقات چه رخ خواهد داد. امیدوارم که صلح، ثبات و تثبیت دموکراسی به سرعت به جمهوری ترکیه بازگردد.

در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو. بوش، شاهد تشدید حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بودیم و در زمان اوباما، تلاش­هایی برای کنترل اوضاع و کاهش تعداد نیروها در دستور کار قرار گرفت. آمریکا نیروهای نظامی خود را در شرایطی از عراق خارج کرد که حکومت عراق به ثبات نرسیده بود. آیا رئیس جمهور بعدی آمریکا سیاست یا دکترین جدیدی طراحی خواهد کرد؟ صراحتا من قصد دارم مقایسه ای میان ترامپ و کلینتون صورت بگیرد. آیا آنها فضایی برای پرداختن به سیاستی متفاوت دارند؟ آیا ممکن است ترامپ راه جورج بوش را ادامه دهد یا کلینتون راه اوباما را؟

با اینکه نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم، اما ترامپ تصویری نماینده ای که در حوزه سیاست خارجه نظرات متنوعی داشته باشد به نمایش نگذاشته است. در واقع بسیاری معتقدند که ترامپ، نامزد بسیار خطرناکی برای روابط بین الملل و برای آمریکا در خارج از کشور است. او واقعا فاقد درک از روابط بین الملل بوده و به صحبت های متناقض خود درباره سیاست خارجه ادامه می دهد. مهم­تر از همه، یکی از سیاست­هایی که او به عنوان نامزد انتخاباتی در حال دفاع کردن از آن می باشد، به طور حتم انزواطلبی آمریکا است و این انزوا نیز این معنا را می دهد که “قصد دارم از ناتو خارج شوم”.

از نظر ترامپ ناتو اهمیتی ندارد، چون او معتقد است که ناتو یادگاری از جنگ سرد بوده، و این نگاه، نگاه درستی به این موضوع نیست. این موضوع می تواند عواقب خطرناک بسیاری داشته باشد. در واقع این ذهنیت درباره سیاست خارجه، می تواند تاثیراتی جانبی در خاورمیانه به همراه داشته باشد.

ترامپ به طور مکرر گفته است که امکان استفاده از سلاح هسته ای علیه داعش را رد نمی کند. این خط فکری، دردسر ساز و چشم اندازی سیاه و سفیدی را متصور می سازد که به طور بالقوه فوق العاده خطرناک می باشد.

این موضوع با سیاست خارجه جورج دبلیو بوش و بسیاری از تفکرات خود ترامپ فرق دارد. آقای ترامپ گروه قدرتمندی از مشاوران سیاست خارجه را در اختیار ندارد. او واقعا آقای خودش است و البته بدترین دشمن خود نیز می باشد.

در مقابل، کلینتون را داریم که دور تا دورش را ثروتی به نام مشاوران و کارشناسان سیاست خارجی احاطه کرده است. البته با توجه به سوابق مستند از کلینتون، به طور کلی، نسبت به اوباما سیاست مداخله جویانه تری دارد اما به عنوان وزیر امور خارجه پیشین آمریکا در دوره ریاست جمهوری اوباما، درک بسیار قوی تری از سیاست خارجه و مسائل مربوط به آن دارد.

در کل، معتقدم کلینتون بیشتر هم راستا با سیاست خارجه اوباما خواهد بود تا هم راستان نبودن، در نتیجه او زیاد از سیاست خارجه اوباما منحرف نخواهد شد.

در این وضعیت، هیلاری کلینتون تا چه اندازه شانس پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را دارد؟

تکرار می­کنم ما نمی­توانیم آینده را پیش بینی کنیم، درست مثل آب و هوا و این نظرات، نظرات شخصی من است و نظر هیچ فرد دیگری نیست. ما همیشه نمی دانیم که چه اتفاقی خواهد افتاد اما آن چه می­دانیم این است که انتخابات کنونی همه، از جمله جمهوری خواهان، را شگفت­زده کرده است.

چند ماه پیش، خود من، حتی فکرش را هم نمی کردم که ترامپ نامزد حزب جمهوری خواه شود. نمی خواهم بگویم نه، و یا اینکه ترامپ انتخاب نخواهد شد زیرا قبلا دچار اشتباه شده بودم. اعتقاد من این است که می شود گفت، حزب جمهوری خواه در حال حاضر تمام نیروهایش را به کار گرفته تا به راه­هایی برای پایین کشیدن ترامپ دست پیدا کند و با این کار، احتمالا به کلینتون کمک می­کند تا در انتخابات عملکرد خوبی داشته باشد.

شما کارشناس امنیت بین الملل هستید و همانطور که می دانید خاورمیانه و به ویژه خلیج فارس به لحاظ تامین امنیت ملی آمریکا از مناطق کلیدی و مهم محسوب می شود. آیا دکترین امنیت ملی یا سیاست خارجی آمریکا طی سال های اخیر در مواجه با ایران تغییر کرده است؟

معتقدم یکی از اقدامات خوبی که اوباما انجام داد، پیگیری توافق هسته ای بود. فکر می کنم، از نظر او و نیز نقطه نظر خودم، آمریکا از دهه اول قرن بیست و یکم تا به امروز، بیش از ۱۵ سال درگیر جنگ بوده است. در نتیجه چیزی که اوباما گفت این بود که ما نمی­توانیم به جنگیدن؛ به اعزام نیروها، اعزام مردان جوان ادامه دهیم و اگر نگوییم تریلیون ها دلار در عوض میلیاردها دلار صرف جنگ و مناقشاتی کنیم که هرگز تمام نخواهند شد.

به همین خاطر، راه حلی دیپلماتیک لازم است و از آن جایی که وضعیت سوریه و عراق وحشتناک است، ما باید به سیاست­های عامل مهم و تاثیرگذار منطقه یعنی ایران متوسل شویم. من از جایگاه کوچک و شخصی خودم، از پیگیری توافق هسته ایی حمایت می کنم زیرا می­دانم در مجموع، مردم ایران دوست­دار آمریکا هستند؛ زمانی که در سال ۲۰۰۵ به ایران رفتم، با اینکه دولت وقت، ضد آمریکایی بود، این موضوع را به چشم دیدم. البته نیاز به بحث و گفتگو است و این تنها راهی است که ما قصد داریم از طریق آن، برخی از مسائل را حل کنیم.

شما چه زمانی به ایران سفر کردید و با کدام مقامات ایرانی دیدار داشتید؟

سال ۲۰۰۵ زمانی که بورسیه بنیاد بین المللی “روتری” را برای تحصیل در دانشگاه بوسفوروس (دانشگاه بغازیچی) داشتم از طریق ترکیه به ایران سفر کردم. حدود دو هفته در ایران بودم که مربوط به یازده سال پیش می شود. البته در آن زمان تنها یک دانشجو بودم و دو سال زمان برد تا متوجه شدم چگونه روادید بگیرم. در نهایت، اوایل سال ۲۰۰۵ راهی برای دریافت روادید پیدا کردم و توانستم به ایران بیایم. در مجموع، تجربه فوق العاده ای بود و افتخار بزرگی برای من خواهد بود که یک بار دیگر به ایران برگردم. تبادلات آموزشی و فرهنگی بسیار با ارزش هستند.

آیا این توافق هسته ایی می تواند پابرجا باقی بماند یا پس از مدتی توسط طرفین نقض شده و از بین خواهد رفت؟

به گفته بسیاری از کارشناسان آمریکا، توافق حاصل شده توافقی بسیار قوی است و حتی برخی کارشناسان آمریکایی را می بینید که بیشتر تمایلات محافظه کارانه دارند و دیر باور بودند اما در نهایت همان افراد نیز آمدند و گفتند این توافق اهرم­های زیادی دارد و به طور نسبی احساس امنیت کردند. البته هیچ موردی کاملا امن نیست اما عناصر زیادی وجود دارند که اگر اوضاع خوب پیش نرفت، ساز و کارهایی را عملیاتی خواهند کرد؛ به عنوان مثال بخش هایی از تحریم ها را دوباره اجرا کنند.

پس از توافق هسته­ای، بسیاری از مقامات ایرانی معتقد هستند که آمریکا تلاش می کند پس از محدود کردن ظرفیت غنی­سازی ایران، به دنبال محدود کردن توان موشکی این کشور است و ادامه این روند، ایران را آسیب پذیر می کند. تحلیل شما در این مورد چیست؟

فکر می­کنم، باید از نقطه نظر آمریکا به این مسئله نگاه کنید. از نظر شخصی خودم، زمانی که توافق امضا شد، اوباما تحت فشار شدید متحدان ما در منطقه بود و البته هم اکنون هم هست: سعودی­ها، اماراتی ها، بحرین و حتی اسرائیل؛ به این دلیل که این متحدان، مانند تمام کشورهای متحد، همگی یک مجموعه پیچیده را تشکیل می­دهند.

آنها از آنچه که ما انجام دادیم، عصبانی و ناراحت بودند. پس در نتیجه اوباما بایستی به همراه معاون خود، جو بایدن، به کل منطقه سفر می­کرد تا به متحدانمان اطمینان بدهد که ما شما را رها نکرده ایم. پس تصور و برداشت شخصی و تفسیر من این است که آمریکا هم چنان باید نشان دهد که از متحدان خود حمایت می­کند، و قصد ندارد اجازه بدهد برای سعودی­ها هیچ گونه اتفاق محتملی بیفتد.

به همین دلیل است که من فکر می­کنم ممکن است آنها بیایند و بگویند شما نباید این کار را انجام بدهید چرا که این پیغام آنها به شرکای خود در خلیج فارس است که ما شما را رها نکرده ایم. آنها همین حالا هم فکر می­کنند رها شده اند و به همین خاطر فکر می­کنم این اتفاق، بخشی از این شرایط حساس بزرگی است که جریان دارد.

چرا زمانی که رابطه میان آمریکا و عربستان سعودی را بررسی می کنیم با حمایت قوی آمریکا از عربستان سعودی و سیاست­های این کشور مواجه می شویم؟

مقاله واقعا خوبی از ماهنامه آتلانتیک به قلم جفری گلدبرگ در این مورد وجود دارد که اگر آن را نخوانده اید، باید آن را مطالعه کنید. این مقاله، صحبت های زیادی را در مورد این موضوع سیاسی پیش می کشد. البته علاوه بر موضوع سوال شما، تا حدودی نیز صحبت های متفاوتی از این فرضیه را مطرح می کنم.

بله، یک عنصر خاص در آمریکا به عربستان سعودی کمک می­کند. اما در عین حال معتقدم، همان طور که گلدبرگ در مقاله خود بحث می­کند، خط قرمزی که اوباما برای سوریه ترسیم کرد، همانطور که در مقاله آمده است، اشتباه بود هرچند که این موضوع تا حدی برای اوباما رهایی بخش بود. در واقع از این جهت رهایی بخش بود که دیگر اوباما و دولت او مانند دولت های پیشین، وظیفه ای در قبال عربستان به عهده نداشت.

به سفر اخیر اوباما به عربستان سعودی توجه کنید. چه کسی برای استقبال از هیات ریاست جمهوری آمریکا به فرودگاه آمد؟ نه ولیعهد آمد و نه پادشاه گرچه او پیر است ولی فرماندار ریاض به استقبال آمد. از دیدگاه دیپلماتیک، استقبال خوبی صورت نگرفت. این کار نشانه و نماد وجود تنش در روابط دو کشور است و من فکر نمی­کنم آمریکا در دوره اوباما، قصد داشته باشد به این سرعت وارد مسیری شود که عربستان سعودی می­خواهد.

با دیدگاه آمریکایی نیز به این موضوع فکر کنید: شما اخیرا با کاهش قیمت نفت مواجه شده اید و آمریکا مانند گذشته به نفت عربستان وابسته نیست. در نتیجه آمریکا می­تواند کمی خود را عقب بکشد زیرا سایر کشورها به ویژه چین، بیش از ما به نفت عربستان نیاز دارند و در نتیجه در حال برقرار کردن ارتباط بیشتر با همه منطقه هستند. در واقع ما برای نوعی کمک و حراست از متحدان منطقه ای در این منطقه حضور داریم این در حالی است که آمریکا مانند گذشته به خلیج فارس وابسته نیست.

البته سفر اوباما به عربستان را می توان در غالب آرام کردن مقامات این کشور و کاهش تنش نیز تفسیر کرد. شما چه نگاهی به این موضوع دارید؟

بله، منظورم از قضیه عربستان سعودی این است که آنها امروز با توجه به دوره جدید قیمت پایین نفت و بی ثباتی منطقه ای در موقعیت چالش بر انگیز و دشواری قرار دارند که از آن جمله می توان به پایین بودن بهای نفت، جنگ در یمن و نگرانی از داعش در شمال، نگرانی افراطی گری خشونت آمیز در داخل کشور و ترس از موضوع احتمالی کاهش مشروعیت پادشاهی اشاره کرد. از این رو این اتفاقات، عربستان سعودی را در وضعیت بی ثباتی قرار می دهد.

این روند از بیرون اینطور به نظر می رسد که حمایت مردم این کشور از آنها روند نزولی دارد، بنابرین، مجموعه این موضوع و سایر موضوعات دیگر به این معنا است که عربستان سعودی در نقطه ای قرار دارد که به طور بالقوه آسیب پذیر است.

با توجه به این شرایط، ما شاهد بودیم که حتی بررسی نقش عربستان سعودی در حوادث ۱۱ سپتامبر غیرقانونی اعلام شده و حتی اوباما تهدید کرده است که اگر قانونی در این رابطه به تصویب برسد، آن را وتو خواهد کرد. شما به عنوان کارشناس امنیتی، فکر می­کنید چنین رویکردی امنیت ملی آمریکا را تضعیف می­کند؟

از دیدگاه من، علت این که اوباما آمد و گفت که نمی­خواهد از این قانون حمایت کند، این است که او می­داند کشوری مانند عربستان سعودی، اگر از آمریکا رو گردان شود، می­تواند خرابکار تر از آنچه که هست، باشد. بنابرین اگر عربستان را با تامین، ارائه حمایت، مهمات، فناوری، و آموزش و غیره در یک مسیر نگه دارید، کم خط تر از آن است که عربستان سعودی را به طور کامل کنار بگذارید.

آنها پیش از این و از زمان جنگ جهانی دوم متحد مهمی برای آمریکا بوده اند. البته کامل و مطلوب هم نیستند اما اگر روابط را به طور کامل قطع کنیم و آنها را کنار بگذاریم، ممکن است آنها ده برابر خطرناک­تر شوند. در نتیجه می بینیم که اوباما اغلب استراتژی هایی را به کار گرفته است که تلاش می کند، اغتشاشات منطقه ای را مدیریت کند تا اینکه همیشه به طور مستقیم دخالت داشته باشد.

این سیاست خارجه از حیث تلاش برای پایان دادن به جنگ، خوب نیست اما بازیگران این بازی را بعد از بیش از پانزده سال جنگ می شناسیم. می خواهم بگویم که به همین دلیل است که ما همیشه این وضعیت حساس را بین یک حضور استراتژیک یا مشخص تر و کشورگشایی های عظیم و عملیات های تثبیتی دوره دولت جرج دابلیو بوش داریم. در مجموع به سوال اصلی شما برگردم، با تصویب قانون فعلی که علیه عربستان در کنگره پیگیری شد چه اتفاقی خواهد افتاد. کنگره باید این قانون را تصویب کند و اوباما گفت که این قانون را وتو می­کند زیرا این قانون ضد منافع راهبردی عظیم­تر آمریکا می باشد.

آیا در حال حاضر امکان تغییر پایگاه­های نظامی آمریکا در خاورمیانه وجود دارد؟

من نخستین بار در کتاب اخیرم، «امنیت خلیج فارس و ارتش آمریکا»، دقیقا به همین سوال پیرامون سیاست های پایگاهی بین کشورهای میزبان و کشورهای سازنده پایگاه ها بحث کرده ام، من به شکلی واقع بینانه و تا حدی بحث برانگیز معتقدم، سیاست آمریکا درباره پایگاه سازی در آینده کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد.

ما در امارات تاسیسات یا دسترسی پایگاهی داریم؛ در کشور قطر همینطور، در بحرین برای نیروی دریایی آمریکا پایگاه داریم و البته در کویت نیز پایگاه خواهیم داشت. ما در عمان هم دسترسی محدود داریم.

این ها فقط فهرستی از پایگاه های آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس است. اگر داعش در عراق ادامه دهد، احتمال ماندن ما نیز وجود دارد. البته اگر شخصی مانند ترامپ رئیس جمهور شود، نمی­دانم چه اتفاقی خواهد افتاد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*