همسر سفیر هند در ایران: در کودکی ایران را سرزمین جادویی شهرزاد می پنداشتم.

همسر سفیر هند در ایران: در کودکی ایران را سرزمین جادویی شهرزاد می پنداشتم.

خانم سیرواستاو در شهر بنگلور، شهری سرسبز با طبیعت زیبا که به “شهرباغ هند” معروف است دوران طلایی رشد خود را گذرانده و بهترین خاطرات اش در میان خانه و خانواده شکل گرفته است. وی با روحیه لطیف و سرشار از احساس خود پس از آشنایی با آقای “سائوراب کومار” با وی ازدواج می کند. خودش شروع این رابطه را عشق در نگاه اول نمی داند بلکه عشق به آرامی و با گامهای استوار جای خود را در زندگی آنها پیدا کرده است. خانم سیرواستاو پس از آمدن به ایران، با ثبت نام در موسسه زبان دهخدا طی یک سال زبان فارسی را فرا گرفت که به وی در روند تعامل و دوستی با ایرانیان و نیز درک فرهنگ غنی ایران کمک شایانی کرده است. در ادامه فرصتی فرآهم شد با خانم “سمریتی سیرواستاو” درباره آداب و رسوم بسیار کهن هندوستان و نقاط مشترک دو کشور گفتگو صمیمانه ایی داشته باشم که در ادامه می خوانید.

 گفتگوی اختصاصی آوا دیپلماتیک با “سمریتی سیرواستاو” همسر سفیر هند در ایران

 در ابتدای مصاحبه بفرمایید در کدام شهر هندوستان به دنیا آمدید و دوران جوانی خود را چگونه گذراندید؟

من در لاکنو، مرکز ایالت شمالی اوتار پرادش به دنیا آمدم، اما در شهر جنوبی بنگلور که پدرم به عنوان مدیر اجرایی صنایع تلفن هند، یکی از بزرگترین شرکت های بخش دولتی کشور کار می کرد، بزرگ شدم.

روند بزرگ شدن من پربار بود و من فرصت آن را داشتم تا در سنین کودکی، با تنوع غنی فرهنگی در سرتاسر هند مواجه شوم و آن را لمس و درک کنم. با توجه به حضور در فرهنگ های شمالی و جنوبی هند، من بدور از هرگونه تعصب رشد کردم و خوشحالم که مرا به عنوان دختری از جنوب هند که در شمال و خانواده ای شمالی به دنیا آمده، خطاب می کنند.

چه خاطراتی از زندگی در شهر بنگلور دارید؟

بنگلوری که من در آن بزرگ شدم، شهر زیبایی بود. شهری مملو از فضای سبز و طبیعت زیبا که آن را به درستی، شهرباغ هند می نامند.

از میان سه فرزند خانواده، من بزرگترین هستم و یک برادر و یک خواهر نیز دارم که همگی، دوران کودکی فوق العاده ای داشتیم.

والدین من برای رشد ما تلاش کردند و بهترین خاطرات من در خانه و میان خانواده شکل گرفت. روزهای واقعاً شادی داشتیم که به دنبال پروانه ها می دویدیم یا برروی چمن سبز و زیر سایه درختان انبه دراز می کشیدیم و کتاب می خواندیم.

هر جای باغ ما را می شد به محلی برای پیک نیک تبدیل کرد و مادرمان هم خوردنی های تازه را در آشپزخانه آماده می کرد. امروزه، بنگلور به شهری وسیع تبدیل شده که آن را سیلیکون وَلی هند می نامند.

باغها جای خود را به آسمان خراشها دادند و قدم زدنهای خوش خیال اول صبح به گام های هدفمند بدل شده اند. با این حال، هنوز هم یاد گذشته و آثار آن خود را نشان می دهد و در کنار بخشهای جدید خودنمایی می کند. من هنوز هم شهری که خانه خود می دانم را بسیار دوست دارم.

آیا در آن دوران بازی و سرگرمی خاصی داشتید؟

بله، سرگرمی های بسیاری داشتیم نظیر خواندن، نوشتن، آواز خواندن و بازیگری.

در دوران مدرسه، من عضو گروه تئاتر خیابانی بودم و از نقش آفرینی در نمایشنامه های درام و غیره لذت می بردم.

مهم ترین صنایع دستی بنگلور چیست؟

بنگلور مرکز ایالت جنوبی کارتاناکا است که به خاطر ساری های ابریشمی و صندل های چوبی شهرت دارد و منزلگاه بیشترین تولیدکنندگان عود است که به سرتاسر جهان صادر می شود.

در چه رشته ایی تحصیلات دانشگاهی خودتان را ادامه دادید؟

من در رشته جانورشناسی تحصیل کردم که پس از آن و در مقطع تحصیلات تکمیلی و دکترا، به سراغ علوم زیست محیطی رفتم.

ماهها پس از ازدواجم، احساس کردم که فعالیت به عنوان یک زیست شناس، شغل چندان جالبی برای همسر یک دیپلمات نیست؛ بویژه دیپلماتی که من راهش را دنبال می کنم.

از دوران جوانی، همه فرصت ها برای من فراهم بود و در دوره کارشناسی مدرس ثبت نام کردم و به تدریس روی آوردم؛ این یعنی شغلی که هر جا رفتم، بتوانم آن را دنبال کنم. پس از آن، دوره تدریس در مقطع تحصیلات تکمیلی بین المللی آموزش گذراندم و زیست شناسی را به دانش آموزان پیش دانشگاهی در مدارس مختلف بین المللی در سراسر جهان درس دادم.

در چه زمانی و کجا با جناب آقای سفیر آشنا شدید؟ این رابطه چقدر طول کشید تا به ازدواج منتهی شود؟

من قویاً به سرنوشت باور دارم. همانطور که قدیمی ها می گویند، اگر اتفاقی قرار باشد بیوفتد، همه کائنات دست به دست هم می دهند تا رخ دهد.

سال ۱۹۸۵ من دانش آموز مقطع دبیرستان بودم و یک عروسی در خانواده ما برگزار می شد و خانواده ام تصمیم گرفتند که برای شرکت در آن به لاکنو بروند.

من و خواهرم مردد بودیم، اما پس از کمی صبحت و مجاب شدن، من نیز کوتاه آمدم و راضی شدم که بروم. در آن زمان هنوز درک نمی کردم که این تصمیم چگونه ممکن است آینده پیش روی من را رقم بزند.

در آن عروسی، من با مادرشوهر آینده ام ملاقات کردم و وی به تفصیل از پسرش برایمان سخن گفت؛ پسری که دانشجوی مهندسی بود و در دانشگاه فاخری مانند انستیتو فناوری هند که معادل دانشگاه شریف شما در ایران است، تحصیل می کرد.

نمی دانم میزان علاقه ام در آن زمان به این پسر چقدر بود، ولی مادرش برایم بسیار جذاب بود. در سال ۱۹۸۹، همسرم جهت پیوستن به دستگاه سیاست خارجی هند تأیید صلاحیت شد و کمی بعد، ما درخواست ازدواج را از خانواده وی دریافت کردیم.

اولین دیدار ما بسیار کوتاه و در حضور خانواده هایمان بود و از آنجا که همسرم تصمیم داشت بخشی از دوران آموزشی اجباری خود را در شهری نزدیک به بنگلور بگذراند، ما توانستیم چندبار دیگر یکدیگر را ببینیم.

در زمانهایی هم که نمی توانستیم یکدیگر را ببینیم، نامه نگاری و یا از طریق تلفن صحبت می کردیم. این روند نزدیک به یکسال ادامه داشت و پس از آن ازدواج کردیم.

ماجرای بین ما، عشق در نگاه اول نبود، بلکه عشق به آرامی و با گامهای استوار جای خود را در زندگیمان پیدا کرد.

در مورد آداب و رسوم ازدواج در هندوستان توضیح دهید.

هند کشوری چند مذهبی و چند فرهنگی است و از این رو، آداب و رسوم در مناطق مختلف، با یکدیگر تفاوت دارند.

البته باید گفت که مراسم ازدواج در هند، امور بلندمدتی است که روزها بطول می انجامد. برخی از مراسم ها در میان همه ادیان و مناطق هند پذیرفته شده اند و یکی از آنها، مراسم حنابندان است که در آن، پیش از عروسی، دستها و پاهای عروس را با طرحهای حنایی تزیین می کنند.

«سانجیت» یکی دیگر از بخشهای مهم ازدواجهای امروزی است. در این مراسم یک شب قبل از عروسی را به آوازخوانی و پایکوبی اختصاص می دهند. خانواده های عروس و داماد نیز در آن حضور دارند و برگزاری آن، حالت غیررسمی دارد تا طرفین یکدیگر را بیشتر بشناسند و یخ بین آنها آب شود.

با توجه به رسومی که از آنها صحبت کردید، آیا ازدواج شما هم به همین سبک برگزار شد؟

عروسی ما بسیار زیبا و بر اساس رسوم ودایی و در حضور یک کشیش هندو برگزار شد. مراسم در نیمه شب شروع و هنگام سحر تمام شد. ما قولهای خود را در برابر آتش مقدس و در میان زمزمه وردهای سانسکریت بجا مانده از متون کهن بجا آوردیم. همه چیز جادویی و زیبا بود.

اگر ممکن است درباره چرخیدن دور آتش در مراسم عروسی توضیح دهید.

این بخش، رسم بسیار قشنگی در عروسی هندوها است که در آن، عروس و داماد هفت بار و بهنگام قرائت وردهای واداها، به دور آتش می چرخند. آنها هفت تعهد را منعقد می کنند که پس از آن، مراسم ازدواج تکمیل می شود. در بین هندوها، آتش نماد خلوص است و آگنی، خدای آتش، شاهد ازدواج خواهد بود.

تا چه اندازه در ازدواج‌های مذهبی در هندوستان دعای خیر پدر و مادر و رضایت آنها مهم است؟

چه مذهبی باشیم و چه نباشیم، من باور دارم که رضایت و آرزوی خیر از سوی والدین برای ما بسیار مهم است. جامعه هند جایگاه بسیار شاخصی به والدین می دهد. در واقع، یکی از داستان هایی که به وفور در فیلم های بالیوودی به آن پرداخته می شود، درباره پسر و دختری است که یکدیگر را دوست دارند و می خواهند خانواده ها را به وصلت با یکدیگر مجاب کنند. «پایان خوش» تنها زمانی رخ می دهد که رضایت خانواده ها جلب شده باشد.

در هندوستان کدام آداب و رسوم سنتی در مراسم خواستگاری هنوز هم اجرا می شود؟

خواستگاری ها عمدتاً توسط خانواده ها طراحی می شود و نه افراد. در هند، ما ازدواج را صرفاً وصلت دو نفر نمی بینیم، بلکه خوانش ما از این جریان، همبستگی دو خانواده است. رسوم خواستگاری بگونه ای است که هر عضو خانواده نقش منحصر به خود را ایفا می کند.

در ایران این سنت وجود دارد که وسایل خانه زوج را خانواده عروس تقبل می کند. آیا این رسم در هندوستان نیز وجود دارد؟

در همه جای جهان، رسومات در گذر زمان تکامل یافته اند و هند نیز از این قاعده مستثنا نیست. آنچه در دوران مادربزرگ من کاربرد داشت، در زمان من نداشت. با این حال، طلا همواره نقش مهمی در عروسی های هندی ایفا می کند.

زیورآلات طلایی از طرف خانواده عروس و خانواده همسر وی به او اهدا می شود. درباره لوازم خانه هم باید گفت که همه چیز بستگی زیادی به محل اقامت زوج جوان دارد. اگر بخواهند در همان شهر یا محل زندگی کنند، ممکن است خانوادشان آنها را در تهیه لوازم خانه و اثاث اولیه یاری دهند.

فلسفه ریختن رنگ قرمز بر روی سر عروس چیست؟

ریختن شنگرف یا سندور بر سر زنان متأهل از رسوم قدیمی هندوها است. این اتفاق نخست توسط شوهر طی مراسم ازدواج انجام می گیرد. قرمز رنگ بارزی برای ما است و سندور که قرمز است، نشانه زنان متأهل است. در سنت ها آمده است که این ماده از مواد طبیعی نظیر زردچوبه و آهک تهیه شده و باور بر این است که خواص پزشکی و درمانی نیز دارد.

آیا در هندوستان آداب و رسوم خاصی برای نامگذاری فرزندان وجود دارد؟

می توانم این مورد را در حوزه هندوها به شما بگویم. ما تقویم قمری را ملاک قرار می دهیم و نوزادان را براساس ستاره تولد یا مقدرات نجومی آنها در زمان تولد نامگذاری می کنیم. مراسم نامگذاری را «نامکران» می نامند و رسم بسیار مهمی در هند است.

فرزندان شما چطور نامگذاری شدند؟

ما نتوانستیم مراسم نامکران را برای فرزندانمان بجا بیاوریم، زیرا به خارج از هند اعزام شده بودیم. البته این را هم باید بدانید که پیش از تولد، من و همسرم بر انتخاب نامهای سانسکریت توافق کردیم که برگرفته از متون قدیمی ما بودند.

ما دختر بزرگمان را سوگاندا (به معنای رایحه) گذاشتیم. او بسیار شبیه پدرش است و نام همسرم، سوراب، نیز در سانسکریت به معنای رایحه است. دختر کوچکمان را سانجانا نام نهادیم که به معنای مهربان و لطیف است و بسیار به او می آید.

فرزندانتان در کجا و در چه رشته ایی تحصیل می کنند؟

سوگاندا و سانجانا هردو در رشته اقتصاد و در دانشگاهی در انگلستان تحصیل می کنند.

اگر مایل هستید کمی در مورد جشن هایی که هر سال در کشور هندوستان برگزار می شود توضیح بدهید.

هند کشوری چندمذهبی، چندفرهنگی و سکولار است. ما مراسم ادیان مختلف را با جدیت یکسان جشن می گیریم. دیوالی، عید، کریسمس و گوروپوراب (یکی از جشن های مهم سیک ها) همگی در هند جشن گرفته می شوند. در کنار این هایی که می شناسید، ما جشن های بسیاری را در بخشهای مختلف کشور بجا می آوریم. هند کشوری بزرگ است و فهرست رویدادها و مناسبت ها تمامی ندارد.

آیا مردم هندوستان سال نو میلادی را مانند اروپایی ها جشن می گیرند؟

سال نو در بازه های زمانی مختلف در ادیان گوناگون هندی و براساس تقویم سنتی ما جشن گرفته می شود. در بسیاری از ایالت ها، ماه های مارس یا آوریل جشن می گیرند که عمدتاً به زمان برداشت محصول تقارن پیدا می کند. در برخی ایالت ها نظیر گجرات، جشن دیوالی که در اکتبر یا نوامبر برگزار می شود، نویدبخش سال جدید است. از آنجا که هند تابع تقویم میلادی نیز هست، ما اول ژانویه را نیز جشن می گیریم.

هندوستان مدت طولانی تحت سلطه انگلستان بود تا چه اندازه فرهنگها و سنت های این کشور تحت تاثیر این سلطه قرار گرفته است؟

رسوم و آداب بسیار کهن هستند و ریشه عمیقی در زندگی ما دارند. هیچ عامل خارجی، چنین نفوذ عمیقی در ما ندارد. در دوران استعمار، رسوم و آداب ما، به همراه مردم ادامه یافت و در خانه هایمان زنده ماند.

با توجه به روحیه اجتماعی شما تا چه حد در تعامل با مردم ایران موفق بوده اید؟

پس از آمدن به ایران، اولین کاری که کردم، ثبت نام در موسسه زبان دهخدا بود که فارسی را به مدت یک سال در آن فرا گرفتم. این بهترین تصمیمی بود که می توانستم بگیرم. با آموختن زبان، درهای بسیاری در عرصه های تعامل و دوستی با ایرانیان و نیز، درک فرهنگ غنی شما برروی من گشوده شد.

برخی از فمینیست ها در جهان برای کسب حقوق زنان در تلاش هستند و بر این باورند که دستیابی به حق طلاق، برای تشکیل خانواده ضروری است. آیا شما با آنها هم عقیده هستید؟

خانواده ها بر مبنای عشق و اعتماد متقابل طرفین شکل می گیرند. با این وصف، من معتقدم مرد و زن باید از حقوق برابر، از جمله در بحث طلاق، برخوردار باشند.

شما با همسرتان به کدام کشورها سفر کرده اید؟

هنگ کنگ، چین، اندونزی، جزایر فیجی و ایتالیا؛ در برخی کشورها هم اقامت داشته ایم و از آنجا، به کشورهای بسیار بیشتری رفته ام.

به عنوان همسر یک دیپلمات که به کشورهای مختلفی سفر کرده است، زنان هندوستان در چه حوزه هایی توانایی بیشتری دارند و می توانند در این حوزه ها رشد کنند؟ 

زنان هندی در طول سالها، ویژگی های مثال زدنی از خود نشان داده اند و تقریباً، در هر حوزه ای که به آنها فرصت داده شد، پیشرفت کرده اند.

زنان هندی امروز باصلاحیت و تحصیل کرده هستند. با این حال، دسترسی به آموزش هنوز هم چندان برای زنانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می کنند، آسان نیست. برای آنکه ظرفیت نهفته زنان به واقعیت تبدیل شود، باید اقدامات لازم انجام بگیرد تا مطمئن شویم زنان روستایی هندی نیز می توانند درس بخوانند و از همان فرصتی برخوردارند که در اختیار همتایان شهرنشینشان قرار گرفته است.

چه سالی به ایران آمدید؟ آیا قبل از آن هم به ایران سفر کرده بودید؟

من دو سال قبل به ایران آمدم و پیش از آن، این کشور را ندیده بودم.

در چه حوزه هایی تصویری که از ایران در ذهن داشتید با مشاهدات شما تفاوت داشت؟

به عنوان کودکی که در هند بزرگ می شد، من همواره ایران را سرزمین جادویی شاهزاده شهرزاد که شخصیت مثبت داستان های هزار و یک شب است، می پنداشتم. هرچه بزرگتر شدم، درباره ارتباطات تاریخی که میان دو کشور بیشتر مطالعه کردم.

درست نظیر دیگر مردم هند، تصویر من از ایران، هیجان انگیز، از نظر فرهنگی غنی و متشکل از تمدنی کهن بود. از این موضوع که بگذریم، من شنیده بودم که دختران ایرانی، زیباترین دختران در جهان هستند. زمانی که به اینجا آمدم، ایران تقریباً همه تصورات مرا تغییر داد و انتظاراتم را دگرگون کرد. این کشور بسیار بیشتر از آنچه انتظارش را داشتم به من داده است.

دختران این سرزمین واقعاً زیبا هستند، اما آنچه بیشتر به چشم می آمد، سطح لیاقت، تحصیلات و موفقیت آنها بود که دست کمی از مردان این کشور ندارد.

اواقات فراغت خود را در تهران چگونه سپری می کنید؟

هیچگاه حوصله ام در ایران سرنرفته است. من به بسیاری از نقاط کشور شما سفر کرده ام و حتی به جاهایی رفته ام که در نقشه گردشگری وجود ندارد.

این سفرها درسهای بسیار ارزشمندی برایم داشته اند. تاریخی که خوانده بودم را به وضوح در سفرهایم مجسم می کردم و می دیدم. با آگاهی از زبان فارسی، من می توانم آزادانه با مردم محلی تعامل کنم و برایم شگفت انگیز است که چقدر با یکدیگر اشتراکات داریم.

بخشی از زمانم را نیز به یادگیری فرم های سنتی هنر ایرانی اختصاص می دهم.

آیا برای اسکی کردن به همراه جناب سفیر به ارتفاعات اطراف تهران رفته اید؟

متأسفانه خیر. اما پیش از ترک کشور، حتماً این کار را خواهیم کرد.

شما عضو گروه زنان دیپلمات هستید. این گروه چه فعالیت هایی انجام می دهد؟

این گروه توسط بانو ظریف اداره می شود و بطور فعال، ما را در تماس با میراث فرهنگی غنی کشور زیبای شما قرار می دهد. بارها برنامه های گوناگونی ترتیب داده شده که به ما کمک می کند درک شخصی از رسوم، مناسبت ها و آداب شما و نیز، صنایع دستی استانهای مختلف ایران بدست آوریم. علاوه بر این، این گروه کلاس هایی را برای یادگیری هنر و صنایع سنتی ایران برگزار می کند. من تکنیک نقاشی بر رروی شیشه و سرمه دوزی را یاد گرفتم و از تعاملات در گروه زنان دیپلمات بسیار استفاده کردم.

برای معرفی فرهنگ، صنایع دستی و تاریخ هندوستان، هر سال نمایشگاهی در ایران برگزار می شود. آیا برگزاری یک نمایشگاه سالیانه برای تقویت روابط فرهنگی میان دو کشور کفایت می کند؟

قطعاً. با این حال، ما به مردم بیشتری برای تعاملاتمان نیاز داریم و بهبود گردشگری یکی از همین روش ها و تبادل دانشجویان میان دانشگاهها نیز یک راه است. من فکر می کنم هیچ جایگزینی برای تجربه شخصی وجود ندارد.

به نظر شما مردم ایران برای مشاهده معماری اصیل هندوستان بهتر است به کدام شهرها سفر کنند؟

معماری گورکانیان که تحت تاثیر قوی معماری ایرانی است را می توان در بناهایی نظیر تاج محل و دیگر اماکن تاریخی دوره گورکانیان دید؛ ابنیه ای که می توانید عمدتاً در شهرهای شمالی نظیر دهلی، لاکنو و آگرا مشاهده کنید.

برای دیدن معماری معبد هندو، باید به برخی شهرهای قدیمی در جنوب هند بروید. معابد زیبا با نمای سنگی داخلی در برابر گذر زمان مقاومت کرده اند. این معابد تنها جای عبادت نیستند، بلکه شاهکار معماری و از حیث هنری بی رقیب هستند.

به لحاظ مذهبی و آیین های مرسوم در دو کشور ایران و هندوستان چه نقاط مشترکی وجود دارد؟

اشتراکات میان ما بسیار است. هر دو از تمدنهای کهن با روابط تاریخی برخورداریم. این شباهت ها را در زبان، رسوم و آداب می توان دید. در واقع، سانسکریت و اوستایی بسیار به یکدیگر مربوط بودند و در بحث سلوک مذهبی نیز، شباهت هایی در زمان های مختلف یافت شده است.

عبادت طبیعت با تاکید بر خدای خورشید یا میترا در هر دو دین نقش برجسته ای داشته است. در واقع، آنطور که گفته می شود، شباهت های بسیاری میان ریگ‌ودا، متن قدیمی هندوها و اوستای زرتشتیان به چشم می خورد. پس از آمدن به ایران، متوجه شدم که هندی و فارسی نیز کلمات مشترک بسیاری دارند که تنها در تلفظشان از یکدیگر، متفاوت هستند.

در طول سفرهایم در ایران، دریافتم که حتی برخی فرم های هنری سنتی نظیر خاتم کاری یا مینا کاری را در هردو کشور می توان دید. واقعاً شگفت انگیز است.

با تشکر از وقتی که برای انجام این مصاحبه اختصاص دادید. امیدوارم دوران حضورتان در ایران با خاطرات خوبی همراه باشد.

بسیار ممنونم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.